اکبر امیدی / سفر بخیر عزیزم ، خدانگهدارت
سفر بخیر عزیزم ، خدانگهدارت
منم کسی که نشد قسمتش شود یارت
کسی که خواست همیشه برای تو بتپد
کسی که خواست بماند انیس و غمخوارت
همان که هرچه غزل می سرود از لب توست
همان که دزدید از برق چشمت اشعارت
شبیه شیر جوانی که در شکار غزال
نگاه مست تورا دید و شد گرفتارت
توئی که حسرت زیبائیت زلیخا داشت
توئی که یوسف کنعان شود خریدارت
تو اوج یک هنری در میان موزه و من
کسی که سیر نشد لحظه ای ز دیدارت
درون حنجره ات سازها نهفته شده
به من ببخش از نو صدای گیتارت
نشسته ام به تماشای گل، ولی بی شک
نمی رسد ز قشنگی به حسن رخسارت
چگونه دل بکنم از تو ای عزیزترین
سفر بخیر عزیزم ، خدا نگهدارت
شاعر: اکبر امیدی
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۵/۲۵ ساعت 23:30 توسط bermuda
|