اشعار پروا ربیع زاده
جیغ زد پنجره ام در شب موشک باران
و زمین خورد دلم لحظه ی پولک باران
همه جا پر شده بود از نفس قمری ها
آسمان کور شد از صحنه ی چشمک باران
خانه مان از نفس افتاده و موجی تر شد
کوچه مان کر شده بود از شب سوتک باران
خواب پروانگی دوست من پرپر شد
مادرش خسته شد از خانه ی لک لک باران
سالها می گذرد خاطره اش یادم هست
وحشت مرگ در آن لحظه ی موشک باران
همه ی کودکی ام در بغل مادر سوخت...
فکرآینده و این زندگی شک باران
کاشکی دست بشر بشکند از جنگیدن
آسمان مژده دهد: آه هم اینک باران
سراینده: پروا ربیعزاده

