اشعار بارما شریبی _ رویای زیبا

بال فرشتگان را از جنس اشک های من ساخته اند وقتی به شوق دیدن پدر هر روز‌ از لابه لای درِ خانه در قهقه ی دخترانه ام گونه هایم شکوفه ی لبخند می شد.

 

حالا چشم هایم همیشه شبنم صبح گاهی است که دست آفتاب را می گیرد تا در خیابان های شهر ردپای بابا را نشان اش بدهد .

بال فرشتگان‌را از جنس اشک های من ساخته اند وقتی روبروی آینه دست مادر را لای به لای گیسوانم دنبال می کردم و عطر ریحانِ سفره مان با هر بوسه ، برکتِ پیشانی ام می شد

 

حالا من امیدوارتر از همیشه رو به آسمان می نگرم
حالا من جهان را تپنده تر از قلبم عاشقم
و خدا هر شب حوالی پنجره ام برای جویندگانِ محبت هزاران ستاره روشن می کند .

 

 

" بارما شریبی "

اشعار هوشنگ ابتهاج

با منِ بی‌کسِ تنها شده
یــارا تــو بمـــان ،

همه رفتند از ایـن خانه
خدا را تو بمـــان ،

منِ بی برگِ خزان‌دیـده
دگـــر رفتنی‌ام ،!

تو همه بار و بری
تازه  بهـارا  تو بمـــان ،.

#هوشنگ_ابتهاج

اشعار عاشقانه - برمودا

شب که می شود ،
به جای خواب،
تو به بند بند وجودم می آیی
و من می خندم،
بغض می کنم،
بالشم که خیس شد
عقربه ساعت که به
صبح نزدیک شد،
 نه! تو هنوز هم
خیال رفتن نداری!
و این قصه هر شب ادامه دارد ...

"برمودا "