دزدید مرا چشمت در حادثه ای ساده

برخورد دوتا دل بود در پیچ و خم جاده

سردرد بدی دارم بی هوشم و بیمارم
انگار که جادوگر یک سیب به من داده

وقتی که حواسم را از کاسه ی دل بردی
دیگر چه خبر دارم از شاه و پریزاده

فرمان بده طوفان را تا موج به رقص آید
ای ساحل موسیقی من قایق آماده...

از پشت کمینگاهت بیرون بزن ای زیبا
تصویر تو در حوض کاشی دل افتاده

" سیده پروا ربیع زاده "

۱۴۰۰/۱۱/۲۷