اشعار پروا ربیع زاده

کو آن همه زیبایی و کو شور تماشا؟

کو دلهره ای که « بدود فاصله ها را»؟

تقدیر غریبی که مرا از تو جدا کرد

ای کاش گرفتار شود مثل دل ما

دل درد مرا خوب کن آویشن کوهی

عطاری دستان تو تعطیل شد آیا؟

هی حرف نزن پشت سر هم،که بفهمم

زیبایی من کم شده یا عشق زلیخا؟

زندانی یک جرم قشنگم به خداوند

می ارزد اگر کور شود چشم پدرها

پروا ربیع زاده

۱۴۰۳/۴/۲۶ ساعت ۱۱ صبح

اشعار سیده پروا ربیع زاده

ای عشق مرا در وسط راه رها کن
این بار مرا با غم جانکاه رها کن

من حوصله ی دردسر عشق ندارم
ای گرگ مرا از خطر چاه رها کن

از روز ازل سهم من از عشق دو راهیست
این گمشده را با دل گمراه رها کن

در کوچه ی بن بست کسی منتظرم نیست
این شایعه را جان من ای ماه رها کن

دست از سر این آدم بی حوصله بردار
یا حداقل این یقه را گاه رها کن



سیده پروا ربیع زاده

از شوشتر
عصر روز سه شنبه
چهارم تیرماه ۱۴۰۳