محمدمهدی سیار / چگونه در خیابانهای تهران زنده می مانم؟

 

چگونه در خیابانهای تهران زنده می مانم؟
مرا در خانه قلبی هست...با آن زنده می مانم

مرا در گوشه این شهر آرام و قراری هست
که تا شب اینچنین ایلان و ویلان زنده می مانم

هوای دیگری دارم... نفسهای من اینجا نیست
اگر با دود و دم در این خیابان زنده می مانم

شرابی خانگی دائم رگم را گرم می دارد
که با سکرش زمستان تا زمستان زنده می مانم

بدون عشق بی دینم، بدون عشق میمیرم
بدین سان زندگی کردم، بدین سان زنده می مانم

محمدمهدی سیار

محمد مهدی سیار / خاموش

 

خاموش لب به هجو جهان باز كرده است

اين زخمِ ناگهان كه دهان باز كرده است

 

چشمم بساط چشم فرو بستن از جهان

در اين جهان چشم چران باز كرده است

 

اشكم بر آمد از پس گفتن، چه خوب هم...

طفلك اگرچه دير زبان باز كرده است

 

اين چاكِ پيرهن كه از آن شرم داشتيم

خود لب به پاك بودنمان باز كرده است

...

من خود به چشم خويش شنيدم هزار بار

هر غنچه اي لبي به اذان باز كرده است

 

محمد مهدی سیار

محمد مهدی سیار / گر قطره‌ايم از آب وضويي چكيده‌ايم

 

گر قطره‌ايم از آب وضويي چكيده‌ايم

گر ذره‌ايم، گِرد عبايي دويده‌ايم

 

مثل نسيم قصه دل‌هاي تنگ را

با شرح صدر، غنچه به غنچه شنيده‌ايم

 

در هم شكست گرده گردون و كوه را

باري كه ما به شانه زخمي كشيده‌ايم

 

آوازه‌مان به عالم و آدم رسيده است

هرچند خود ز عالم و آدم بريده‌ايم

 

آسان و سخت عشق سوا كردني نبود

ما نيز مهر و قهر تو در هم خريده‌ايم

 

ما را فراغ بال نداد اين زمين ولي

يك چند پلك خواب پريدن كه ديده‌ايم

 

خوابي ست تلخ اين قفس تنگ، اين جهان

پلكي به هم زنيم از اينجا پريده‌ايم

 

محمد مهدی سیار

محمد مهدی سیار / ولي سري - سر راهت- به اين دچار بزن...

 

ولي سري - سر راهت- به اين دچار بزن...

دمي -چو باران- بنشين، دم از بهار بزن

 

بيا و حوصله كن دست بر دلم بگذار

دوباره زخمه بر اين تار بيقرار بزن

 

مدام، اين پا آن پا كن و بگو دير است

شبيه عقربه‌ها حرف نيش‌دار بزن!

 

«بهار مي‌گذرد بي‌صدا... بهار منم!...»

به عطر خويش در اين كوچه باز جار بزن

 

بدون پلك زدن سال‌هاست منتظرند

سري به ثانيه‌هاي سر قرار بزن

 

محمد مهدی سیار

محمد مهدی سیار / کجاست خانه ی من ؟

 

کجاست خانه ی من ؟ هرچه هست اینجا نیست

یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست

غریب نیست به چشم من آسمان و زمین

ولی نه....شهر و دیار من این طرف ها نیست

نشسته گرد سفر روی سینه ی روحم

رفیق راه من این جسم بی سر و پا نیست

تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند

کسی معبّر بیداری من اما نیست

کسی نگفت سوال جواب هایم را

به جمله ها خبری از چرا و آیا نیست

ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان

حریف درددل رود غیر دریا نیست

محمد مهدی سیار

محمد مهدی سیار / عشق میراث آدم و حواست

(شعر تيتراژ سريال حانيه

با موسيقي فريد سعادتمند و صداي سالار عقيلي)

 ...

با تو نگفته بودم/ از گريه هاي هر شب

عشقت نشسته بر دل/ جانم رسيده بر لب

 

من بي تو سرگردان/ من بي تو حيرانم

شرحي ز گيسويت/ حال پريشانم

 

بي تابم اين شبها/ بي خوابم اي رؤيا

از تو چه پنهان من/ گم كرده ام خود را

 

پيدايم كن/ شيدايم كن

آزادم كن از اين سكوت بي پروا

 

بي تابم اين شبها/ بي خوابم اي رؤيا

از تو چه پنهان من/ گم كرده ام خود را

 

چشمي بگشا/ بشكن شب را

تا با تو بگذرم از اين همه غوغا

 

پيدايم كن/ شيدايم كن

آزادم كن از اين سكوت بي پروا

محمد مهدی سیار

 

برای دیدن دیگر شعرهای این شاعر اینجا کلیک کنید !

محمدمهدی سیار / چشم مي بندم نبايد جاده سرگرمم كند

 

چشم مي بندم نبايد جاده سرگرمم كند

چند كوه و آبشار ساده سرگرمم كند

راه را در شهرهاي پرخيابان گم كنم

يا دهي آرام و دورافتاده سرگرمم كند

هم نبايد كنج مسجدهاي دنج بين راه

سجده سرگرمم كند، سجاده سرگرمم كند

دل به راهي داده ام چون رود و شرمم باد اگر

بركه اي كه دل به (ماهي) داده سرگرمم كند

مي رمم- چون آهوان از مردمان- ترسيده ام

چشم آهويي كنار جاده سرگرمم كند

 

محمدمهدی سیار

عشق از نظر محمد مهدی سیار

چه بگویم؟ نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟

به همم ریخته ست گیسویی
به همم ریخته ست مدتهاست

هم به هم ریخته ست هم موزون
اختیارات شاعری خداست

در کش و قوس بوسه و پرهیز
کارمان کار ساحل و دریاست

نیست مستور آن که بد مست است
چشم تو این میانه استثناست

خاطرت جمع من پریشانم
من حواسم هنوز پرت هواست

از پریشانی اش پشیمان نیست
دل شیدای ما از آن دلهاست!

هر کجا میروی دلم با توست
هر کجا میروم غمت آنجاست

عشق سوغات باغهای بهشت
عشق میراث آدم و حواست

 

محمد مهدی سیار

محمد مهدی سیار / زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم
بایداین بار به غوغای قیامت برسم

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش
لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد
که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من
نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز
اینچنین کال نمانم به شهادت برسم

محمد مهدی سیار

از بهترین شعرهای محمد مهدی سیار

از بهترین شعرهای محمد مهدی سیار :

کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست
یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست

 

غریب نیست به چشم من آسمان و زمین
ولی نه ...شهر و دیار من این طرف­ها نیست

 

نشسته گرد سفر روی شانه روحم
رفیق راه من این جسم بی سر و پا نیست

 

تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند
کسی معبر بیداری من اما نیست

 

کسی نگفت سوال جوابهایم را
به جمله ها خبری از چرا و آیا نیست

 

ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان
حریف درد دل رود غیر دریا نیست