اگه تو از پيشم بري / مریم حیدر زاده


 مریم حیدر زاده :

اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم

هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم

اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي کنم

به عمر تو رو شرمنده حرفاي مردم مي کنم

اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم

غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم

اگه تو از پيشم بري کار من آوارگيه

خلاصه شو واست بگم که آخر زندگيه

اگه بري شكايت تو رو به دريا ميكنم

شقايقاي عالم و من بي تو رسوا ميكنم

اگه تو از پيشم بري زندگي خاکستريه

فرداش يكي خبر مي ده دلت پيش ديگريه

اگه تو از پيشم بري شمعدونيا دق ميكنن

شكايت چشم تو رو به مرغ عاشق ميكنن

اگه بري پرستوها از زندگيشون سير ميشن

آهوا توي دام صياداي پير اسير مي شن

اگه بري دريا پر از اشك و نياز ماهياس

شباي شهرمون مثه چشماي عاشقت سياس

اگه بري يه شب تو خواب دريا رو آتيش مي زنم

نردبون آسمون و با هر چي نوره مي شكنم

اگه بري پروانه ها شمعا رو خاموشن ميكنن

قنرياي قفسي دل و فراموش ميكنن

اگه بري پلك گلا از غم عشق تو تره

يكي مثه من دلش از چشماي تو بي خبره

اگه تو از پيشم بري پنجرمون بسته ميشه

يه دل با صد تا آرزو از زندگي خسته ميشه

اگه بري مجنون ديگه از من و تو نميگذره

نرو بذار ببينمت باز از کنار پنجره

اگه بري من مي مونم با بازي هاي سرنوشت

که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت

اگه بري به آسمون شب شكايت ميكنم

يه شب مي شينم با خدا تا صبح خلوت ميكنم

اگه بري پرنده ها بر نمي گردن به لونه

بي تو کدوم پرنده اي راه خودش رو مي دونه

اگه تو از پشم بري تو ابرا غوغا ميكنم

براي مردن گلا بهونه پيدا ميكنم

اگه تو از پيشم بري ياسا ترك بر ميدارن

شبنما رو گل رز مگه حتي طاقت ميارن

اگه بري مردم منو به هم ديگه نشون مي دن

مي پرسن از همديگه که چي راجع من شنيدن

اگه بري همه ميگن عشق من و تو هوسه

بمون با هم نشون بديم که عشق ما مقدسه

اگه بري مي لرزه فرهاد و ستون بيستون

به خاطر اونم شده تو تا ابد پيشم بمون

اگه بري مي گن ديدي اين آخر و عاقبتش

ما هيچ کدوم و نمي خوايم نه رنج و ئنه محبتش

اگه بري نمي دونن شايد واست خوشبختيه

نمي دونن لذتت بعضي خوشيا تو سختيه

اگر چه وقتي تو بري ديگه من و نمي بيني

اگه بخواي هم مي بايد تا فصل محشر بشيني

اما تورو جوون خودت که از همه عزيزتري

با يك نگاهت منو تا اوون ور دنيا مي بري

اگه ميشه بري يه جا به آرزوهات برسي

يا که دور از چشماي من قلب تو دادي به کسي

برو منم با يد تو زندگي رو سر ميكنم

گاهي به اشتياق تو قلبم و پر پر ميكنم

عيدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سين مي چينم

با اينكه رفتي باز تو رو کنار هفت سين مي بينم

غصه نخور دنياي ما سمبل بي وفاييه

هر چي من و تو مي کشيم تقصير آشناييه

راستي اگه بخواي بري اين جوري طاقت مي يارم

خودم بايد دست تو رو دست غربت بذارم

اگه بري دنبال تو ميام تا اوج آسمون

اون وقت مي بينم همه رو پس تو نرو پيشم بمون

دلت مي خواد اگه يه روز بدون من مي رفتي يه جا

دنبال مهربونيات آواره شم تو کوچه ها

اگه بري يه وقت مي کي مي بيني مريم نداري

اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري

اگه بري بيداي مجنون و پريشون مي کنم

سقف دل و بر سر آرزوها ويرون ميكنم

اگه بري اينجا يه دل بمون که صاحب اون مريمه

اگه بري دعاي من بازم مي ياد پشت سرت

من به فداي تو و عشق تو و فكر سفرت

دریغ از یک نگاه عاشقونه / مریم حیدر زاده

مریم حیدر زاده

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم


سلام ای خنجر حرفای مردم


سلام ای آشنا با رنگ خونم


سلام ای دشمن زیبای جونم


بازم نامه می دم با سطر قرمز


آخه این بار شده من با تو هرگز


نمی خوام حالتو حتی بدونم


تعجب می کنی آره همونم


همونی که زمونی قلبشو باخت


همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت


همونی که برات هر لحظه می مرد


که ذکر نامتو بی جون نمی برد


همونم که می گفتم نازنینم


بمیرم اما اشکاتو نبینم


همون که دست تو،‌ مهر لباش بود


اگه زانو نمی زد غم باهاش بود


حالا آروم نشستم روی زانوم


ولی دیگه گذشت اون حرفا،‌ خانوم


تعجب می کنی آره عجیبه


می خوام دور شم ازت خیلی غریبه


خیال کردی همیشه زیر پاتم؟


با این نامردیات بازم باهاتم؟


برات کافی نبود حتی جوونیم


تموم شد آره گم شد مهربونیم


دیگه هر چی کشیدم بسه دختر


نمی بینیم همو این خوبه،‌ بهتر


دیگه بسه برام هر چی کشیدم


فریبی بود که من از تو ندیدم


دروغی هست نگفته مونده باشه؟


کسی هست تو خیال تو نباشه؟


عجب حتی دریغ از یک محبت


دریغ از یک سر سوزن صداقت


دریغ از یک نگاه عاشقونه


دریغ از یک سلام بی بهونه


نه نفرینت چرا، این رسم ما نیست


اگر چه این چیزا درد شما نیست


گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟


چیه توهین به ذات محترم شد؟


دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ


که عشق ما رسید به سد هرگز

شعر زندگی از مریم حیدر زاده

زندگي پر از سواله مي دونم

رسيدن به تو خياله مي دونم

تو ميگي يه روزي مال من ميشي

اما موندت محاله مي دونم

تو ميگي شبا دعامون مي کني

چشمه چات زلاله مي دونم

توي آسمون سرنوشت ما

ماه کامل مه لاله مي دونم

تو ميگي پرنده شيم بريم هوا

غصه ما دو تا باله مي دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله مي دونم

طاقتم ديگه داره تموم ميشه

صبر تو رو به زواله مي دونم

آره مي ري و نمي پرسي که اين

دل عاشق در چه حاله مي دونم

مریم حیدر زاده

مریم حیدر زاده

 
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه 
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه 
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه 
گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه 
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه 
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه 
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه 
این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه 
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه 
این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه 
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه 
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه 
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه 
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه 
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه 
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه 
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه 
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه 
این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه 
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه 
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه 
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه 
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه 
رو بام پاک آسمون ستاره رو شمردنه 
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن 
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن 
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره 
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره 
از مریم حیدر زاده

دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی ... مریم حیدر زاده

مریم حیدر زاده :

دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی

با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی

دیریست پشن پنجره ماندم که رد شوی

اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی

دلی که داده ای به من از یاد برده ای

گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی

بیمار عشق توست پرستوی روح من

از این مریض خسته عیادت نمی کنی

باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست

گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی

یکبار از مسیر نگاهم عبور کن

آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی

گل های باغ خاطره در حال مردنند

به یاس های تشنه محبت نمی کنی

رفتی بدون آن که خداحافظی کنی

دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی

امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت

این سیب را برای چه قسمت نمی کنی

یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام

این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی

زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد

گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی

از ترانه های مریم حیدر زاده

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
 
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
 
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
 
گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه
 
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
 
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
 
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
 
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
 
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
 
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
 
مریم حیدر زاده

نیت برای فال حافظ از مریم حیدر زاده

مریم حیدر زاده :

حافظ کنار عكس تو من باز نيت ميكنم

انگار حافظ با من و من با تو صحبت ميكنم

وقت قرار ما گذشت و تو نمي دانم چرا

دارم به اين بد قوليت ديريست عادت ميكنم

چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست

تقدير و ويران ميكند من هم مرمت مي کنم

در اشتباهي نازنين تو فكر کردي اين چنين

من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي کنم

نه مهربان من بدان بي لطف چشم عاشقت

هر جاي دنيا که روم احساس غربت مي کنم

بر روي باغ شانه ات هر وقت اندوهي نشست

در حمل بار غصه ات با شوق شرکت ميكنم

يك شادي کوچك اگر از روي بام دل گذشت

هر چند اندك باشد آن را با تو قسمت ميكنم

خسته شدي از شعر من زيبا اگر بد شد ببخش

دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت ميكنم

شعر مریم حیدرزاده

مریم حیدرزاده :

زندگي پر از سواله مي دونم

رسيدن به تو خياله مي دونم

تو ميگي يه روزي مال من ميشي

اما موندت محاله مي دونم

تو ميگي شبا دعامون مي کني

چشمه چات زلاله مي دونم

توي آسمون سرنوشت ما

ماه کامل مه لاله مي دونم

تو ميگي پرنده شيم بريم هوا

غصه ما دو تا باله مي دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله مي دونم

طاقتم ديگه داره تموم ميشه

صبر تو رو به زواله مي دونم

آره مي ري و نمي پرسي که اين

دل عاشق در چه حاله مي دونم

شعر انتخاب مریم حیدرزاده

و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني

و قصر کوچك دل مرا خراب ميكني

سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي

ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني

من از کنار پنجره تو را نگاه ميكنم

و تو به نامديگري مرا خطاب مي کني

چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني

به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام

تو کمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب مي کني

شعر از مریم حیدرزاده

از اشعار عاشقانه مریم حیدر زاده

از اشعار عاشقانه مریم حیدر زاده :

دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی

 منم دیگه تصمیمم رو گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی

دیشب که داشتم فکرام و می کردم
دیدم با تو تلف شده جوونی

یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی

چه شعرایی من واسه تو نوشتم
 تو همه چیز بودی جز آسمونی

یادت میاد منتم رو کشیدی ؟
تا که فقط بهت بدم نشونی ؟

یادت می اد روی درخت نوشتی
 تا عمر داری برای من می خونی ؟

یادت میاد حتی سلام من رو
 گفتی به هیچ کس نمی رسونی
 

حالا بیار عکسامو تا تموم شه
 اگر که وقت داری اگه می تونی
 

نگو خجالت می کشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی

خوش باشی هر جا که می ری الهی
واست تلافی نکنه زمونی

 

از : مریم حیدرزاده

لالایی دلنشین از مریم حیدر زاده

لالایی دلنشین از مریم حیدر زاده برای عسل بدیعی :

بخواب آروم عسل بانو
که بی تو ساکته اینجا
ولی راحت شدی انگار
از این بی رحمی دنیا

بخواب آروم و بی غصه
کی این دردو یادش میره؟
سکانس آخرت این نیست
کسی جاتو نمیگیره

زمین ساکت زمان آروم
عسل تو آسمون خوابه
ستارش رفته از امشب
یه جای دیگه می تابه

مثل پروانه ها حالا
دیگه آزاده آزادی
به خیلی آدما با عشق
دوباره زندگی دادی

لالا لالا گلهای سرخ
گلهای یاس و بابونه
کی اینو باورش میشه
که تو دیگه نیای خونه

تو قلبت میزنه اینجا
تو عطرت اینجا پیچیده
تو اسم پاک و شیرینت
صدای زندگی میده

لالا لالا بخواب اما
روزای بی عسل سخته
با پرواز پر از دردت
بهار از یادمون رفته

تو رفتی اما بخشیدی
نگات زنده است نفس داره
واسه تو کمترین پاداش
هزاران بار اسکاره

تو با "پروانه ای در مه"
تو با "دستای آلوده"
عسل بودی،عسل موندی
واسه رفتن ولی زوده

داستان فال مریم حیدر زاده از زبان خودش

داستان فال مریم حیدر زاده از زبان خودش

یه روزی یه کف بین پیر ٬ نشست و فالمو گرفت 

اون رفت و هر چی گفته بود ٬ فکر و خیالمو گرفت

 

غریب بود و یه کم سیاه ٬ مهربونو  خمیده  پشت

چه بوی اسپندی میداد ٬ چشاش نجیب بود و درشت

 

بهم نگاهی کرد و گفت ٬ فالتو میخوای بگیرم ؟

گفتم بگیر ٬ بعدم بگو ٬ بگو چه وقتی میمیرم ؟

 

گفت دخترم کف میبینم ٬ قهوه و فنجون ندارم

نه بلدم ٬ نه  دوست  دارم  اداشونو  در  بیارم

 

گفتم بگو  اینم  دستام  ٬  از روی چپ میگی  یا راس

خندیدی و گفت فرق نداره ٬ هر دستی که میل شماس

 

تو زندگیت سختی دیدی ٬ فالت چرا پر از غمه ؟

م ٬ توی اسمت میبینم ٬ درست میگم نه ٬ مریمه ؟

 

یکی رو دوست داشتی که رفت ٬ مردا همه عین همن

خوبم توشون پیدا میشه  ٬  اما خوبا خیلی  کمن

 

بچه بودی چند تا خطر گذشته از بیخ سرت

خیال داری سفر بری ٬ خیر الهی سفرت

 

یکی دیگه تازگیا تو زندگیت پیدا شده

زیاد بهش تکیه نکن ٬ دوست داره ولی بده

 

دشمن چقدر زیاد داری ٬ راستی مگه چه کاره ای ؟

فکر نکنم دارا باشی ٬ نمی بینم ستاره ای

 

دو سه تا لکه میبینم ٬ دلت شکسته از کسی

یکی ته قلبته که میخوای بهش زود برسی

 

خدا رو از یاد نبری ٬ آیندتم پاکه ونیک

دو سه تا سد تو راهته٬ دوتا بزرگ ٬ یکی کوچیک

 

یکی تو قوم و خویشتون یکم مریضه مگه نه ؟

همونه که اسیرشی ؟ واست عزیزه مگه نه ؟

 

نگامو چیدم از نگاش با کلی غصه خندیدم

اصلن چی گفت و از کی گفت ٬ فالم چی بود نفهمیدم

 

آدمای فالای من مثل خودش غریب بودن

یعنی که خط های دستم ٬ انقدر کج و عجیب بودن ؟

 

خیلی خجالت کشیدم ٬ غم از نگاش چکه میکرد

گفتم چرا فال میگیری تو این هوای خیلی سرد ؟

 

چیه فالت درست نبود ٬ میخوای که مزدمو ندی ؟

نه ٬ هر چی گفتی راس بودش٬ تو راه حلم بلدی ؟

 

بغض گلوش آخر سر تو شهر چشماش ترکید

گفت دخترم باور نکن ٬ هیچکسی فردا رو ندید

 

من یه غریبم و اسیر ٬ تو شهرتون در به درم

دروغ میگم تا شبمو یه جور به فردا ببرم

 

منم یه بندم مثل تو ٬ تقدیرامون دست خداست

من کی باشم که بتونم ٬ بگم تو طالعت کجاست

 

گذشتم و نذاشتم اون بیشتر از این بهم بگه

اون ولی گفتش واسه فال نرو پیش کسه دیگه

 

دیدم اونو که دوباره به یه کسی دیگه رسید

بازم همون کف بینی ها دوباره بغضش ترکید

 

دنیای بی وفای ما از این کسا زیاد داره

از زمین و از آسمن غریب و کولی میباره

 

از همه چی که بگذریم تمامشم دروغ نبود

شاید به خاطر همین سرش زیاد شلوغ نبود

 

سر اونا که راس میگن همیشه خیلی خلوته

چه توی فال ٬  چه زندگی ٬ دنیا پر از خیانته

 

کف بین پیر هر چی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت

تا ببینه حق با اونه یا بازیهای سرنوشت؟

 

همه شبیه هم شدیم ٬ فالامونم عین همه

اما فقط اون از کجا دونست که اسمم مریمه ؟


 

این که تموم شد و گذشت اما عجب کف بینی بود

ته دلش زلالتر از پیش گوییای چینی بود 

 

دستام براش فرقی نداشت ٬ اون با دلش فالمو گرفت

از بعضی حرفا بگذریم دروغ چرا راستشو گفت

 

دل و ببین که همه جا یه جور به دردت میخوره

یکی باهاش فال میگیره ٬ یکی پولاشو میشماره

 

خلاصه که دلای پاک ٬ قسمت هر کس نمیشه

دلای روشن و زلال مال غریباس همیشه

 

اینم یه قصه عجیب ٬ فالی که چیزی نمیخواست

کف بینی با یه قلب صاف ٬ نه دست چپ ٬ نه دست راست

شعر محبت از مریم حیدرزاده

شعری زیبا و ماندگار از مریم حیدر زاده :

یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید

وقتی دیدید دیوونه ام حرفامو باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم

محبتو از اون وقت کمتر و کمتر کردید

گفته بودید با منید ٬ حتی اگه نباشم

کلاغ خبر میاورد شبو با کی سر کردید

شما دوستم نداشتید از چشماتون میبارید

نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید

از هرجا میگذشتید گل به پاتون میریختم

شما به جاش تو قلبم هزارتا خنجر کردید

عزیز بودید فراوون ٬ زجرم دادید چه آسون

وجودتون رو با زجر واسم عزیزتر کردید

به یادتون نمونده ٬ تو اون غروب پاییز

پیش هزارتا شاهد دستم انگشتر کردید

چه روزایی که شونه ام پناه اشکاتون شد

رو زانو های خستم ٬ خستگی رو در کردید

انگار خوشی نمیخواست من مزه اش رو بفهمم

یه روز که گل میدادم نداده پرپر کردید

چیزی نبود تا اون روز آروم بودیم و خوشبخت

تمام این کارا رو اون روز آخر کردید

پس نذرامون چی میشه ؟

حتما به یادتون نیست ٬ واسه ضریح آقا نذر کبوتر کردید

حق با شما ٬ من کجا ٬ شما کجا و تقدیر

میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید

من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته

این اولین باره که شما باهام قهر کردید

همون کلاغه میگفت یه جا شما رو دیده

انگشترو تو دست یه کس بهتر کردید

من که پسش ندادم ٬ دادم به همسایتون

گفتم دیگه درست نیست شما مارو تر کردید

یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه

اگه یه وقت به هم خورد ٬ منتظرم برگردید

یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه

اگه یه وقت به هم خورد منتظرم برگردید

مریم حیدر زاده

دلنشین ترین و قشنگ ترین شعر مریم حیدرزاده

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

شعر از مریم حیدرزاده

بهترین شعر لالایی از مریم حیدر زاده

مریم حیدر زاده :

لالا لالا گل ریحون

دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی

تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش

چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت

تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه

گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا

سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره

بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم

چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله

نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه

فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا

میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟

ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته

نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه

تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم

نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب

واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه

کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب

سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم

چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه

خودم دور تو میگردم