اشعار پروا ربیع زاده
کو آن همه زیبایی و کو شور تماشا؟
کو دلهره ای که « بدود فاصله ها را»؟
تقدیر غریبی که مرا از تو جدا کرد
ای کاش گرفتار شود مثل دل ما
دل درد مرا خوب کن آویشن کوهی
عطاری دستان تو تعطیل شد آیا؟
هی حرف نزن پشت سر هم،که بفهمم
زیبایی من کم شده یا عشق زلیخا؟
زندانی یک جرم قشنگم به خداوند
می ارزد اگر کور شود چشم پدرها
پروا ربیع زاده
۱۴۰۳/۴/۲۶ ساعت ۱۱ صبح
