اشعار امیرحسین پناهنده "تو"
وقتی که تو را دید به هم ریخت و بعد...
با حال بدش خوب گلاویخت و بعد...
شعری شد و در مصرع آخر هم دل؛
بر گردن خود حلقه ای آویخت و بعد...
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۴/۰۵ ساعت 12:12 توسط bermuda
|
وقتی که تو را دید به هم ریخت و بعد...
با حال بدش خوب گلاویخت و بعد...
شعری شد و در مصرع آخر هم دل؛
بر گردن خود حلقه ای آویخت و بعد...
به استاد محمدرضا شجریان:
وضعیت ما دو بال و پر می طلبد
یا دادن دست یا که سر می طلبد!
استاد کجایی که در این حال و هوا؛
آواز خوش مرغ سحر می طلبد!
منسوخ ترین گونه ی راز آلودیم
بر روی زمین قبلیه ای مطرودیم
خورشید میان آسمان بود ولی؛
ما عاشق لحظه ی غروبش بودیم!
از صبر پُرم...زمان برایم بفرست
در حسرت مرگ، جان برایم بفرست
حالا که زمین هوای رفتن دارد،
یک تکه از آسمان برایم بفرست!
ما معنی صبریم،
زمان با ما نیست
قربانی دردیم،
زبان با ما نیست
ما بغض فروخورده ی در تنهایی؛
همخوابه ی مرگیم، جهان با ما نیست!