عاکف خراسانی

رفتی و در فراقت خاک سیه به سر شد 
صحرا و کوه و هامون از آب دیده تر شد 

گفتم مگر به گریه آرام گیرد این دل 
دامان جامه تر شد احوال دل بتر شد 

گفتم مگر به زاری عزمت دگر نمایم 
هیچ اعتنا نکردی آن گریه ها هدر شد 

رفتی و پیش چشمم تاریک گشت عالم 
افلاک واژگون گشت دور جهان دگر شد 

در جستجوی رویت این دل به بوی مویت 
چون باد کو به کو رفت چون حلقه در به در شد 

هر چند رفتنش را آن گریه بی ثمر بود 
اما به روزگاران این عاشقی سمر شد 

گردون فسانه ای خواند از زندگانی عاکف 
ما را به خواب کرد و این قصه هم به سر شد

"عاکف خراسانی"

اشعار فردوسی

 

زبان را نگه دار باید بدن

نباید روان را به زهر آژدن

که بر انجمن مرد بسیار گوی

بکاهد به گفتار خود آبروی

دل مرد مطمع بود پر ز درد

به گرد طمع تا توانی مگرد

مکن دوستی با دروغ آزمای

همان نیز با مرد ناپاک‌رای

دو گیتی بیابد دل مرد راد

نباشد دل سفله یک روز شاد

ستوده کسی کو میانه گزید

تن خویش را آفرین گسترید

شما را جهان‌آفرین یار باد

همیشه سر بخت بیدار باد

"حکیم ابوالقاسم فردوسی"

اشعار فریدون مشیری

من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،

@nabtarinha 

"فریدون مشیری"

اشعار حسین منزوی

توان کشمکشم نیست
بی تو با ایام .....

برونم آور از این ماجرا
که می میرم.....

"حسین منزوی"

اشعار فاضل نظری

فاضل نظری

 

از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ایست که قربانی‌ات کنند

"فاضل نظری"

اشعار فریدون مشیری

بسی گفتند دل از عشق برگیر ...
که نیرنگ است و افسون است و جادوست...

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم ...
که او زهر است اما نوشداروست ..

 

"فریدون مشیری"

اشعار مولانا

 عکس نوشته مولانا

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

 ……………

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

 ……………

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

 ……… @nabtarinha ……

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

 ……………

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

 ……………

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

 ……………

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

 ……………

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

 ……………

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

 ……………

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

 ……………

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

 ……………

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

 ……………

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

 ……………

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 ……………

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما!

گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست!

 ……………

هر چند مُفلسم نپذیرم عقیق خُرد

کآن عقیق نادرِ ارزانم آرزوست

 ……………

پنهان زِ دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پِنهانم آرزوست!

 ……… @nabtarinha .……

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کانِ و از مکان پی ارکانم آرزوست!

 ……………

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست!

 ……………

یک دست جام باده و یک دست جعدِ یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست...

 ……………

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست..!

 ……………

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست!

 ……………

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست!

 ……………

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هُدهدم حضور سلیمانم آرزوست !

 ……………

"مولوی"

"مولانای جان"

 

پ ن: " تکه هایی از این شعرِ زیبا و پر معنا در کارهای هنریِ و موسیقی  توسط هنرمندان کشورمان به وفور استفاده شده"

آرشیو

 

 

برای مشاهده اشعار، بر روی نام شاعر مورد نظر کلیک کنید

  مولانا (مولوی)    حافظ شیرازی     شهریار        فاضل نظری     رهی معیری     ایرج میرزا    حسین پناهی      سهراب سپهری    بیدل دهلوی  فردوسی      حسین منزوی    سعدی شیرازی      فروغ فرخزاد      قیصر امین پور     خیام نیشابوری       مهدی اخوان ثالث    محمد علی بهمنی    محمد علی رستمی    اکبر اکسیر     سیمین بهبهانی     عمران صلاحی    سید محمد رضا هاشمی زاده    سهیل محمودی    ملک الشعرای بهار    جلیل صفر بیگی     فریدون مشیری       پروین اعتصامی      صائب تبریزی          هوشنگ ابتهاج     رضا نیکوکار       بابا طاهر همدانی        خواجوی کرمانی      احمد شاملو          کیوان شاهبداقی       عطار نیشابوری         وحشی بافقی      شفیعی کدکنی      ابوالقاسم حالت    عبدالجبارکاکایی    نیما یوشیج     نشاط اصفهانی    نجمه زارع      گروس عبدالملکیان    حزین لاهیجی     حمید مصدق   محمد حسین بهرامیان    نادر نادر پور   محتشم کاشانی    حسن حسینی    افشین یداللهی    اردلان سرفراز    نظامی گنجوی    رودکی   ناصر خسرو قبادیانی    علیرضا قزوه     محمد رضا ترکی    عبید زاکانی    درویش حسن خراباتی    منوچهر آتشی     شعرای افغانستانی   فروغی بسطامی    شمس لنگرودی    اقبال لاهوری   لیلا کرد بچه   شیخ بهایی   رسول یونان    عارف قزوینی    محمد صالح اعلا    معینی کرمانشاهی    شهریار قنبری    محمدرضا عبدالملکیان    سید حمید رضا برقعی    نغمه مستشار نظامی   شاطر عباس صبوحی   یوسفعلی میر شکاک    سعید بیابانکی    طاهره صفارزاده         سیما یاری          محمدعلی سپانلو       ابوسعید ابوالخیر        مریم حیدرزاده      علی معلم دامغانی    کارو دردریان     شیما شاهسواران احمدی   فخرالدین عراقی   حبیب ساهر      مهدی سهیلی          تورج نگهبان    کاظم بهمنی     میلاد عرفان پور    هیوا مسیح   سلمان ساوجی     فرامرز عرب عامری    مهدی فرجی    سید هوشنگ موسوی    علیرضا آذر     اصغر معاذی    رحیم زریان     بیژن ترقی    هما میر افشار    سنایی غزنوی     عماد خراسانی    بهروز یاسمی     محمود شبستری    محمد قهرمان    سیروس اسدی    امیر خسرو دهلوی    سیدعلی صالحی     فرخی یزدی    امید صباغ نو     محمد مهدی سیار   سیف فرغانی   اوحدی مراغه ای    خاقانی شروانی   رضی الدین آرتیمانی         هاتف اصفهانی   منوچهری دامغانی    مهستی گنجوی     حامد عسکری     محمد علی رضاپور

 

موضوعی :

 اشعار طنز   غزل ها    رباعی-مثنوی و ...    شعر نو   شعر مناسبتی    اشعار عاشقانه      جملات زیبا و حکیمانه  اشعارربوط به فصل بهار    شعرهای مربوط به فصل تابستان    شعرهای مربوط به فصل پاییز   شعرهای مربوط به فصل زمستان       اشعارکودکانه    شاعران خارجی  شعرای ناشناس  اشعار توصیفی مادر    اشعار سنگ مزار هنرمندان و مشاهیر 

Hello

جملات بزرگان "جورج واشنگتن"

اگر آزادی بیان
از ما گرفته شود
همچون گوسفندان زبان‌بسته و ساکتی می‌شویم
که به سمت
کشتارگاه هدایت می‌شوند .

"جورج واشنگتن"

 

 

اشعار امیرحسین خوشحال

شعر طنز سفر :

به منظور صفا و عشق و حالی!
سفر رفتیم یک شهر شمالی

هوای شهر ما آلوده بود و
هوای شهر آن ها بود عالی!

پتو و سفره را برداشت مادر
پدر هم توی دستش بود قالی

لب دریا رسیدیم و نشستیم
به سختی جور شد یک جای خالی!

نشد یک خانه یا ویلا بگیریم!
( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!)

دو ساعت بعد داداش بزرگم
خرید از سوپری پاچین و بالی!

من و داداش دیگر هم در این حین
به فکر گوجه بودیم و زغالی!

بگویم با شما چیزی که دیدم
نباشد حرف من هرگز خیالی

عزیزی بر سر خود روسری داشت!
یکی هم داشت یک مقدار شالی!

به پای عده ای شلوارکِ شیک!
وَ طرحش گل گلی یا خال خالی!

یکی قلیان لیمو می کشید و
یکی دنبال طعم پرتقالی!

صدای ضبط ماشینی بلند و
گروهی هم شده حالی به حالی!

وَ دریا بود تیره از کثیفی!
وَ ساحل هم شبیه آشغالی!

تمام نرخ ها چندین برابر
به طوری که مُخم کرد اتصالی!

ولی با این همه از بهر سوغات
خریدم یک عدد ظرف سفالی

یقین دارم حسابی سود کرده
به جز آلوچه ای، مَرد بلالی!

خیابان در خیابان بود خودرو
چه ایرانی، چه چینی، چه نپالی!!

به جان مادرم دریا ندیدم
ز فرط جمعیت در آن حوالی.

"امیرحسین خوشحال"

جملات حکیمانه بزرگان


در بدترین ما ؛

آنقدر خوبی هست،
ودر بهترین ما
آنقدر بدی هست،
که هیچ یک از ما
حق این را نداریم
که از دیگری
عیب جویی کنیم...

ویلیام شکسپیر

 

اشعار شهریار

‍ ‍"بادنجان بم آفت ندارد"

بیا ساقی بساط می فراز آر
که بی می زندگی لذت ندارد

بزن بر آتش جان من آبی
که دیگه اشگم آن فرصت ندارد

(مرا کیفیت چشم تو کافی است)
چه غم گر باده کیفیّت ندارد

بمستی عرض من بشنو که مستی
بجز با راستی صُحبت ندارد

عجب وضعیت شرب الیهودیست
که دستی کم ز وحشیت ندارد

نمیگویم دمِ دروازۀ شهر
که کس در خانه امنیّت ندارد

هزاران رحمت حق بر توحّش
تمدّن جز حق لعنت ندارد

چنان بگسیخت از ما رشتۀ مهر
که دیگر ره سر وصلت ندارد

کسی با کس ره رٵفت نپوید
دلی با دل سرِ الفت ندارد

دریغ آن ملّت مرد و سلحشور
که دیگر حس ملّیت ندارد

بجز تعلیم اجباری در این ملک
علاج دیگری دولت ندارد

ولی دولت که خود خوابست هرگز
غم بیداری ملّت ندارد

"شهریار"

اشعار شمس لنگرودی

به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است
و طاقتت کوتاه !
نمک را بگذار برای من !
میخواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند !

"شمس لنگرودی"

اشعار مهدی اخوان ثالث

در زمانيكه وفا
قصّه ی برف به تابستان است
و صداقت گل نايابى
ودر چشمان پاک شقايق ها
عابر بى عاطفه ى غم جارى است

به چه كسی بايد گفت
با تو انسانم و خوشبخت ترين؟

 

"مهدى اخوان ثالث"