اشعار اوحدی
بر قتلِ چون منی چه گماری رقیب را؟
ای در جهان ، مسوز این غریب را
دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو
ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را
روی تو گر ز دور ببیند خطیبِ شهر
دیگر حضورِ قلب نباشد خطیب را
ترسا گر آن دو زلف، چو زنار، بنگرد
در حال، همچو عود، بسوزد صلیب را
ما دوست را به دنیه و عقبا نمیدهیم
زنهار! کس چگونه فروشد حبیب را؟!
از من مدار چشم خموشی، که وقتِ گل
مشکل، کسی خموش کند عندلیب را
همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشق
هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را
اوحدی مراغه ای
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۱/۲۵ ساعت 11:2 توسط bermuda
|
