گنجینه ی بهترین شعرها

پـــــــــــرتال جــامع بهــترینــــ اشعار

صفحه اصلی | مطالب و اشعار ارسالی شما | لیست شاعران معاصر | لیست شاعران کهن | اشعار سایر شاعران

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا

زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم

زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا

زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد

زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا

چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود

چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا

از بد پشیمان می‌شوی الله گویان می‌شوی

آن دم تو را او می‌کشد تا وارهاند مر تو را

از جرم ترسان می‌شوی وز چاره پرسان می‌شوی

آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا

گر چشم تو بربست او چون مهره‌ای در دست او

گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا

گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن

گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی

این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان

یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها

چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان

کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

بانک شعیب و ناله‌اش وان اشک همچون ژاله‌اش

چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت

فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا

گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان

گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا

گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم

من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا

جنت مرا بی‌روی او هم دوزخست و هم عدو

من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا

گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری

که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا

گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت

هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی

ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن

تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را

اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود

یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا

چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد

ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا

روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی

پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا

گفتا که من خربنده‌ام پس بایزیدش گفت رو

یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

مولوی


برچسب‌ها: مولانا
+   دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴      | 

موسیقی در شعر مولانا

غزل ها :

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین

نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین

مطرب روح من تویی کشتی نوح من تویی

فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اولین

ای ز تو شاد جان من بی‌تو مباد جان من

دل به تو داد جان من با غم توست همنشین

تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر

این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین

چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون

خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین

سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو

کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین

تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم

شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین

من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی

ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین

عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان

کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین

مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد

عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین

در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر

نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین

 

......................

 

 

یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این

کره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین

پیش روی ماه ما مستانه یک رقصی کنید

مطربا بهر خدا بر دف بزن ضرب حزین

رقص کن در عشق جانم ای حریف مهربان

مطربا دف را بکوب و نیست بختت غیر از این

آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صواب

مطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین

مطربا این دف برای عشق شاه دلبر است

مفخر تبریز جان جان جان‌ها شمس دین

مطربا گفتی تو نام شمس دین و شمس دین

درربودی از سرم یک بارگی تو عقل و دین

چونک گفتی شمس دین زنهار تو فارغ مشو

کفر باشد در طلب گر زانک گویی غیر این

مطربا گشتی ملول از گفت من از گفت من

همچنان خواهی مکن تو همچنین و همچنین

 

رباعیات :

تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم

از روی طرب پرده برانداختیم

با مطرب عشق چنگ خود در زده‌ایم

همچون دف و نای هردو در ساخته‌ایم

 

..........................

 

 

با عشق کلاه بر کمر دوز خوش است

با نالهٔ سرنای جگرسوز خوش است

ای مطرب چنگ و نای را تا بسحر

بنواز بر این صفت که تا روز خوش است

 

................................

 

 

ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است

چون می‌نزند رهی ره او که زده است

او میداند که عشق را نیک و بد است

نیک و بد عشق را ز مطرب مدد است

 

حضرت مولانا

 


برچسب‌ها: مولانا
+   یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴      | 

ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد

طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد

می‌گشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو

چون خشک نانه ناگهان در حوض ما ترنانه شد

ای مرد دانشمند تو دو گوش از این بربند تو

مشنو تو این افسون که او ز افسون ما افسانه شد

زین حلقه نجهد گوش‌ها کو عقل برد از هوش‌ها

تا سر نهد بر آسیا چون دانه در پیمانه شد

بازی مبین بازی مبین این جا تو جانبازی گزین

سرها ز عشق جعد او بس سرنگون چون شانه شد

غره مشو با عقل خود بس اوستاد معتمد

کاستون عالم بود او نالانتر از حنانه شد

من که ز جان ببریده‌ام چون گل قبا بدریده‌ام

زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد

این قطره‌های هوش‌ها مغلوب بحر هوش شد

ذرات این جان ریزه‌ها مستهلک جانانه شد

خامش کنم فرمان کنم وین شمع را پنهان کنم

شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

مولانا محمد جلال الدین


برچسب‌ها: مولانا
+   شنبه ششم تیر ۱۳۹۴      | 

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد

خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد

روزیست اندر شب نهان ترکی میان هندوان

شب ترک تازی‌ها بکن کان ترک در خرگاه شد

گر بو بری زین روشنی آتش به خواب اندرزنی

کز شب روی و بندگی زهره حریف ماه شد

ما شب گریزان و دوان و اندر پی ما زنگیان

زیرا که ما بردیم زر تا پاسبان آگاه شد

ما شب روی آموخته صد پاسبان را سوخته

رخ‌ها چو شمع افروخته کان بیذق ما شاه شد

ای شاد آن فرخ رخی کو رخ بدان رخ آورد

ای کر و فر آن دلی کو سوی آن دلخواه شد

آن کیست اندر راه دل کو را نباشد آه دل

کار آن کسی دارد که او غرقابه آن آه شد

چون غرق دریا می‌شود دریاش بر سر می‌نهد

چون یوسف چاهی که او از چاه سوی جاه شد

گویند اصل آدمی خاکست و خاکی می‌شود

کی خاک گردد آن کسی کو خاک این درگاه شد

یک سان نماید کشت‌ها تا وقت خرمن دررسد

نیمیش مغز نغز شد وان نیم دیگر کاه شد

مولوی


برچسب‌ها: مولانا
+   جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴      | 

مولوی :

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا

در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من

از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو

ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من

یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی

پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها

ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من

چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست

اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من

بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من

بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من

ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا

بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من

ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من

ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من

 


برچسب‌ها: مولانا
+   یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲      | 

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد

سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما

دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله

امروز می در می‌دهد تا برکند از ما قبا

ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری

خوش خوش کشانم می‌بری آخر نگویی تا کجا

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان

هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را

یک پاره اخضر می‌شود یک پاره عبهر می‌شود

یک پاره گوهر می‌شود یک پاره لعل و کهربا

ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای

گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما

مولانا محمد جلال الدین

+   چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲      | 

این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود

بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه می‌شود

دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی

در سر کوی شب روان از عسسی چه می‌شود

هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد

کاین دل من ز آتش عشق کسی چه می‌شود

آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او

از سر لطف و نازکی از مگسی چه می‌شود

عشق تو صاف و ساده‌ای بحر صفت گشاده‌ای

چونک در آن همی‌فتد خار و خسی چه می‌شود

از تبریز شمس دین دست دراز می‌کند

سوی دل و دل من از دسترسی چه می‌شود

مولانا محمد جلال الدین رومی

+   شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲      | 

به پیش باد تو ما همچو گردیم

بدان سو که تو گردی چون نگردیم

ز نور نوبهارت سبز و گرمیم

ز تأثیر خزانت سرد و زردیم

ز عکس حلم تو تسلیم باشیم

ز عکس خشم تو اندر نبردیم

عدم را برگماری جمله هیچیم

کرم را برفزایی جمله مردیم

عدم را و کرم را چون شکستی

جهان را و نهان را درنوردیم

چو دیدیم آنچ از عالم فزون است

دو عالم را شکستیم و بخوردیم

به چشم عاشقان جان و جهانیم

به چشم فاسقان مرگیم و دردیم

زمستان و تموز از ما جدا شد

نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم

زمستان و تموز احوال جسم است

نه جسمیم این زمان ما روح فردیم

چو نطع عشق خود ما را نمودی

به مهره مهر تو کاستاد نردیم

چو گفتی بس بود خاموش کردیم

اگر چه بلبل گلزار و وردیم

مولانا محمد جلال الدین رومی

+   دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲      | 

چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را

می‌دان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما

ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان

کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا

خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر

با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا

گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن

ور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا

پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان

بس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا

بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن

سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا

آن مار ابله خویش را بر خار می‌زد دم به دم

سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها

بی صبر بود و بی‌حیل خود را بکشت او از عجل

گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا

بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا

ساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا

فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین

ای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا

رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر

مر صابران را می‌رسان هر دم سلامی نو ز ما

مولانا

+   چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲      | 
در باره ی سایت




بازدید کننده محترم

خوش آمدید ..... وبلاگ " گنجینه ی بهترین شعرها "
اوقات خوشی برای شما آرزو می کند .

عزیزانی که تمایل دارند می توانند این وبلاگ را با نام " گنجینه بهترین
شعرها " لینک فرمایند .

کد بنر ما جهت درج در وبلاگ و سایت شما :

<div style="text-align: center;"><a href="http://temenna.blogfa.com/" target="_blank" title="گنجینه ی بهترین شعرها"><img src="http://8pic.ir/images/22083264061945885901.gif" /></a></div><p>

</p>

با تشکر فراوان مدیریت وبلاگ گنجینه بهترین شعرها



پیج رنک گوگل : 3
بازدید روزانه : بیش از ده هزار
تاریخ افتتاح وبلاگ : 1/11/90
تعداد اعضای خبر نامه 1075 نفر
برای اطلاع از آخرین بروزرسانی ها کافیست نام خود را در مستطیل اولی و ایمیل خودتان را در مستطیل دومی وارد کنید و سپس بروی آیکن ارسال به خبرنامه کلیک کنید





..................................





  • دسته بندی موضوعی اشعار
    اشعار مولانا
    اشعار حافظ شیرازی
    اشعار شهریار
    اشعار طنز
    اشعار رهی معیری
    اشعار ایرج میرزا
    اشعار حسین پناهی
    اشعار سهراب سپهری
    اشعار بیدل دهلوی
    اشعار حسین منزوی
    اشعار فردوسی
    اشعار سعدی شیرازی
    اشعار فروغ فرخزاد
    اشعار قیصر امین پور
    اشعار خیام نیشابوری
    اشعار مهدی اخوان ثالث
    اشعار محمد علی بهمنی
    اشعار محمد علی رستمی
    اشعار اکبر اکسیر
    اشعار سیمین بهبهانی
    اشعار عمران صلاحی
    سید محمد رضا هاشمی زاده
    اشعار سهیل محمودی
    اشعار ملک الشعرای بهار
    اشعار جلیل صفر بیگی
    اشعار فریدون مشیری ..............................A
    اشعار پروین اعتصامی
    اشعار صائب تبریزی
    اشعار هوشنگ ابتهاج
    اشعار رضا نیکوکار
    شعر مناسبتی
    اشعار بابا طاهر همدانی
    اشعار خواجوی کرمانی
    اشعار دو بیتی و رباعی
    اشعار احمد شاملو
    اشعار کیوان شاهبداقی
    اشعار عطار نیشابوری
    اشعار وحشی بافقی
    اشعار فایز دشتی
    اشعار شفیعی کدکنی
    اشعار ابوالقاسم حالت
    اشعار عبدالجبارکاکایی
    اشعار نیما یوشیج
    اشعار نشاط اصفهانی
    اشعار نجمه زارع
    اشعار گروس عبدالملکیان
    اشعار حزین لاهیجی
    اشعار حمید مصدق
    اشعار محمد حسین بهرامیان
    اشعار نادر نادر پور
    اشعار سایر شاعران / غزل ها ......................B
    اشعار محتشم کاشانی
    اشعار سید حسن حسینی
    اشعار افشین یداللهی
    اشعار اردلان سرفراز
    اشعار نظامی گنجوی
    اشعار رودکی
    اشعار ناصر خسرو قبادیانی
    اشعار علیرضا قزوه
    اشعار محمد رضا ترکی
    اشعار عبید زاکانی
    اشعار درویش حسن خراباتی
    اشعار منوچهر آتشی
    اشعار کودکانه
    اشعار شاعران خارجی
    اشعار شعرای افغانستانی
    اشعار فروغی بسطامی
    اشعار شمس لنگرودی
    اشعار اقبال لاهوری
    اشعار لیلا کرد بچه
    اشعار شیخ بهایی
    اشعار رسول یونان
    اشعار عارف قزوینی
    اشعار محمد صالح اعلا
    اشعار معینی کرمانشاهی
    اشعار سایر شاعران/ رباعی-مثنوی و ................C
    اشعار شهریار قنبری
    اشعار محمدرضا عبدالملکیان
    اشعار سید حمید رضا برقعی
    اشعار نغمه مستشار نظامی
    اشعار شاطر عباس صبوحی
    اشعار یوسفعلی میر شکاک
    اشعار سعید بیابانکی
    اشعار طاهره صفارزاده
    اشعار محمدحسن بارق شفیعی
    اشعار سلمان هراتی
    اشعار سیما یاری
    اشعار محمدعلی سپانلو
    اشعار ابوسعید ابوالخیر
    شعرهای مربوط به فصل بهار
    شعرهای مربوط به فصل تابستان
    شعرهای مربوط به فصل پاییز
    شعرهای مربوط به فصل زمستان
    اشعار مریم حیدرزاده
    اشعار علی معلم دامغانی
    اشعار کارو دردریان
    اشعاری با موضوع عشق و محبت
    شیما شاهسواران احمدی
    اشعار فخرالدین عراقی
    اشعار حبیب ساهر
    اشعار مهدی سهیلی
    اشعار سایر شاعران / شعر نو ......................D
    جملات زیبا و حکیمانه
    بهترین اشعار توصیفی مادر
    اشعار تورج نگهبان
    اشعار کاظم بهمنی
    اشعار شعرای ناشناس
    اشعار میلاد عرفان پور
    اشعار هیوا مسیح
    اشعار سلمان ساوجی
    اشعار فاضل نظری
    اشعار فرامرز عرب عامری
    اشعار مهدی فرجی
    معلم از زبان بزرگان
    اشعار سید هوشنگ موسوی
    اشعار علیرضا آذر
    اشعار اصغر معاذی
    اشعار رحیم زریان
    اشعار بیژن ترقی
    اشعار هما میر افشار
    اشعار سنایی غزنوی
    اخبار و موضوعات متفرقه اجتماعی - ادبی و ...
    اشعار سنگ مزار هنرمندان و مشاهیر
    اشعار عماد خراسانی
    اشعار بهروز یاسمی
    اشعار محمود شبستری ..............................E
    اشعار محمد قهرمان
    اشعار سیروس اسدی
    اشعار امیر خسرو دهلوی
    اشعار سیدعلی صالحی
    اشعار فرخی یزدی
    اشعار امید صباغ نو
    اشعار محمد مهدی سیار
    اشعار سیف فرغانی
    اشعار اوحدی مراغه ای
    اشعار خاقانی شروانی
    اشعار رضی الدین آرتیمانی
    اشعار هاتف اصفهانی
    اشعار منوچهری دامغانی
    اشعار مهستی گنجوی
    لینک دوستان
    آرشیو
    *********بنـــرها*********

    سیمرغ قافــ لانتی

    وبلاگ رسمی شاعران
    سایر امکانات