از شعرهای جدید میلاد عرفان پور

این طرف

سبزه ای دم اذان

لابلای سنگفرش ها

در پیاده رو

جانماز خویش را گشوده است

هیچ فکر آبرو نمی کند

آن طرف

در میان باغچه

هیچ غنچه ای

خنده بی وضو نمی کند

ماولی

هیچ گاه

آنچنان و اینچنین نبوده ایم

ما که جز وبال شانه ی زمین نبوده ایم


چنان که دست گدایی شبانه می لرزد / میلاد عرفان پور

میلاد عرفان پور :

چنان که دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه، حکایت از مردی ست
که دستِ بسته او عاشقانه می لرزد


چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد


چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟


هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه چند دلِ کودکانه می لرزد


دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می لرزد


ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه می لرزد

شعری به مناسبت ایام سوگواری حضرت فاطمه ( س )

شعر از : میلاد عرفان پور

چنانکه دست گدایی شبانه می‌لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می‌لرزد

هنوز کوچه به کوچه، حکایت از مردی ست
که دستِ بسته او عاشقانه می‌لرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می‌لرزد

چه دیده در که پیاپی به سینه می‌کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می‌لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه چند دلِ کودکانه می‌لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می‌لرزد

ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه می‌لرزد

از بهترین دوبیتی های میلاد عرفان پور

تعدادی از بهترین دوبیتی های میلاد عرفان پور :

که پس از سجود بر می‌گردی
وقتی که صلاح بود بر می‌گردی
در نامه نوشتی که دلت تنگ شده
تافکر کنم که زود بر می‌گردی

 

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من
ای حسرت روز های شیرین در من

بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من



 
به ‌آخرین ثانیه‌های جانبازان شیمیایی:
خون... سرفه خشک... درد... بیمارستان...
آیینه‌ای از نبرد... بیمارستان...
پیچید صدای ضج‍ّه شیرزنی!
یک خط کشیده!... م‍َرد... بیمارستان...

 

در باد نشانه‌های بال و پر توست
بر گونه هنوز بوسه آخر توست
گفتند به من در آسمانی... بابا!
خورشید‌ به خون نشسته شاید سر توست

 

گفتم کمی از بهار خون حرف بزن
از غیرت شهر واژگون حرف بزن
وقتی پدرم شهید شد مجنون بود
آقای معلم از جنون حرف بزن!
 


اشک و تب و سوز بوی بابا دارد
اینجا شب و روز بوی بابا دارد
شاید که نرفته است، مادر! به خدا ـ
این چفیه هنوز بوی بابا دارد

 

عکست را پنج‌شنبه‌ها می‌بوسم
یا می‌گریم تو را و یا می‌بوسم
باور دارم که زنده هستی وقتی ـ
من را می‌بوسی و تو را می‌بوسم

 

تا مرهم زخم کهنه ما نمک است
هر سو که نگاه می‌کنم قاصدک است
من ماندم و یک درد به نام‌ِ پرواز
این درد میان مَردها مشترک است

 میلاد عرفان پور

شعر مادر

ای دل نگران که چشم هایت بر در...

شرمنده که امروز به یادت کمتر...

جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق

مظلوم ترین عاشق دنیا ! مادر! 

از : میلاد عرفان پور

ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ

میلاد عرفان پور :

با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ


او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ


ما رود مدامیم، بگویید به تیغ


ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ