گنجینه ی بهترین شعرها

پرتال جامع بهترین اشعار

تاريخ: چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴

يك شبي ليلي دلش آمد به درد

عاشق بيچاره را احضار كرد

گفت : اول يك طبيبي كن خبر

بعد از ان هم انچه ميگويم بخر

داد دستش صورتي با لابلند

نام اشيائي بر ان بنوشته چند

 

گفت : بايد سكه هاي ناب ناب

بهرم اري تا غروب افتاب

يك النگوي طلا يك سينه ريز

طوق مرواريد و گردنبند نيز

دستبندم از برليان مي خري

با دو گردنبند و سه انگشتري

ساعت بسيار زيبا از طلا

زود بهر من بخر اي ناقلا

دستكش با كيف و كفش وروسري

كن فراهم تانخوردي تو سري

در سر راهت بخر يك كاديلاك

بهر لب رژ بهر ناخون نيز لاك

عطر پاريس از برايم كن رديف

مانتوي اعلا به رنگ كفش وكيف

خواهي ارباشم هميشه من زنت

تا ابد گردم وبال گردنت

كاخ در لندن بخر از بهر من

با گل و گلدان استخر و چمن

بابت مهريه ده ميليون دلار

زود كن اماده و آن را بياور

موضوع: اشعار طنز ,
برچسب‌ها: شعر طنز
تاريخ: سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲
 

راشد انصاری

من هنرمند ِ همین خاک و دیارم، چه کنم؟لحظه ای فولم و یک عمر خمارم ، چه کنم؟!

متورم شده اوضاع ِ من و شرمنده….مثل ِ “چیز” از دوطرف تحت فشارم، چه کنم؟

می شود دود بلند از سر ِ طاسم ، گاهیمی کشد سوت مُخم ، مثل قطارم چه کنم؟

زن ِ بی چاره ی بنده پدرش زندانی ستبه جز این که پدرش را به در آرَم چه کنم؟!

“به عمل کار بر آید به سخندانی نیست” همه جا چون روءسا هست شعارم! چه کنم؟

با زبانی که درازست و کمی تند ، ولیجز خدا منتی از خلق ندارم….چه کنم؟

آن یکی سوی بیابان برود در پی صیدبنده در شهر به دنبال ِ شکارم….چه کنم؟!

(گفته باشم به شما این که “شکار”ی در شهرغیر از این “سوژه” بیاید به چه کارم؟ چه کنم؟)

عشقم این است که عنوان شده در مصرع بعد:روی لب ها گل ِ لبخند نکارم چه کنم؟

تا شود شاد دل ِ هموطنانم شب و روزبزنم از شکم و گشت و گذارم ، چه کنم؟

هستی ام خنده و دارایی ِ من لبخند استاز ازل بوده همین دار و ندارم چه کنم؟

 

تاريخ: شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲

 

معصومه پاکروان

تورا از بین صدها گل من احمق جدا کردم
نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم

...شدی نزدیک وهی گفتی ضرر حالا ندارد که
پسندیدم تو را، من هم ولی نازو ادا کردم

شد آغاز ارتباط ما بدون فکر وبی منطق
لگد کردم غرورم را ووجدان را رها کردم

پیامک می زدی هرشب سر ساعت دقیقاً 9
خودت را کشتی وآخر شمارا تو صدا کردم

وکم کم این پیامک ها عجیب ومهربان تر شد
ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم

نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را
و در رۆیا دودستم را فرو توی حنا کردم!

به فکر مهریه بودم جهازم را چه می چیدم
من احمق ببین حتی که فکر شیر بها کردم

از آن شب ساعت 9 من پیامک می زد م هرشب
خودم با سادگی هایم عروسی را عزا کردم

...شدی تو بی خیال ومن شدم هی بی قرار تو
تو هی برمن جفا کردی، من احمق وفا کردم

ولی رفتم به یک مسجد، بلاتکلیف ومستأصل
برای آن که برگردی فقط نذرودعا کردم

جواب آمد که: «واثق شو به الطاف خداوندی
مگرکوری ندیدی که به تو عقلی عطا کردم؟»

...من امشب بی خیال تو ردیف وقافیه هستم
تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمی کردم !

 

تاريخ: سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲

 

عدسی وقت پختن، از ماشی

روی پیچید و گفت این چه کسی است

 

ماش خندید و گفت غره مشو

زانکه چون من فزون و چون تو بسی است

 

هر چه را میپزند، خواهد پخت

چه تفاوت که ماش یا عدسی است

 

جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اند

تو گمان میکنی که خار و خسی است ...

 

پروین اعتصامی

 

تاريخ: چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲

 


مجید آژ :

هرچندکه اندام تو برف سبلان است

از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است

یک شهــر در این عرضه تقاضــای تو دارد

تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است

بازار طلا نیست اگـــر مــوی طلاییت

با هر وزش باد چرا در نوسان است؟

سر ریـــز شدم از یقـــه پیرهن از بس

در عشق تو سیال تنم در فوران است

تا بره ی  چشمــان تــــــو را گرگ ندزدد

در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است

هر بار کـــه تبخیــــر شد از ذهن خیالت

آن سوی دگر خاطره ات در میعان است

رویای  من  این  بود  که  همراه  تـــو  باشم

افسوس که در دست تو دست چمدان است

باران  تنت  کاش  بر  ایــــن  خانـــه  ببارد

هر چند که بخت بد من ، قطره چکان است!

 

تاريخ: دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲

سعید سلیمان پور ارومی :

 

یکی از بزرگان به شکلی تمیز
شنیدم که چسبید عمری به میز!

چو گیسویِ مه‌طلعتانِ «طراز»
مدیریت و عمر او شد دراز

به هنگام نزعش ز خویشان کسی
برآن میز زد زور بیجا بسی

نشد کَنده میز از برِ محتضر
مگر شد از آن محتضر را خبر

بزد شیشه قرص را بر سرش
که میزش نگردد جدا از برش

همه در عجب چون پس از مرگ نیز
نداد از کف خویش دامان میز

نگو میز بر کس ندارد وفا
تو بنگر وفاداری میز را

شده میّت و میز با هم کفن
در این کار حیران شده گورکن

جدا کردنش چون نه مقدور شد
به همراه آن میز در گور شد!

 

موضوع: اشعار طنز ,
برچسب‌ها: شعر طنز
تاريخ: سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲

 تادلبر من پا بزمین بگذارد                   

از هیکل او ناز و ادا میبارد


 دل دادن او بهر من آسان بود                    

پوشیدن چشم از او مصیبت دارد

« مهدی سهیلی »

تاريخ: جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲

طنز در شعر اعتراض پروين اعتصامی:

پروين اعتصامي در اعلام اعتراضات و انتقادهايش كلام جدي خود را در پوششي از طعنه‌ها و كنايه‌هاي طنزآميز بيان كرد تا تأثيرگذاري بيشتري داشته باشد. طنزهاي او گاه گزنده و نيش‌دار و گاه گذرا هستند كه نمونه‌هايي از آنها به قرار زير است:

طنز و اعتراض ماهرانه‌ی پروین در بیت بیت مناظره‌ی «دزد و قاضی» دیده می‌شود که در آن به روشنی جامعه‌ی دچار هرج و مرج را به تصویر کشیده است:

گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود

 

دزد گفت از مردم آزاری چه سود


گفت، بد کردار را بد کیفر است

 

گفت، بد کار از منافق بهتر است

گفت، هان بر گوی شغل خویشتن

 

گفت هستم هم چو قاضی راهزن...

گفت، آن زرها كه بر دستي كجاست

 

گفت، در هميان تلبيس شماست

گفت، آن لعل بدخشاني چه شد

 

گفت، ميدانم و مي‌داني چه شد

گفت، پيش كيست آن روشن نگين

 

گفت، بيرون آر دست از آستين

دزدي پنهان و پيدا كار توست

 

مال دزدي، جمله در انبار توست

تو قلم بر حکم داور می‌بری

 

من ز دیوار و تو از در می‌بری...

ديگر اي گندم نماي جو فروش

 

بار داري عُجب، عيب خود مپوش...

دزد اگر شب گرم يغما كردنست

 

دزدي حكّام، روز روشن است...

طنز نيش‌دار او در ابيات قطعه مناظره «دو قطره‌ي خون» كه يكي از دست تاجور و ديگري از پاي خاركني فرو چكيده است، تصادم فقر و غنا را به تصوير كشيده و طنز اين قطعه ناظر بر نابرابري‌هاي اجتماعي است. در جايي‌‌كه قطره‌ي خون تاجور خود را با قطره‌ي خون خاركن برابر مي‌شمارد و به او پيشنهاد اتحاد و اتفاق مي‌دهد، قطره‌ي خون خاركن به خنده اين نابرابري‌ها را به رخ مي‌كشد:

به خنده گفت، ميان من و تو فرق بسي است

 

تويي ز دست شهي، من ز پاي كارگري

براي همرهي و اتحاد با چو مني

 

خوش است اشك يتيمي و خون رنجبري

تو از فراغ دل عشرت آمدي به وجود

 

من از خميدن پشتي و زحمت كمري

ترا به مطبخ شه، پخته شد هميشه طعام

 

مرا به آتش آهي و آب چشم تري...

تو از فروغ مي ناب، سرخ رنگ شدي

 

من از نكوهش خار و سوزش جگري...

پروين در سه قطعه‌ي «ديوانه و زنجير»، «مست و هشيار» و «سر و سنگ» طنز را به روش تجاهل‌ المعارف (تحامق و كودن نمايي) به طرز هنرمندانه‌اي به نمايش گزارده و در آن‌ها در پشت شخصيت‌هاي به ظاهر نادان مانند مست و ديوانه فساد اجتماع عصر خويش را ترسيم نموده است.

در مناظره‌ي بين مست و محتسب مي‌خوانيم:

محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت

 

مست گفت: اي دوست، اين پيراهن است، افسار نيست

گفت: مي‌بايد تو را تا خانه‌ي قاضي برم

 

گفت: رو صبح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت: نزديك است والي را سراي، آنجا شويم

 

گفت: والي از كجا در خانه‌ي خمّار نيست؟

 گفت: تا داروغه را گوييم، در مسجد بخواب

 

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست

گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان

 

گفت: كار شرع، كار درهم و دينار نيست...

گفت: بايد حد زند هشيار مردم، مست را

 

گفت: هشياري بيار، اينجا كسي هشيار نيست

تاريخ: جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲

طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. شعرهای قیصر، سرشار از تفکر و تلنگر است، اندیشه‌هایی که برخاسته از ذات پاک اوست و بی‌سرشت پاک، هیچ گاه چنین لطیفه‌های معنوی، در وجودش قد نمی‌کشید؛ تفکری که گاه جامه جدیت بر تن می‌کند و گاه با تلنگر طنز به سمت تو می‌آید، با تو همراه می‌شود، در کنارت می‌نشیند و بر آن است تا بیدار شوی و جاده عروج را گم نکنی!...

طنز در کلام قیصر شاعرانه است، بدین معنا که شاعر با نگاهی شاعرانه و اولویت قرار دادن آن، جلوه‌هایی از طنز را می‌آفریند. طنزی که او خالق آن است، هم در شعر‌های سنتی او پیداست هم در سپیدواره‌ها و نیمایی‌های او. در آثار قیصر طنز بیشتر به صورت ابیات یا مصرع‌هایی، در میان سایر ابیات و مصراع‌های غیرطنز خود را می نمایانند.

در شعر قیصر، با نگاهی گذرا می‌توان مفاهیم طنز را در سه حیطه قرار داد. او گاه حالات، افکار، و دل‌مشغولی‌های شخصی خویش را به طنز بیان می‌کند؛ گاه در لحظه گفت‌وگو با کسی که به نظر، بسیار دوستش دارد، نکته‌هایی طنزآمیز مطرح می‌کند و در بسیاری از موارد، جلوه‌های طنز در شعر قیصر را می‌توان در حیطه اجتماعی بررسی‌کرد.

1 ) قیصر، طنز و حدیث دل

قیصر شاعری است که «بی‌محابا مهربان می‌شود» و این مهربانی‌اش به حدی است که همه دل‌مشغولی‌های خویش را ساده و روان با مخاطب خویش در میان می‌نهد. او اهل پنهان‌کاری نیست، هر چه در دلش جاری است، نصیب قلمش کرده و سفیدی سطر سطر لحظه‌ها را با هجمه کلامش خط‌خطی می‌کند. این قبیل دل‌مشغولی‌های طنزآمیزِ او را می‌توان در شعرهای «سفر ایستگاه، فراخوان، خیال کمال، حاصل تحصیل، تنها تو می‌مانی، حرف آینه‌ها، جرئت دیوانگی و رفتار من عادی است» خواند و به تماشا نشست.

او در شعر «سفر ایستگاه»، اولین شعر از مجموعه شعر «دستور زبان عشق» به عبور زمان و زندگی اشاره کرده و از قطاری سخن می‌گوید که رفته است. او آنگاه با حسرتی به حال و قال خویش می‌اندیشد که، منِ مخاطب از سادگی شاعر خنده‌ام می‌گیرد،که شاعر با وجود عبور قطار، سال‌ها همچنان در ایستگاه قطار منتظر ایستاده است:

و من چقدر ساده‌ام
که سال‌های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته
تکیه داده‌ام!

قیصر گاه در شعرهایی کوتاه با ایجاز تمام، با همه جدی بودن شعر، آنچنان به آفرینش طنز می‌پردازد که، خواننده در یک آنِ طنزگونه در بند می‌شود.

قیصر در شعر «حرف آینه‌ها»، تصویری از خود را به تماشا می‌سپارد که خود هم، باور ندارد که تصویر او باشد! چرا که آن تصویر را در سطح آینه‌ای دیده که با برخورد آه، خاکستری شده است و حتی موهای سپیدش را هم خاکستری نشان می‌دهد و این در حالی است که، او می‌داند موهایش سپید شده‌اند. با این احوال، او وقتی این خطوط سربی و خاکستری رنگ را بر پشت گوشش می‌بیند، با طنزی که برخاسته از ایهام و کنایه است به مخاطب می‌گوید:

وقتی خطوط سربی
سطح شقیقه‌های مرا با شتاب
هاشور می‌زنند
دیگر نمی‌توانم
این تارهای روشن را
آرام پشت گوش بیندازم
خوب است حرف آینه‌ها را
این بار
پشت گوش بیندازم

قیصر در شعر «جرئت دیوانگی» به نظر دیوانگی را عامل توفیق می‌داند و می‌گوید:

انگار
این سال‌ها که می‌گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم

او در ادامه همین شعر، در یک بازی زبانی، برای نام کوچک خود «قیصر» و برای نام خانوادگی خود «امین‌پور» حال و روز خوشی را نمی‌بیند. این بازی زبانی قیصر، کمی حال و هوای طنز را با خود به همراه دارد:

حس می‌کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی‌ام نیز
از این هوای سربی
خسته است

قیصر بر این باور است که در روزگار سربی ما، «قیصر» با آن همه فخامت خویش، متزلزل نشان می‌دهد و «امین‌پور» هم، با حضور ناامنی‌ها و دغل‌کاری‌ها، به سختی نفس می‌کشد!

یکی از شعر‌های قیصر که با طنزی زیر‌پوستی همراه است، شعر «رفتار من عادی است» می‌باشد. شاعر در این شعر با توصیف‌هایی از خود، تصویرهایی را به تماشای مخاطب می‌سپارد که برای مخاطب، دیدن آن تصاویر نشان دهنده اوضاع نامساعد و دیگرگون شاعر است. شاعر در این شعر با سنگ‌ها آواز می‌خواند و از شبی صحبت می‌کند که کاملا تعطیل بود و پس از سی سال تازه می‌فهمد که رنگ چشمانش میشی است و نام کوچکش دیگر آن هیبت گذشته را ندارد! او گاهی برای یک یادبود کوچک، یک روز کامل جشن می‌گیرد و گاهی... اما با این همه حالت‌هایِ شگفت، ادعا می‌کند که رفتار من دیگرگونه نیست، رفتار من عادی است! بخش‌هایی از این شعر را با هم می‌خوانیم:

... این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می‌پرستم
از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جوراب‌هایم را اتو کردم
تنها – حدود هفت فرسخ – در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفت‌وگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم...
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت‌ ‍ آور نیست...
اما
غیر از همین حس‌ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است

2 ) قیصر، طنز و مخاطب آشنا

قیصر، گاه در سرودن شعرهای خویش، با لحن و کلامی خاص با مخاطب خویش به گفتگو می‌نشیند و لحظه‌هایی می‌آفریند که گاه به طور کامل جدّی‌اند و گاه تصویرهایی از طنز را در کلام خویش به تماشا می‌سپارد. قیصر در این بخش از شعرها، با مخاطب آشنای خویش سخن می‌گوید و با او از سطرهایی به گفت‌وگو می‌نشیند که همراه موهایش سیاه می‌شوند؛ از همه حرف دلش می‌گوید و اینکه آیا همه حرف‌هایش را با او بزند یا نه! و... در هر صورت رنگ طنز را در این‌گونه از اشعارش به وضوح می‌توان به تماشا نشست.

شاعر در شعر «سطرهای سفید»، بیش‌تر با ریتم کلام خود تصاویر و مضامینی می‌آفریند که جنبه طنز دارند. شاعر در این شعر اشاره دارد که:

واژه واژه
سطرسطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گیسوان من سفید می‌شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه‌های دفترم سیاه می‌شوند

او ضمن بیان حرف بالا در آغاز شعر، با بیانی طنزآمیز از مخاطب خویش می‌خواهد که به جای شمردن موهای سفید سرش، بهتر است تعداد شعرهایش را بشمارد؛ چرا که با سرودن هر شعر، یک تار از موهای سرش هم سفید شده است:

خواستی که با تمام حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته رشته بشمری
گفتمت که دست‌های مهربانی‌ات
در ابتدای راه
خسته می‌شوند
گفتمت که راه دیگری
انتخاب کن:
دفتر مرا ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن!

قیصر در شعر «همه حرف دلم» باز از همین ریتم و آهنگ کلام به همراه بافت پرسشی شعر، شوری در نگاه مخاطب می‌آفریند و با بیان مصراع‌هایی دلنشین، لبخند را بر لبان مخاطبش می‌نشاند!

او در آغاز شعر می‌سراید:

حرف‌ها دارم، اما... بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو! خدا را ! بزنم یا نزنم؟

آنگاه ادامه می‌دهد:

همه حرف دلم با تو همین است که "دوست..."

این مصراع را می‌گوید، اما به سرعت به ذهنش می‌رسد که باز از مخاطبش بپرسد که:

چه کنم؟ حرف دلم را بزن یا نزنم؟

و باقی بیت‌های این غزل که بسیار خواندنی و شنیدنی‌اند:

عهد کردم، دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار درچشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست، همه عمر در این تردیدم: بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

در شعر «همزاد عاشقان جهان ”¹3 ”؛» از کتاب «دستور زبان عشق»، شاعر با محبوب خود وارد کتابخانه‌ای شده‌است. آنها بی‌صدا مطالعه می‌کنند و گاهِ ورق زدن برگ‌ها، نگاهشان با نگاه به هم، در سالن مطالعه سر و صدایی برپا می‌کنند و دیگران را وادار به «هیس!»:

ما بی‌صدا مطالعه می‌کردیم
اما کتاب را که ورق می‌زدیم
تنها
گاهی به هم نگاهی...
ناگاه
انگشت‌های «هیس!»
ما را
از هر طرف نشانه گرفتند

او با بیان این سطرها، انگار نگاهی دیگر به محبوب خویش می‌کند و با لبخندی خطاب به او می‌گوید:

انگار
غوغای چشم‌های من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه رعایت نکرده‌بود!

و در این‌جاست که لبخندی در لفاف شیطنتی دوست داشتنی به سمت منِ خواننده می‌آید و من هم همراه شاعر می‌خندم....

سخن آخر

دنیای طنز دنیای غریبی است! دنیایی که همه وجودت را به بهت می‌کشاند، بیدارت می‌کند تا فراتر از همه رذیلت‌ها و در جهت آسمانِ رستگاری گام پیش نهی...

قیصر امین‌پور نامی آشنا برای همه اهالی شعر و ادب است. از خیلی‌ها سخن درشت شنید، اما بی‌گمان به کسی سخن درشت نگفت و لحن شعرش خود گواهی است محکم بر این نگاه!

در شعر قیصر، طنزها لباس یکرنگی برتن دارند، با تو صادقانه به گفت‌وگو می‌نشینند و با همه سادگی خویش ناگهان در زیر پوستت می‌دوند، بلندت می‌کنند و آنگاه دستت را گرفته و تو را به سمت کوچه‌هایی می‌برند تا نشانت دهند که درد یعنی چه؟... و در یک کلام، طنز در شعرهای قیصر، طنزهای زیرپوستی، طنزهای ناگهانی‌اند!قیصر انسان ناب بود و تنها از یک انسان ناب، شعر ناب می‌تراود و شعر ناب، تنها، یکی از حسن‌های اوست! برای شناخت اندیشه او و همه زوایای وجودش، باید احوال و آثارش را درست نگریست و به دقت مطالعه کرد. به امید آنکه ناگهان زود دیر نشود و حسرتی همیشگی بر نهاد ما نماند!


برای دیدن اشعار قیصر امین پور کلیک کنید .

تاريخ: شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲

محمد جاوید

عید قربان است ،قربان شما
صد درود و تهنیت آن ِ شما

گر پدر از دستتان راضی نبود
باد راضی قلب ِمامان ِشما

پای هر گونه بساط ِ عیش و نوش
قرص و محکم باد ایمان شما

زن ذلیلان، دوره ی سختی گذشت
باد خانم تحت فرمان شما

ای الهی که در این روز عزیز
کم شود در خانه کیهان شما

گر نیامد نفت روی سفره تان
لا اقل باشد فسنجان شما

گم کند همیشه راه خانه تان
آن که خواهد بود مهمان شما

موضوع: اشعار طنز ,
برچسب‌ها: اشعار سایر شعرا , شعر طنز
در باره ی سایت
همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آن قدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن



بازدید کننده محترم

خوش آمدید ..... وبلاگ " گنجینه ی بهترین شعرها "
اوقات خوشی برای شما آرزو می کند .

اينجا ديباچه ايست از آثار شاعرانی كه شعرهایشان برگ زرينی است بر دفتر ادبيات ما....
و من ،تنها حک ميكنم اين بيتها شوريدگی را بر دفتر اين وبلاگ می افزاید. ارتباطی بين
من و شاعران اين ابيات غير از شعرهاشان نيست... برای ارتباط با هر يک از شاعران به
وبلاگ و سايت شخصي ِ خود ِ شاعر مراجعه كنيد و از این که حتی نام خود را شایسته
ذکر نمی دانم از عزیزان طلب عفو دارم ...

در ضمن عزیزانی که تمایل دارند می توانند این وبلاگ را با نام
" گنجینه بهترین شعرها " لینک فرمایند .

با تشکر فراوان مدیریت وبلاگ گنجینه بهترین شعرها



پیج رنک گوگل : 3
تاریخ افتتاح وبلاگ : 1/11/90
تعداد اعضای خبر نامه 1075 نفر
برای عضویت در خبرنامه و اطلاع از تازه ترین بروز رسانی این وب می توانید نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل خودتان را در مستطیل دومی وارد نمایید و سپس بروی ارسال به خبر نامه کلیک نمایید










  • لیست اشعار شاعران
    ابزارک هاي وبلاگ


     RSS 

    لینک دوستان
    .......................................................

    سیمرغ