اشعار امیرحسین پناهنده

يكدفعه ميان حجم غم آمده اي
از خاطره هاي بيش و كم آمده اي
از خيسي سطح كاغذم معلوم است؛
بغضي شده اي كه بر قلم آمده اي!

" اميرحسين پناهنده "

برای مشاهده همه ی اشعار ♥  کلیک ♥ کنید

اشعار مولانا

عشق اول می کند دیوانه ات 
تا ز ما و من کند بیگانه ات

عشق چون در سینه ات مأوا کند 
عقل را سرگشته و رسوا کند

می‌شوی فارغ ز هر بود و نبود 
نیستی در بند اظهار وجود

زنده دل‌ها مي‌شوند از عشق، مست
مرده دل كي عشق را آرد به دست

عشق را با نيستي سودا بود
تا تو هستي، عشق كي پيدا بود

" مولانا "

اشعار سهراب سپهری


نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده...

 

به نقل از برخی منابع : این شعر از کیوان شاهبداغی می باشد

بعضی منابع نیز این شعر را به سهراب سپهری نسبت می دهند

اشعار علیرضا آذر

زنده ام،

هرچه زدی تیغه به شریان نرسید

خیز بردار ببینم خطری هم داری؟

" علیرضا آذر "

اشعار یدالله گودرزی

تا که از حادثه ی چشم تو آکنده شدم
محوِ تو گشتم و چون ذرّه پراکنده شدم !

لشکرِ هند به لاهورِ دلم اردو زد
من به کشمیرِ نگاه تو پناهنده شدم..!

طرح اسلیمی ِ گیسوی تو تابم را بُرد
گردِ خورشید تنت گشتم و تابنده شدم

گرچه قانون ِ لبت، ساز مخالف می زد
من ز موسیقی چشمان تو رقصنده شدم

چشمهای تو مرا فرصت بهروزی داد
آن قدر لطف به من کرد که شرمنده شدم

عشق ِ بی وقفه به تو شانِ خداوندی داشت
دست برداشتم از عاشقی و بنده شدم!

" دکتریدالله گودرزی "

مردی که به تبعید خودش تن داده (امیرحسین پناهنده)

تفسيـر پر از جنـون و ابهـام زمين

تنهايي بي حصرِ مدرن است ببين!

بيگانه تر از هر آنچه تعبير شده ست؛

ما در خودِ خويش هم غريبيـم،همين.   

"اميرحسين پناهنده"

دومين مجموعه شعر اميرحسين پناهنده توسط نشر ايهام منتشر شد:

نام کتاب "مردی كه به تبعيد خودش تن داده"

خرید اینترنتی کتاب از لینک زیر⬇

            ◀لینک خرید ▶

اشعار امیرحسین پناهنده

هر گاه دلت حال مرا گوش گرفت
یک لحظه سکوت کرد و خاموش گرفت
حالا که تو رفته ای بدان بعد از تو،
فکرت همه شب مرا در آغوش گرفت

 

" امیرحسین پناهنده "

اشعار امیرحسین پناهنده

در گوشه ای اعتکاف می کرد زمین
بر عشق خود اعتراف می کرد زمین
از لحظه ی آشنایی اش با خورشید
یک عمر فقط طواف می کرد زمین

 

"  امیرحسین پناهنده "

اشعار امیرحسین پناهنده

در روح تب آلود جهان می پیچد
در خواب هزار رنگ جان می پیچد
یک واژه به نام مرگ در قامت دوست
هر روز به پای این و آن می پیچد...

" امیرحسین پناهنده "

اشعار امیرحسین پناهنده

شب، حادثه اي كه در زمان گم شده است
شب، قسمتـي از زوال مردم شـده است
از بس كه به شب خيرگي عادت كرديم
بـيـداريِ در روز تـوهـم شـده اسـت...!

 

" امیرحسین پناهنده "

اشعار الهام ملک محمدی

بعد تو با هیچ طریقی دل من شاد نشد

قلب گرفتار من از بند غم آزاد نشد


گفت بسوز تا که از ذهن فراموش شوم

سوخته ام به حد خاکستر در باد نشد ...


غنچه ی نشکفته که پرپر شده احوال من است

خواستم این بغض رسد بر سر فریاد نشد


جلوه ای از خاطره داده نم باران به فضا

زمزمه کردم که تو را می برم از یاد نشد

 
گفت به شاگرد بگو بشنوم از عشق که چیست

مسئله را خواست که حلش کند استاد نشد

 
تیشه ی کوه کن در آخر سر فرهاد شکافت

سر ، سر دل رفت و کسی عاشق فرهاد نشد

 
شاعر غمگین قلم از عشق کسی زد که نبود

تا شود آزاد هزار بار جان داد نشد 


مردم از آن وقت که دست تو مرا لمس نکرد

آه بدون باغبان باغ هم آباد نشد


رفتنت آغاز فروپاشی من بود که بود

بعد تو با هیچ طریقی دل من شاد نشد ...

 
" الهام ملک محمدی "

(ارسالی از دوستان )

اشعار امیر حسین پناهنده

وقتـي غم تلفيقـيِ حسـرت با درد،
تكثير شد و حضـرت نان بغض آورد،
روح از سرِ ناچاري خود...بالاجبار؛
هر روز به تنْ مرگ تعارف مي كرد

" امیرحسین پناهنده "

اشعار امیرحسین پناهنده

در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشت
رويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشت
بيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛
از پنجره انتظـارِ آزادي داشت ...

" امیرحسین پناهنده "

اشعار امیرحسین پناهنده

در حجـم سكـوت آينه گم شده است
در عالمي از جنون تجسم شده است
مردي كه به تبعيد خودش، تن داده؛
تسـليـم هـزاره ي توهـم شده است!

" امیرحسین پناهنده "

اشعار امیرحسین پناهنده

در زندگي اش زوال را تجربه كرد
يك ذهن پر از سوال را تجربه كرد
وقتي كه پرنده در قفس مهمان شد
پرواز بدون بال را تجربه كرد...

" امیرحسین پناهنده "