شعر طنز درباره ویروس کرونا

کرونا چیست؟ یک ویروس چینی‌ست

نفوذش از دهان و چشم و بینی‌ست

بلای آسمانی نیست اصلا
کرونا از بلایای زمینی‌ست

علاج آن نه با عنبر نسارا
نه با این نسخه‌های این چنینی‌ست

علاج آن مراعات تمیزی‌ست
که پاکی و تمیزی امر دینی‌ست

بمان در خانه‌ات تا می‌توانی
کرونا را دوا خانه‌نشینی‌ست

یقین با هم شکستش می‌دهیم و
کنار هم کرونا را غمی نیست

حسین شادمهر

اشعار امیرحسین خوشحال

شعر طنز سفر :

به منظور صفا و عشق و حالی!
سفر رفتیم یک شهر شمالی

هوای شهر ما آلوده بود و
هوای شهر آن ها بود عالی!

پتو و سفره را برداشت مادر
پدر هم توی دستش بود قالی

لب دریا رسیدیم و نشستیم
به سختی جور شد یک جای خالی!

نشد یک خانه یا ویلا بگیریم!
( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!)

دو ساعت بعد داداش بزرگم
خرید از سوپری پاچین و بالی!

من و داداش دیگر هم در این حین
به فکر گوجه بودیم و زغالی!

بگویم با شما چیزی که دیدم
نباشد حرف من هرگز خیالی

عزیزی بر سر خود روسری داشت!
یکی هم داشت یک مقدار شالی!

به پای عده ای شلوارکِ شیک!
وَ طرحش گل گلی یا خال خالی!

یکی قلیان لیمو می کشید و
یکی دنبال طعم پرتقالی!

صدای ضبط ماشینی بلند و
گروهی هم شده حالی به حالی!

وَ دریا بود تیره از کثیفی!
وَ ساحل هم شبیه آشغالی!

تمام نرخ ها چندین برابر
به طوری که مُخم کرد اتصالی!

ولی با این همه از بهر سوغات
خریدم یک عدد ظرف سفالی

یقین دارم حسابی سود کرده
به جز آلوچه ای، مَرد بلالی!

خیابان در خیابان بود خودرو
چه ایرانی، چه چینی، چه نپالی!!

به جان مادرم دریا ندیدم
ز فرط جمعیت در آن حوالی.

"امیرحسین خوشحال"

ابوالقاسم حالت / هرج و مرج

هرج و مرج

هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد
گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد
کرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافت
که نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی دارد
یار گلچهره در آغوش کسی می افتد
که قد پیزری و شکل قناسی دارد
گیتی تتگ نظر نیست خردمند شناس
غالبا دیده ی دیوانه شناسی دارد
مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر
در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد
لاله را داغ از آن است که در باغ وجود
گل خر زهره مقام گل یاسی دارد
آن که سر رشته ی این مملکت اندر کف اوست
هیچ کارش نه اصولی نه اساسی دارد

ابوالقاسم حالت

ابوالقاسم حالت / کارهایی که آسان نیست

 

كارهایی كه آسان نيست

 

ترك دون بازي و بامبول مگر آسان است؟
در گذشتن ز سر پول مگر آسان است؟
دست برداشتن از منصب والا و مقام
آخر اي آدم معقول، مگر آسان است؟
اين چنين پا مكن اي دوست، به كفش حضرات
حمله امروز به هر غول مگر آسان است؟
مرد بي‌زور، چه با اين همه خر زور كند؟
جنگ با رستم و هركول مگر آسان است؟
گر از آنان شنوي پرت و پلا، عيب مكن
يك سخنراني معقول مگر آسان است؟
مي‌دهي پند كه از رشوه‌خوري دست كشيم
ترك اين عادت مقبول مگر آسان است؟
مي‌كني توصيه تا توصيه بازي نكنيم
ترك اين شيوه معقول مگر آسان است؟
صاحب عقل و خرد بودن و بازي كردن
رل ديوانه چو بهلول مگر آسان است؟
در مقامي كه درستي و صداقت نخرند
كار بي‌حقه و بامبول مگر آسان است؟

ابوالقاسم حالت

اشعار طنز ابوالقاسم حالت / پاسخ دندان شکن

پاسخ دندان شکن

این دلبر اگر رام نشد، دلبر دیگر
دلدار دگر، یار دگر، همسر دیگر
هر گاه خر من ز برایم لگد انداخت
بفروختم آن را و خریدم خر دیگر
هر جا که به یک جو نرود آب زن و شوی
گو این زن دیگر کند آن شوهر دیگر
گفتم به رئیس الوزرا: مملکت ما
هر دم شده بازیچه ی بازیگر دیگر
گفتا که از این کشور اگر نیست دلت شاد
رو کن به دیار دیگر و کشور دیگر
چون ساقی بدمست تو ، ساغر شکن افتد
رو ساقی دیگر طلب و ساغر دیگر

ابوالقاسم حالت

شعر طنز / گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

 
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
من مانده‌ام این‌جا که حلال است، حرام است؟
 
با این که به فتوای دل اشکال ندارد
گریار پسندید ترا کار تمام است
 
در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف
در مذهب اسلام همین باده حرام است
 
شد قافیه تکرار ولی مسئله‌ی نیست
چون شاعر این بیت طرفدار نظام است
 
این ماه شب چاردهم در شب مهتاب
یا این که نه، همسایه ما در لب بام است.
 
در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
این جا است که مفهوم قعود تو قیام است
 
پرسید طبیبم که پس از رفتن یارت
وضع تو اعم از بد و از خوب کدام است
 
از این که چه آمد به سرم هیچ نگفتم
گفتم دل من سوخت، نفهمید کجام است
 

تک بیتی طنز شیخ عطار و شعری حکیمانه از شیخ اجل سعدی علیه الرحمه

 

شیخ عطار:

چو عیسی باش خندان و شکفته

که خر باشد ترشروی و گرفته

 

سعدی: 

نظر کردم به چشم عقل و تدبیر  

ندیدم به ز خاموشی خصالی

نگویم لب ببند و دیده بر دوز 

ولیکن هر مقامی را مقالی

 زمانی بحث و علم و درس و تنزیل 

که باشد نفس انسان را کمالی

زمانی شعر و تاریخ و حکایت 

 که خاطر را بود دفع ملالی

 خدایست آنکه ذات بی مثالش 

نگردد هرگز از حالی به حالی

شعر طنز اندر احوالات آل سعود

 

شعر طنز اندر احوالات آل سعود  :

 

عده ای نرّه غول، آل سعود
دائما در نزول، آل سعود

روز و شب در طواف شیطانند
ضدّ آل رسول(ص) آل سعود

عینهو سعی‌تان که مشکور است
حجّتان هم قبول، آل سعود!

سعی‌تان: بین خوردن و شهوت
طوف‌تان: گِرد پول آل سعود!

در رسیدن به قلّۀ دانش
نیست اصلا عجول، آل سعود!

لیک خرج حرمسرایش را
می‌کشد روی کول، آل سعود

عینهو بشکه های گندۀ نفت
بطنشان فول فول، آل سعود!

نام خود کرده: «خادم الحرمین»
خائن شاسکول، آل سعود

بی ادب نیستم، لذا گویم:
فاعلاتن فعول(!) آل سعود

در «یمن» گور خویش را کندند
این شیوخ جَهول- آل سعود-

گردد «آل سقوط»،اگرچه کنون
گشته از نفت، لول، آل سعود

مثل یک کرم توی قصرت باش
در همانجا بلول، آل سعود!

توی گور است هر کسی که نمود
«هفت خان» را ملول، آل سعود!

زبان حال یک ارباب رجوع در دانشگاه

 

در شگفتم از چــه رو با ما لجــش تا ایــن حــد اسـت

آه مــن هــم گــر نگیـــرد، مــادرم آهـــش بــد اســت

او گـره ها می زنـد، بـا چنـــگ و دنــدان مانـده، مـــن

در میـــــان ناکســــــان گـویـنــد او ســــر آمد اســـت

بر نگشــته هــر که مشــکل دارد و پیــش وی اســت

گوئیــا یکســـویه اسـت این راه و در وی ممتـد اسـت

بــس تمــام مشـــکلاتم دســـت آن ناکــــس فـــــتاد

ســینه ام تاول زد از بــس روی آن دســت رد اســـت

شاید این مشــکل نه از ایشـان که تنــها از من است

بخـــت و اقبـــالم یقیـــــنا واحـــدی از یکصــــد اسـت

یا نه از من، نـی از ایـشان بلکه این یک سنت اسـت

این چنین ها می کند هر کس که در آن مسند است

بــی زر و بـی آشــنا رفتـی به آن محفــل  «امیـــن»

لابد از محفــــل تمنایــت گــران و بــی حــد اســــت

امین آقا

شعر طنز / در آزمون سخت عشقت کم نیاوردم

 

در آزمون سخت عشقت کم نیاوردم
مشروطی حتی ترم آخر هم نیاوردم

درپاسخ پرسیدن از راز بقای عشق
برهان ترد غیر مستحکم نیا وردم

پشت سرم حرف زیادی بود پیش ازاین
ازحرف بدخواهان به ابرو خم نیاوردم

داروی درد مزمن مردم شدم اما
تنهابرای درد خود مرهم نیاوردم

ابلیس خودرا خفه کردم با خیال تو
نامی زحوا گندم و آدم نیاوردم

شعری برایت بافتم باتاروپود عشق
اما برایت برگه ی شعرم نیاوردم

گم کرده بودم دست وپایم را به طوری که
از خاطرم رفت و گل مریم نیاوردم

 

ارسالی توسط آقای محمدعلی ساکی

ای در وجودت چشم عالم مات و مبهوت



ای در وجودت چشم عالم مات و مبهوت
دنیا فدای غمزه های چشم و ابروت!

آمیزه ای از انبه و موز و انار است
طعم لبان تو که دارد رنگ شاتوت!

بر گیسوی کشمیری ات پیچیده ای باز
شال کرشمه از حریرستان لاهوت!

بگذار تا آخر دنیا بخوابم
در سایه سار پربهار باغ لیموت!

گشتم ولی مثل تو را پیدا نکردم
در هندوچین و قندهار وبلخ و بیروت!!

دکتر یدالله گودرزی

بهروز جوانمرد / شیک ترین زندگی داغ ترین بند گی

 

شیک ترین زندگی داغ ترین بند گی
یار مرا می برد تا دل_ تابندگی


باغ تعادل کجاست یا غزلی ناب کو
ناب ترین شعر ها مشکل خوانندگی


فقرفنا می شود جهل جدا میشود
شور بپا می شود حاصل بارندگی


سنگ صبورش شدی محو غرورش شدی
شعرو شعورش شدی دردل _شرمندگی


شاه ترین کارها جرم ترین دارها
ماه ترین یارها فال نوازندگی


بنز سوارش کند مست_ قرارش کند
کیست مهارش کند باطل رانندگی


لوکس غزل ساختن لعل لبش باختن
با همگان سا ختن در دل_هر زندگی

 

بهروز جوانمرد

محمد علی ساکی / بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

 

بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
گوشه ی چشمان خود اردویی از افسون نزن

چشم خود را می رسی وقتی به من درویش کن
روبرویم دست بر هر فعل ناموزون نزن

با غزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن

چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن

من که می دانم زلیخای هوس الگوی توست
پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن

گاه گاهی رود بعد از سیل طغیان می کند
گفته بودم چادرت را در کنار کرخه یا کارون نزن

چون که عاقل تر از آنم با هوس اغوا شوم
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

 

محمد علی ساکی

شعر طنز / آفرین ، مرحبا ، صفا کردی

 

آفرین ، مرحبا ، صفا کردی

پا توی کفش شعر ما کردی

شاخ ذوق مرا شکانیدی

اسب طبع مرا رمانیدی

دو ـ سه روزی عرق نمودم من

تا که آن شعر را سرودم من

شاغلامش سپس ویزیت فرمود

لطف فرموده و ادیت فرمود

بعد از آن ، مش رجب ، دو روز و دو شب

کرده ویرایشش وجب به وجب

سه چهار بار پشت و روش کردیم

مصرعش پاره بود ، رفوش کردیم

لاجرم هر که شعر را خوانده

کرده تشویق و کله جنبانده

گفته احسنت مرحبا ، بخ بخ

حبذا ، آفرین ، زها و الخ ...

 

دفاعیه گل آقا از هرچی شعر و شاعری و اشباه آن

دوبیتی طنز از ناصر فیض

 

رفتیم به پیتزا فروشی امیر

دیدیم نشسته بود آنجا دم شیر

 

پشت سر آن مرد که عینک هم داشت

یک مردک سگ سبیل با یک کفگیر