چشم مي بندم نبايد جاده سرگرمم كند

چند كوه و آبشار ساده سرگرمم كند

راه را در شهرهاي پرخيابان گم كنم

يا دهي آرام و دورافتاده سرگرمم كند

هم نبايد كنج مسجدهاي دنج بين راه

سجده سرگرمم كند، سجاده سرگرمم كند

دل به راهي داده ام چون رود و شرمم باد اگر

بركه اي كه دل به (ماهي) داده سرگرمم كند

مي رمم- چون آهوان از مردمان- ترسيده ام

چشم آهويي كنار جاده سرگرمم كند

 

محمدمهدی سیار