محمدعلی رضاپور (مهدی) / عید غدیر

 

عید غدیر(از کتاب تاکهکشان ها ی محمدعلی رضاپور):
سروده¬ی 1 در قالب دوگانی (مثنوی):

آمد ندای وحی که : «یا اَیَّهَا الرَّسول»
اجرای امر کن که رسالت شود قبول

حکمی که کرده¬ام، برسانی به سوی «ناس»
«وَاللهُ یَعصِمُک» ،نشو درگیر این هراس

این حجِّ آخر است کنار رسول نور
ده¬ها هزار آمده در محضرِ حضور

ده¬ها هزار آمده در حَجَّةُ الوِداع
حجّی¬ست با شکوهِ دگر، حجّة الوداع

تاریخ اهل سنّت و شیعه، گواه اوست
قرآن، خودش، بزرگ¬ترین تکیه¬گاه اوست

شد منبری به پا و به پا خاست حضرتش
کامل کند به حکم الهی، رسالتش

«ای مردمان! اگر که رسول خدا، من¬ام
مولایتان ز جانب حق، مصطفی من¬ام

ای مردمان! اگر که شما پیرو من¬اید
باید که دل به امر خداوند بسپرید

گفتند مردمان که: «همه شیعه¬ی توییم
هر آنچه را که امر کنی، پیروی کنیم»

آن¬گه، رسول، دست علی را بلند کرد
پای بهانه¬های بَدان را به بند کرد

«مولایتان علی¬ست چو مولایتان من¬ام
این را به حکم وحی، من ابلاغ می¬کنم

مولایتان علی¬ست اگر اهل طاعت¬اید
خواهان التفات خدا و سعادت¬اید

مولایتان علی¬ست اگر دل سپرده¬اید
راهی اگر به سوی خداوند بُرده¬اید»

دست علی بلند شد و شد امام عشق
ساقیّ عاشقان شد و در دست، جام عشق

آوای «بَخِِِِّّ بَخّنِ» (بَخِّ بَخٍّ) بیعت شنیده شد

پیمان شکن نشو چو علی برگزیده شد

جمعیّتی عظیم و، پیمبر، نگینشان
امروز، کامل است و تمام است دینشان

دین کسی که پیرو مولاست، کامل است
عشق نبیّ و آل نبی، حاصلِ دل است

عشق خداست در دل این شیعیان، عیان
عید غدیر باد مبارک به شیعیان.

محمدعلی رضاپور

محمد علی رضا پور / سروده ای چندزبانه براساس عروض پارسی


سروده ای چندزبانه براساس عروض پارسی:

باشد که باز، جلوه نماید پیام دوست
قدقامتی ببندم و گویم سلام دوست

دلخسته گشته ام دگر از خانه ی فراق
باید سفر کنم سوی رُکن و مقام دوست

از چاهِ غم رَهَم به طنابِ «متین هِمَم»
هم همدمم هَماره، هُمای هُمام دوست

گه رایزن به مرکب رایانه می شوم
گه می شوم خراب و «خُماری خَرام» دوست

دلتنگ ام از صدای بِد دنگ و دنگ و دنگ
رنگی به زنگِ دل بزنم با کلام دوست

I like this machine civilization oh, but/ certainly I prefer to live in
خیام دوست
الشّمسُ تَغرُبُ خجلاً خَلفَ ضَوئِهِ شمسُ الفُؤادِ تَنشُدُ: «حُبّی: مرام دوست»

شوءِ چِلو دِلِه، هَمِه شو، شو نِه خواسِنِه
اون تیلِه خِس کِه هَندِه ندیِّّه وِه بام دوست

مُو دِل دِدُم بِه تُو. مِدِنی؟ یَک حِسابیِه
رَفتُم. مُخوام دوباره بُرُم مو، غلام دوست

آزادگیِّ خود، به جهانی نمی دهم
آری، بیا ببین شعف ما به دام دوست

 

محمد علی رضا پور

محمدعلی رضاپور (مهدی) / عشق تو را بر عاطفه¬ام قاب می-کشم

 

عشق تو را بر عاطفه¬ام قاب می-کشم
دل را از عشق¬های دگر، آب می-کشم

وقتی کنار یاد توام یار باصفا!
کی منّت از ستاره و مهتاب می-کشم؟

تا که جمال خوب تو را بینم آشکار
منّت ز هوشیاری و از خواب می-کشم

شایسته است اگر که نیابم به جستجو
چون انتظار آن گل نایاب می¬کشم

امکان عشق او شده تسبیح قلب من
یا عشق را به رشته¬ی ایجاب می¬کشم؟

رفتند دلبران و تو ماندیّ و تک شدی
درد خیالت از دل بی¬تاب می¬کشم

مهرت به نوکران، به دلم می¬شود یقین
وقتی سرک به صُحبت ارباب می¬کشم

اکنون سبب تویی، پل تا آسمان بلند
بیهوده زحمتی پی اسباب می-کشم

خورشید من تویی. گلِ گردانِ آفتاب
با مهرتو،به چهره¬ی جذّاب می-کشم

دل می¬شود خجسته و، جان، شاد و پر سُرور
تا چشم را به چشمه¬ی شاداب می¬کشم

دریاترین! وجود مرا آبرو ببخش
رنج و عذابی از غم مرداب می-کشم

با این امید خوش که بیایی گل غزل!
خود را کنار از غزل ناب می¬کشم.

 

محمدعلی رضاپور (مهدی)

محمدعلی رضاپور (مهدی) / تبریز



1_مردم آذری زبان وطن/
در زمان قیام مشروطه/
خون دل ها خریده اندبه جان/
تابماندنظام مشروطه.//

2_چون که مجلس به توپ،ویران شد/
خون دل،همدم دلیران شد/
آمداماندایی از تبریز/
که تسلای قلب ایران شد.//

3_گفت: ایران مان!بمان آزاد/
مابرای تو جان سپر کردیم/
هرچه خواهدشود،پذیراییم/
مابه عشق تو، این خطرکردیم.//


4_شهرتبریز، بد محاصره شد/
چند ماهی بر او شرر می ریخت/
گوشه ای، دردها ورم می کرد/
گوشه ای، پاره ی جگر می ریخت.//

5_مردم شهر،بی غذاماندند/
بازدرحرف خود، بجاماندند/
علف وبرگ و یونجه می خوردند/
عهدبستندو باوفا ماندند.//

6_بعدهایک گروه نابخرد/
جای اندک تشکری، زد نیش/
گفت که: خرشدید.علف خوردید/
خواندشان مضحکه به هر پس و پیش.//

7_وای!شرمنده ام.چه بایدگفت؟!/
بعضی ازما چقدر نادان ایم!/
قدرنیکی نیکمردان را/
این چنین ابلهانه می دانیم.//

8_شهرتبریز! افتخاروطن!/
هرچه گویم،از آن عزیزتری/
شهرتبریز! ای فسانه ی دهر!/
بازهم آمدم که دل ببری.//

محمدعلی رضاپور (مهدی)

 

شعر دو زبانه ی دگر مست ام به فارسی و انگلیسی از محمد علی رضا پور

 

شعر دو زبانه ی دگر مست¬ام به فارسی و انگلیسی

(سرایش انگلیسی بر مبنای عروض پارسی)



دگر دل رفته از دستم. دگر مست¬ام. دگر مست¬ام

کجا هستی؟ کجا هستم؟ گمان با دوست پیوستم

من از عشق تو می¬ترسم. بترسان عشق من! ترسم

بده از عشق خود درسم اگرچه همچنان مست¬ام

خداوندا! خداوندا! نگه¬دار این دل شیدا

چه خواهد شد؟ چه خواهد شد؟ نپرس از من که سرمست¬ام


That is a favour of you, sir!/
A magic labour of you, sir!/
Look at the neighbour of you, sir!/
بدم. پیش تو بنشستم
Where are you? In the heart I know/
Again you'll win the heart I know/
You will begin the heart I know/
بده جام جمی، دستم
The love may not be short at all/
There is not a resort at all/
The law? oh, no; The court? at all/
چه غم؟ بر دوست، دل بستم
A deep pool', terrific! I dove/
Or I am a returning dove /
- Who are you, sir? "- I am the love"/
به دست دوست، پا بست¬ام
بده کامی بده جامی، بَرَد هوش و بَرَد خامی

بَرَد این نیستی، یکسر. دهد مستی. کند هستم

اگر زارم، اگر ناب¬ام، اگر بیدار اگر خواب¬ام

تو را خواهم. تو را خواهم. به عشقت جاودان هستم.

 

محمد علی رضاپور

روزه خوری آشکارا در ماه رمضان)" / محمدعلی رضاپور ( مهدی)

طنزاجتماعی " محمدعلی خان

( باموضوع روزه خوری آشکارا در ماه رمضان)" سروده ی محمدعلی رضاپور ( مهدی)،

دبیر زبان انگلیسی،شاعر و نویسنده:

1_ بله ماه رمضان که ماه خداست/
محمدعلی خان، حسابش جداست/
خیابان و صدهانگاهی که هست/
به چشمش پشیزی ست؛ بس باحیاست./

2_ به سیگار، گاهی و گاهی به آب/
صفامی کندقبل میل غذا/
نگاه ونگاه ونگاه ونگاه/
محمدعلی خان و این ماجرا./

3_مسیحی، حیامی کند پیش جمع/
یهودی، غذا، گوشه ای
می خورد/
محمدعلی، دود سیگارخود/
به هرگوشه، رهتوشه ای
می برد./

4_ محمدعلی خان، یهودی ست؟_نه/
ویاپیرو دین هندی ست؟_نه/
گمانم مسلمان شیعه ست؛ نیست؟/
به او می دهی نمره ی بیست؟_نه!!!/

5_ محمدعلی خان، مسلمان
"ماست"/
ز فرهنگ او هر چه گویی، رواست/
خدایا! نگهدار این تحفه باش!/
نگهداراین تحفه، شخص خداست.//

به این روزگار " سروده ی محمدعلی رضاپور (مهدی)

 

به این روزگار " سروده ی محمدعلی رضاپور (مهدی)،

دبیرزبان انگلیسی،شاعر و نویسنده:

1_ دیدمش ذکر"ربنا" می گفت/
حضرت عشق را ثنا می گفت /
همه ی هستی اش نگارش بود/
با نگارش از آن صفا می گفت.//

2_ یک نفر شهروند تاکستان/
توی فصل قشنگ تابستان /
خوشه ناچیده،خود،غزل شده بود/
تاک پربارمستی مستان.//

3_ یک نفر مرد ساده و گمنام/
از دهاتی حوالی ایلام /
در زمین، هیچ کس نمی دانست/
آسمان می زندبه نامش جام.//

4_ جمعی از بهترین خوشنامان/
شهره در پاکی دل و دامان /
ناگهان فسقشان هویدا شد/
فسق مردان نیک با ایمان.//

5_ دل به این روزگار می خندد/
به عناوین دچار، می خندد /
ادعاهای خویش می بیند/

" خلیج پارس" / سروده ی محمدعلی رضاپور

 

غزلی به نام " خلیج پارس" سروده ی محمدعلی رضاپور
( مهدی):

تلاطم نغماتت، زبان شیدایی ست/
به جان موج،قسم! موج-موج، زیبایی ست/

شب وجزیره و فانوس و ماه و نغمه ی آب/
چه ناز و دلکش و خاطرنواز و رویایی ست!/

نگاه مهر، در آغوش آب، تابلویی/
کشیده است به دست صفا؛ تماشایی ست!/

سوار کشتی دل، می روم به سیرصفا/
صفای ژرف دلم جلوه های دریایی ست/

ولحظه های خوشی، می شوم طراوت محض/
به محض دیدن موجی که در دلارایی ست/

زبان عشق نفهمیده است یا دل نیست/
دلی که پیش نگاه تو در شکیبایی ست/

سه رنگ پرچم ایران به بام اسکله هات/
سرودن از تو در این حال عجب تمنایی ست!/

شناسنامه ی ایران جاودان داند/
که چون غرورکهن، باز، وقت پویایی ست/

خلیج پارس، دل پارسای اقیانوس/
به لحن پارسی خود، شکوه شیوایی ست/

خلیج پارس! به این نام در جهان بدرخش/
درفش دلبری ات دلبرا! چه غوغایی ست!/

محمد علی رضاپور / چقدر شیوه ی چشم تو آسمانی بود!

 

چقدر شیوه ی چشم تو آسمانی بود!

و گفته های تو همراهِ مهربانی بود!

چه خوب، خاطره های تو ماندنی شده اند!

از اوّلش هم عسل هات جاودانی بود

از اوّلی که تو را دیده دید، عاشق دید

و دید دیده¬ی عاشق چه کهکشانی بود

چقدر بی¬دلی از چشم¬هات می-بارید!

زلالِ جاریِ گُلدشتِ زندگانی بود

چقدر خنده به لب داشتی! درختِ صفا!

اگرچه در بنِ چشمت غمی نهانی بود

به چشم¬ها که نماندی، به دل فِراقت ماند

غمی که هدیه ی این روزگارِ فانی بود

فدای حادثه¬ی عشق گشته¬ای آری

همیشه لحنِ غزل¬هایت ارغوانی بود.

محمد علی رضاپور /  کنار نام تو، دل، زائر خداست حسین!

 

حسین جان ! عجب این نام، باصفاست ! حسین !

کنار نام تو، دل، زائر خداست حسین!

چه حال ناب عجیبی به جان دهد نامت !

طلسم اسم قشنگت چه جانفزاست حسین !

نگاه پنجره ی دل به کربلای شماست

چه کربلا! به خدا! این چه کربلاست! حسین !

ببخش اگر که کنارت نمی نشیند دل

که بی قراریِ مستانه اش رهاست حسین!

نمی شیند و «جان بی قرار» می گردد

دلی که بیدلِ آن عطرِ دلگشاست حسین!

مرا برای خودت باوفا ! جدا بنما

اگر مرا بکُشی هم دگر رواست حسین!

دلِ پیاده، شده زائرِ نگاهِ شما

فدای چشم تو بنواز. آشناست حسین!

محمد علی رضاپور

هفت رباعی درباره ی مولای عارفان، علی (ع) / محمد علی رضاپور

هفت رباعی درباره ی مولای عارفان، علی- علیه السّلام :


دل، دل، دلِ بیدل و صفای دلدار

دلتنگ ام و نام دلگشای دلدار

با نام «علی»، «علی»، «علی»، دل، مست است

بستَه¬ست دلم به دلسرای دلدار.



مجنون که شوی، هوای لیلا عشق است

بر حیرتِ وامقانه، عذرا عشق است

من مست علی، امام معشوقان ام

سرمست شدن به عشق مولا عشق است.



با نغمه ی «یا علی» دلم می شکفد

بستان بهانه، دم به دم می شکفد

دل، حال و هوای جام ساقی دارد

دلتنگی عاشقانه ام می شکفد.



دل، دست «علی» سپرده ام. سرمست-ام

بر چشمِ خُمارِ ماهرو، پابست ام

هشیار نمی شوم. به مویت سوگند!

ای دوست! چو با عشق تو پیمان بستم.



ای دوست! بیا برای سینه، دل باش

لطفی بنَما قرار این بیدل باش

ای داورِ دادگر! «علی!» خسرو عشق!

با این دِل بیدلت شده، عادل باش.



ای شاه نجف! مرا فراموش نکن

ترکِ نگه عاشقِ مدهوش نکن

مولا! تو که بی وفا نبودی هرگز

گر من گله ای نموده ام، گوش نکن.



با عشق «علی»، ترانه، ماشاءالله!

این نغمه ی عاشقانه، ماشاءالله!

بر عشق «علی»، عشق هم عاشق شده است

دل، عاشق این بهانه، ماشاءالله!

غزلی به نام "ملارد" از محمد علی رضاپور (مهدی)

غزلی به نام "ملارد"

شهری نشسته برکوه،زیبا و سرخوش و شیک
شایان آن که گویی: شهری ست خرّم و نیک


شهری چنان شقایق با مردمان عاشق

شهری مقام گل هاش بالاتر از المپیک


شهری کنار تهران،شهربزرگ ایران،
سهمش از این فضیلت: روحیّه ای پر از تیک


ایران کوچک این جاست یک شهرهمچو کشور
حتّی در آن فراوان پشتون،هزاره،تاجیک


در بولوارهایش هربار طرح تازه
جز طرح ثابتی که نامش بُوَد ترافیک


در رهگذار خاکی،همسنگ شرمناکی
همبازی دست انداز در کوچه های باریک


از پارک خودروی خود تا خوردن فلافل
باید دهی عوارض. بر این کلاس، تبریک!


درشهرما تفاوت از خاک تا به افلاک
یک خانه عین کانتکس،یک خانه فوق آنتیک


دیوار خانه هامان یک سانتی ِ ترکدار
روپوش قلب هامان نشکن ترین سرامیک

پیش هم ایم (همیم )و باهم بیگانه ،خانه – خانه
ما مردمی مسلمان امّا به دین لائیک


شهری نه آنچنانی، دنیای رنگ – رنگ است
یک جاش مثل اتریش، یک جای آن، موزامبیک


از صبح کاذب این جا هرکس دوان دوان است
تا...تاری ِ شب تار ، در دور باطلی لیک


با دوست دختر خود بعضی چقدر مشغول!
با قلبِ دستِ چندم در قالب رمانتیک


خیلی خوشم می آید از شهرک طلایی
بعدش سرآسیاب و بعدش سه راه مارلیک


من که امیدوارم فردای بهتری را
خورشید می زند در، ای شام سرد تاریک!


کاری زیاد باید، آن گونه که بشاید
از دست ما برآید، همّت چو هست نزدیک .

سراینده: محمدعلی رضاپور
دبیر زبان انگلیسی مدارس ملارد، اندیشه و شهریار

در آغوش کوهسار / محمد علی رضاپور (بابل)

 

«دل می¬رود به سیر تماشا، به یاد تو

تا کوه و دشت و جلگه و دریا، به یاد تو»

دریاچه¬ای جزیره، در آغوش کوهسار

نرما نسیم یاد تو و جلوه¬ی بهار

آید صدای ندبه از این دشت عاشقی

نیلوفرانه، تاج سر برکه¬ی خُمار

این جا تمشکزار تماشایی دل است

شیرینی تمشک و گدا زندگیّ خار

سنجاقک امید و دویدن به باغ شوق

پروانه¬ی پیام و پریدن به شوق یار

این جمعه در طبیعت زیبا به یاد تو

هر جمعه در طبیعت زیبای انتظار.

 

محمد علی رضاپور (بابل)

غزلی تقدیم به پیشگاه حضرت امام جعفر صادق (ع)


شُکر خدا که غنچه ی بُستان صادق ایم
گل های با نشاط گلستان صادق-ایم


امروز دوستداریِ او افتخار ماست
فردا چه دیدنی ست! چو مهمان صادق ایم

مولا، نماد دانش و پرهیز و راستی ست
مبهوت از کمال فراوان صادق ایم

مثل کویرِ بی رمقِ خفته نیستیم
تا شبنم بهاریِ بارانِ صادق ایم

اسلام ناب، آب از آن چشمه می خورد
ما هم کنار چشمه ی جوشان صادق ایم

بنواز با نوازشِ لطفت وجود ما
ما میهمان سفره ی احسان صادق-ایم.

 

محمد علی رضاپور (بابل)

شعر معلم / محمد علی رضاپور (بابل)

یکی گفتا : خوشا حال معلم

که دید از دور، احــــوال معلم

 

که تابستان ،چنان کـاری ندارد

دو هفته عیدهم خوش بگذراند

 

و  روزی     بر کلاس افتاد کارش

گذشت ازحرفِ بس بی اعتبارش

 

معلم بود و ،سی شاگرد، یک جا

انرژی های  گرداگرد   ،    یک جا

 

سوال و شیطنت،هر سو روان بود

وآن صبر عجیبش،  بی کران    بود

 

تو،   کم می آوری در خانه ی خود

ز   کار  بچه ی   جانانه  ی    خود

 

معلم،   سی برابر       کار    دارد

ببین    مسوولیت ،    بسیار   دارد

 

و  با مدرسه،هر کس کاره ای شد 

به کار خود،   معلم واره ای    شد

 

معلـــــم در  تمام   کارها   هست

معلم  بیش از این پندارها   هست .

 

محمد علی رضاپور (بابل)