گنجـیـنـه ی بهـتـرین شـعـرها

مجموعه ای از بهترین شعرهای فارسی

تاريخ: ۹۴/۰۱/۳۱

     هر که ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین    

هر که ز ماه گویدت بام برآ که همچنین

هر که پری طلب کند چهره خود بدو نما  

هر که ز مشک دم زند زلف گشا که همچنین

     هر که بگویدت ز مه ابر چگونه وا شود         

باز گشا گره گره بند قبا که همچنین

گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد      

بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین

هر که بگویدت بگو کشته عشق چون بود       

عرضه بده به پیش او جان مرا که همچنین

هر که ز روی مرحمت از قد من بپرسدت

   ابروی خویش عرضه ده گشته دوتا که همچنین

                جان ز بدن جدا شود باز درآید اندرون              

 هین بنما به منکران خانه درآ که همچنین

هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه ای                   

قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین

خانه هر فرشته ام سینه کبود گشته ام    

چشم برآر و خوش نگر سوی سما که همچنین

سر وصال دوست را جز به صبا نگفته ام    

تا به صفای سر خود گفت صبا که همچنین

کوری آنک گوید او بنده به حق کجا رسد

در کف هر یکی بنه شمع صفا که همچنین

گفتم بوی یوسفی شهر به شهر کی رود               

بوی حق از جهان هو داد هوا که همچنین

گفتم بوی یوسفی چشم چگونه وادهد 

چشم مرا نسیم تو داد ضیا که همچنین

     از تبریز شمس دین بوک مگر کرم کند              

وز سر لطف برزند سر ز وفا که همچنین

 

حضرت مولانا

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۴/۰۱/۲۷

مولوی :

اى قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید


معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید


گر صورت بى صورت معشوق بدیدید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید


ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یکبار ازین خانه بر این بام برآیید


آن خانه لطیف است، نشان هاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانى بنمایید


یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟


با اینهمه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما، پرده شمایید

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۴/۰۱/۱۴

 سعدی 

ماه،  فرو   مانَد   از  جمال  محمّد       

سرو  نباشد  به اعتدال  محمّد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست        

در  نظر   قدر،  با  کمال محمّد

وعدة  دیدار  هر   کسی  به قیامت        

لیلة اسری، شب وصال محمّد

 

 

سعدی

جز به دست و دل محمّد نیست   

حلّ و عقد خزانة اسرار

چون دلت پر ز نور احمد بُود   

به یقین دان که ایمنی از نار

 

سنایی

مصطفی را وعده داد الطاف حق  

گر بمیری تو، نمیرد این سَبَق

 

مولوی

گزینم قران است و دین محمّد   

همین بود ازیرا گزین محمّد

یقینم که من هر دُوان را بورزم   

یقینم شود چون یقین محمّد

کلید بهشت و دلیل نعیم   

حصار حصین چیست؟ دین محمّد

محمّد رسول خدای است زی ما   

همین بود نقش نگین محمّد

 

ناصر خسرو

خورشید خُلد، مهتر دنیا و آخرت   

سلطان شرع، خواجة کونَین، مصطفی

چشم و چراغ سنّت و نور دو چشم دین    

صاحبْ قبول هفت قرآن، صاحب لوا

 

عطّار

محمّد کآفرینش هست خاکش

هزاران آفرین بر جان پاکش

چراغ افروز چشم اهل بینش

طراز کارگاه آفرینش

ریاحین‌بخشِ باغ صبحگاهی

کلید مخزن گنج الهی

گفت پیبغمبر: شما را – ای مهان –

چون پدر هستم شفیق و مهربان

 

نظامی

گفت پیغمبر به اصحاب کبار   

تن مپوشانید از باد بهار

کانچه با برگ درختان می‌کند   

با تن و جان شما، آن می‌کند

 

مولوی

خاک بالین رسول الله همه حِرز شفاست

حرز شافی بهرجانِ ناتوان آورده‌ام

گوهر دریای کاف و نون، محمّد کز ثناش

گوهر اندر کلک و دریا در بنان آورده‌ام

 

خاقانی

امید رحمت است آری، خصوص آن را که در خاطر

ثنای سید مرسل، نبی محترم گردد

محمّأ کز ثنای فضل او برخاک هر خاطر

که بارد قطره‌ای، در حال، دریای نعم گردد

چو دولت بایدم، تحمید ذات مصطفی گویم

که در دریوزه، صوفی، گِرد اصحاب کرم گردد

اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمّد رو

که بو جهل آن بُوَد کو خود به دانش، بوالحکم گردد

 

سعدی

آن نور مبین که در جبین ما هست    

وان ضوء یقین که در دلِ آگاه است

این جملة نور بلکه نور همه نور    

از نور محمّدِ رسول الله است

 

 

اسدی طوسی

کای محمّد این جهان و آن جهانی نیستی

لاجرم این جان داری صدر و آن جا متّکا

رحمتت زان کرده‌اند این هر دو تا از گردنعل

این جهان را سُرمه باشی، آن جهان را توتیا

 

سنایی

گفت پیغمبر: به آواز بلند

با توکّل، زانوی اُشتر ببند

 

مولوی

مر تو را دین محمّد چو دبستان است

دین کُنَد جان تو را زنده و علم آگین

طلب علمت فرمود رسول حق

گر سفر باید کردن به مَثَل تا چین



تاريخ: ۹۴/۰۱/۰۲

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد

صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد

حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان

طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد

سماع آمد سماع آمد سماع بی‌صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد

ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد

شقایق‌ها و ریحان‌ها و لاله خوش عذار آمد

کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد

مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد

دلی آمد دلی آمد که دل‌ها را بخنداند

میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد

کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد

شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد

کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او

ولیکن چشم گه آگاه و گه بی‌اعتبار آمد

ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد

و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد

کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید

رها کن حرف بشمرده که حرف بی‌شمار آمد

مولوی

تاريخ: ۹۴/۰۱/۰۲

مولوی

باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

باز گل لعل پوش می‌بدراند قبا

بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد

مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما

سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت

وز سر که رخ نمود لاله شیرین لقا

سنبله با یاسمین گفت سلام علیک

گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا

یافته معروفیی هر طرفی صوفیی

دست زنان چون چنار رقص کنان چون صبا

غنچه چو مستوریان کرده رخ خود نهان

باد کشد چادرش کای سره رو برگشا

یار در این کوی ما آب در این جوی ما

زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا

رفت دی روترش کشته شد آن عیش کش

عمر تو بادا دراز ای سمن تیزپا

نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را

سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را

گفت قرنفل به بید من ز تو دارم امید

گفت عزبخانه‌ام خلوت توست الصلا

سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده‌ای

گفت من از چشم بد می‌نشوم خودنما

فاخته با کو و کو آمد کان یار کو

کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا

غیر بهار جهان هست بهاری نهان

ماه رخ و خوش دهان باده بده ساقیا

یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی

نور مصابیحه یغلب شمس الضحی

چند سخن ماند لیک بی‌گه و دیرست نیک

هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا

تاريخ: ۹۳/۱۲/۱۹

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا

چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا

زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه

که جان را و جهان را بیاراست خدایا

زهی شور زهی شور که انگیخته عالم

زهی کار زهی بار که آن جاست خدایا

فروریخت فروریخت شهنشاه سواران

زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا

فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم

ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا

ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون

دگربار دگربار چه سوداست خدایا

نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم

چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا

چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دل‌ها

غریبست غریبست ز بالاست خدایا

خموشید خموشید که تا فاش نگردید

که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا

مولوی

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا , اشعار مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۲/۱۶

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد

سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما

دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله

امروز می در می‌دهد تا برکند از ما قبا

ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری

خوش خوش کشانم می‌بری آخر نگویی تا کجا

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان

هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را

یک پاره اخضر می‌شود یک پاره عبهر می‌شود

یک پاره گوهر می‌شود یک پاره لعل و کهربا

ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای

گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما

مولانا

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۲/۱۰
 

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم

نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم

 

اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر

وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم

 

مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن

مرا گفته‌ست لاتسکن تو را همدم نمی‌دارم

 

مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پرورده‌ست

چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمی‌دارم

 

در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد

خرد خواهد که دریازد منش محرم نمی‌دارم

 

ز شادی‌ها چو بیزارم سر غم از کجا دارم

به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی‌دارم

 

پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم

که من آن سرو آزادم که برگ غم نمی‌دارم

 

درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو

ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمی‌دارم

 

تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم

بر اشهب بر نمی‌شینم سر ادهم نمی‌دارم

 

جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب

که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمی‌دارم

 

به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران

من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمی‌دارم

 

منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده

ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمی‌دارم

 

ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم

بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمی‌دارم

 

مولانا جلال الدین

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۲/۰۵

دید موسی یک شبانی را براه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله

 

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

 

جامه‌ات شویم شپشهاات کشم

شیر پیشت آورم ای محتشم

 

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

 

ای فدای تو همه بزهای من

ای بیادت هیهی و هیهای من

 

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان

گفت موسی با کی است این ای فلان

 

گفت با آنکس که ما را آفرید

این زمین و چرخ ازو آمد پدید

 

گفت موسی های بس مدبر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

 

این چه ژاژست این چه کفرست و فشار

پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

 

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

 

چارق و پاتابه لایق مر تراست

آفتابی را چنینها کی رواست

 

گر نبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

 

آتشی گر نامدست این دود چیست

جان سیه گشته روان مردود چیست

 

گر همی‌دانی که یزدان داورست

ژاژ و گستاخی ترا چون باورست

 

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست

حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

 

با کی می‌گویی تو این با عم و خال

جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

 

شیر او نوشد که در نشو و نماست

چارق او پوشد که او محتاج پاست

 

ور برای بنده‌شست این گفت تو

آنک حق گفت او منست و من خود او

 

آنک گفت انی مرضت لم تعد

من شدم رنجور او تنها نشد

 

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست

در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

 

بی ادب گفتن سخن با خاص حق

دل بمیراند سیه دارد ورق

 

گر تو مردی را بخوانی فاطمه

گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

 

قصد خون تو کند تا ممکنست

گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

 

فاطمه مدحست در حق زنان

مرد را گویی بود زخم سنان

 

دست و پا در حق ما استایش است

در حق پاکی حق آلایش است

 

لم یلد لم یولد او را لایق است

والد و مولود را او خالق است

 

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست

هرچه مولودست او زین سوی جوست

 

زانک از کون و فساد است و مهین

حادثست و محدثی خواهد یقین

 

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

 

جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابانی و رفت

مولانا محمد جلال الدین

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۲/۰۳

ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز

تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز

دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند

در تن من خون نماند خون دل رز بریز

با دل و جان یاغیم بی‌دل و جان می‌زیم

باطن من صید شاه ظاهر من در گریز

ای غم و اندیشه رو باده و بای غمست

چونک بغرید شیر رو چو فرس خون بمیز

کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار

سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز

تشنه ترم من ز ریگ ترک سبو گیر و دیگ

با جگر مرده ریگ ساقی جان در ستیز

تا می دل خورده‌ام ترک جگر کرده‌ام

چونک روم در لحد زان قدحم کن جهیز

ترک قدح کن بیار ساغر زفت ای نگار

ساغر خردم سبوست من چه کنم کفجلیز

شمس حق و دین بتاب بر من و تبریزیان

تا که ز تف تموز سوزد پرده حجیز

 مولانا جلال الدین
موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۱/۱۱

آمد آمد نگار پوشیده

صنم خوش عذار پوشیده

داد از گلستان حسن و جمال

باغ را نوبهار پوشیده

در زمین دل همه عشاق

رسته شد سبزه زار پوشیده

آن دم پرده سوز گرمش را

هر طرف گرمدار پوشیده

همگنان اشک و خون روان کرده

خونشان در تغار پوشیده

بوی آن خون همی‌رسد به دماغ

همچو مشک تتار پوشیده

تا از آن بو برند مشتاقان

سوی آن یار غار پوشیده

شمس تبریز صدقه جانت

بوسه‌ای یا کنار پوشیده

مولانا

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۱/۱۱

رخ نفسی بر رخ این مست نه

جنگ و جفا را نفسی پست نه

سیم اگر نیست به دست آورم

باده چون زر تو بر این دست نه

ای تو گشاده در هفت آسمان

دست کرم بر دل پابست نه

پیشکشم نیست بجز نیستی

نیستیم را تو لقب هست نه

هم شکننده تو هم اشکسته بند

مرهم جان بر سر اشکست نه

مهر بر آن شکر و پسته منه

مهر بر این چاکر پیوست نه

گفته امت ای دل پنجاه بار

صید مکن پای در این شست نه

مولانا

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۰/۲۴

به پیش باد تو ما همچو گردیم

بدان سو که تو گردی چون نگردیم

ز نور نوبهارت سبز و گرمیم

ز تأثیر خزانت سرد و زردیم

ز عکس حلم تو تسلیم باشیم

ز عکس خشم تو اندر نبردیم

عدم را برگماری جمله هیچیم

کرم را برفزایی جمله مردیم

عدم را و کرم را چون شکستی

جهان را و نهان را درنوردیم

چو دیدیم آنچ از عالم فزون است

دو عالم را شکستیم و بخوردیم

به چشم عاشقان جان و جهانیم

به چشم فاسقان مرگیم و دردیم

زمستان و تموز از ما جدا شد

نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم

زمستان و تموز احوال جسم است

نه جسمیم این زمان ما روح فردیم

چو نطع عشق خود ما را نمودی

به مهره مهر تو کاستاد نردیم

چو گفتی بس بود خاموش کردیم

اگر چه بلبل گلزار و وردیم

مولانا

تاريخ: ۹۳/۱۰/۲۱

چند نهان داری آن خنده را

آن مه تابنده فرخنده را

بنده کند روی تو صد شاه را

شاه کند خنده تو بنده را

خنده بیاموز گل سرخ را

جلوه کن آن دولت پاینده را

بسته بدانست در آسمان

تا بکشد چون تو گشاینده را

دیده قطار شترهای مست

منتظرانند کشاننده را

زلف برافشان و در آن حلقه کش

حلق دو صد حلقه رباینده را

روز وصالست و صنم حاضرست

هیچ مپا مدت آینده را

عاشق زخمست دف سخت رو

میل لبست آن نی نالنده را

بر رخ دف چند طپانچه بزن

دم ده آن نای سگالنده را

ور به طمع ناله برآرد رباب

خوش بگشا آن کف بخشنده را

عیب مکن گر غزل ابتر بماند

نیست وفا خاطر پرنده را

مولانا جلال الدین محمد

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
تاريخ: ۹۳/۱۰/۰۳

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم

ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم

تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود

تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم

چونک خلیلی بده‌ام عاشق آتشکده‌ام

عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم

وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل

جوش کند خون دلم آب شود برف تنم

ای مه تابان شده‌ای از چه گدازان شده‌ای

گفت گرفتار دلم عاشق روی حسنم

عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم

تیر بلا می رسدم زان همه تن چون مجنم

گر چه در این شور و شرم غرقه بحر شکرم

گر چه اسیر سفرم تازه به بوی وطنم

یار وصالی بده‌ام جفت جمالی بده‌ام

فلسفه برخواند قضا داد جدایی به فنم

تا که رگی در تن من جنبد من سوی وطن

باشم پران و دوان ای شه شیرین ذقنم

دم به دم آن بوی خوشش وان طلب گوش کشش

آب روان کرد مرا ساقی سرو و سمنم

همره یعقوب شدم فتنه آن خوب شدم

هدیه فرستد به کرم یوسف جان پیرهنم

الحق جانا چه خوشی قوس وفا را تو کشی

در دو جهان دیده بود هیچ کسی چون تو صنم

بر بر او بربزنم گر چه برابر نزنم

شیشه بر آن سنگ زنم بنده شیشه شکنم

پیل به خرطوم جفا قاصد کعبه شده است

من چو ابابیل حقم یاور هر کرگدنم

صیقل هر آینه‌ام رستم هر میمنه‌ام

قوت هر گرسنه‌ام انجم هر انجمنم

معنی هر قد و خدم سایه لطف احدم

کعبه هر نیک و بدم دایه باغ و چمنم

آتش بدخوی بود سوزش هر کوی بود

چونک نکوروی بود باشد خوب ختنم

گر تو بدین کژ نگری کاسه زنی کوزه خوری

سایه عدل صمدم جز که مناسب نتنم

وقت شد ای شاه شهان سرور خوبان جهان

که به کرم شرح کنی آنک نگوید دهنم

مولانا

موضوعات اشعار مولانا ,
برچسب‌ها: مولانا
در باره سایت
همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن


بازدید کننده محترم

خوش آمدید ..... وبلاگ " گنجینه ی بهترین شعرها
"اوقات خوشی برای شما آرزو می کند .

اينجا ديباچه ايست از آثار شاعرانی كه شعرهایشان
برگ زرينی است بر دفتر ادبيات ما.... من ، تنها حک
ميكنم و اين بيتها شوريدگی را بر دفتر اين وبلاگ
می افزاید. ارتباطی بين من و شاعران اين ابيات
غير از شعرهاشان نيست... برای ارتباط با هر يک
از شاعران به وبلاگ و سايت شخصي ِ خود ِ شاعر
مراجعه كنيد و از این که نام خود را شایسته ذکر
نمی دانم از عزیزان طلب عفو دارم ...

عزیزانی که تمایل دارند می توانند این وبلاگ را با نام
" گنجینه بهترین شعرها " لینک فرمایند .
در ضمن برای حمایت ما می توانید کد لوگوی زیر را
در سایت یا وبلاگ خود قرار دهید :


<div style="text-align: center;">
<a href="http://temenna.blogfa.com/
" target="_blank" title=
"گنجینه ی بهترین شعرها"><img src=
"http://8pic.ir/i
mages/
220832640619
45885901.gif" /></a></div><p>


با تشکر فراوان مدیریت وبلاگ


پیج رنک گوگل : 3
تاریخ افتتاح وبلاگ : 1/11/90
سابقه فعالیت : 3 سال و 3 ماه
تعداد اعضای خبرنامه این وب سایت 986 نفر








  • عضویت در خبر نامه این وب سایت ؛ نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل خودتان را در مستطیل دومی وارد کنید و بعد بروی آیکن ارسال به خبر نامه کلیک کنید





    .... بنر دوستان ؛ تک 98

     

    سیــمرغ

    سیمرغ قافــــ لانتی

    برای دیدن تازه ترین بروز رسانی ها به روی عناوین زیر کلیک کنید ؛
    لیست اشعار شاعران
    لينک هاي مفيد


    
    برچسب ها
    اشعار سایر شعرا (200) , بهترین اشعاری که خوانده ام (85) , مولانا (70) , بهترین شعرهایی که خوانده ام (66) , بهترین شعرهای سپید (45) , شعر طنز (40) , حافظ (36) , ترجمه ی اشعار خارجی (32) , سعدی (27) , هوشنگ ابتهاج (23) , سهراب سپهری (22) , محمد علی رستمی (21) , سید محمد رضا هاشمی زاده (19) , شهریار (18) , فریدون مشیری (17) , رهی معیری (17) , فاضل نظری (16) , قیصر امین پور (15) , محمد علی بهمنی (13) , مهدی فرجی (13) , صائب تبریزی (12) , فردوسی (12) , احمد شاملو (11) , نجمه زارع (11) , افشین یداللهی (11) , سید حمید رضا برقعی (11) , مهدیه لطیفی (10) , فروغ فرخزاد (10) , مریم حیدرزاده (10) , پروین اعتصامی (10) , حسین منزوی (10) , شهراد میدری (10) , محمد علی رضاپور (10) , شاطر عباس صبوحی (9) , جلیل صفر بیگی (9) , حسین پناهی (9) , بابا طاهر همدانی (9) , حامد عسکری (9) , وحشی بافقی (8) , خواجوی کرمانی (8) , عطار نیشابوری (8) , شیخ بهایی (8) , سیمین بهبهانی (8) , نیما یوشیج (7) , عماد خراسانی (7) , عمران صلاحی (7) , رسول یونان (7) , بهروز یاسمی (7) , غلامرضا طریقی (7) , محمد مهدی سیار (7) , سیف فرغانی (6) , سهیل محمودی (6) , بیدل دهلوی (6) , حمید مصدق (6) , سعید بیابانکی (6) , ایرج میرزا (6) , مژگان عباسلو (6) , مهدی سهیلی (6) , نادر نادر پور (6) , میلاد عرفان پور (6) , علیرضا آذر (6) , بهروز جوانمرد (6) , رویا باقری (5) , کارو دردریان (5) , فایز دشتی (5) , لیلا کرد بچه (5) , عارف قزوینی (5) , سید علی صالحی (5) , شمس لنگرودی (5) , امیر خسرو دهلوی (5) , یوسفعلی میرشکاک (5) , مقام معلم (5) , امید صباغ نو (5) , اصغر معاذی (5) , رضی الدین آرتیمانی (5) , ملک الشعرای بهار (4) , نظامی گنجوی (4) , محمد قهرمان (4) , علیرضا بدیع (4) , کاظم بهمنی (4) , کیوان شاهبداغی (4) , معینی کرمانشاهی (4) , سید مهدی موسوی (4) , فاطمه اختصاری (4) , اردلان سرفراز (4) , گروس عبدالملکیان (4) , محمد کاظم کاظمی (4) , شفیعی کدکنی (4) , سید حسن حسینی (4) , ابوالقاسم لاهوتی (4) , رضا شیبانی (4) , یدالله گودرزی (4) , مجید پارسا (4) , سیروس اسدی (4) , همایون علیدوستی (4) ,
    سایر مـــــوارد


     RSS 

    خوشنویسی با خودکار



    کد متحرک سازی عنوان وب