اشعار پروا ربیع زاده
دزدید مرا چشمت در حادثه ای ساده
برخورد دوتا دل بود در پیچ و خم جاده
سردرد بدی دارم بی هوشم و بیمارم
انگار که جادوگر یک سیب به من داده
وقتی که حواسم را از کاسه ی دل بردی
دیگر چه خبر دارم از شاه و پریزاده
فرمان بده طوفان را تا موج به رقص آید
ای ساحل موسیقی من قایق آماده...
از پشت کمینگاهت بیرون بزن ای زیبا
تصویر تو در حوض کاشی دل افتاده
" سیده پروا ربیع زاده "
۱۴۰۰/۱۱/۲۷
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۶/۰۴ ساعت 19:15 توسط bermuda
|