شعر فارسی از حبیب ساهر معروف به اولکر :

شعر فارسی از حبیب ساهر معروف به اولکر :

شب از نفس سرد چو افسونگر مرموز
صد نغمه و صد زمزمه در بیشه بر انگیخت
مهتاب عیان گشت چون افرشتهئی از دور
نورِ تر و کمرنگ سرِ آبِ روان ریخت

مرغان همه آسیمه سر از تابش مهتاب
یک یک ز نهانخانهی نیزار پریدند
نشنفته شب ، آهنگ روانپرور نیزار
در آب روان پردهی مهتاب دریدند

بس ماه برآمد ز پسِ پرده اسرار
بس شب سپری گشت، خوش آهنگ و فسونکار
لیکن تن سنگین و دل تیره ندانست
قدر شب مهتاب و شب وصلت دلدار

مهتاب فراز آمد و مرغان شباهنگ
از نور گریزان شده در سایه بخفتند
رفتند پس پردهی تاریکی و نسیان
چون خاطرهی بی اثر از یاد برفتند.

2 آذر 1323

رباعیات خیام و نرجمه ی ترکی توسط حبیب ساهر اولین سراینده شعر نو

 رباعیات خیام و نرجمه ی ترکی توسط حبیب ساهر اولین سراینده شعر نو

رباعي خيام:

اين كوزه چو من عاشق زاري بوده ست
در بند سرزلف نگار ي بوده ست
وين دسته كه در گردن او مي بيني
دستيست كه در گردن ياري بوده ست.

ترجمه ی حبیب ساهر:

من تك اوره يي باغلي اولان قارا تئله
بو مئي كوزه سي عاشيق ايميش بير گؤزه له
اول قولپلارا باخمايين، كي آشيق قولودور
واختييله دولارميش اونو بير اينجه بئله.

 

) رباعي خيام:

هنگام سفيده دم خروس سحري
داني كه چرا كند همي نوحه گري؟
يعني كه نمودند در آئينه صبح
كز عمردمي گذشت و تو بي خبري.

ترجمه ی حبیب ساهر:

هر صبح اوجالارخوروزلارين اينجه سسي
اول اينجه سسين بودور درين فلسفه سي:
سن آنلامادان آيناسي ايچره سحرين
داي قالمادي ، كئچدي عؤمرون نفسي