جملات زیبا و ماندگار

دنیا اونقدراهم که ما فکر میکنیم جدی نیست !
بی حساب کتاب مهربون باشیم ...

" میلاد کبیری "

بدترین اتفاق تو بهترین سن

 

امـــیدوارم ...
همہ چیز در بهترین زمان برایت اتفاق بیوفتد ...
زمانے کہ شور و شوق داری ...
وگرنہ گذر زمان همہ چیز را بی رنگ می‌کند ...

" تنها شدن "

 

 

قناعت می‌کنم با دردچون درمان نمی‌یابم ،
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم !
" سعدی "

 

.

.

اولش یکم سخته کم کم اما ، عادت میکنی ...
به صبح‌هایی که
به محض باز شدن چشات ، نخواد به کسی صبح بخیر بگی ،
عادت میکنی به کسی رو نداشتن واسه خریدن نازت !!
یاد میگیری خیلیا ممکنه بیان ،
ولی آخرش به‌جز خودت هیچکی برات نمی مونه !
خودتو غرق کار میکنی،

غرق درس، غرق زندگی ...
میترسی که نکنه یه‌وقت بیکار بشی و یادت بیاد چقدر تنهایی ...
چقدر دنیات خالیه؛ چقدر هیچکس نیست ...
ولی میدونی !
مهم اینه که ، بلاخره عادت میکنی !
بلاخره یه روز میاد که زندگی هرچی مُشت میزنه،
تو دیگه دردت نمیاد!
فقط بهش لبخند میزنیو رد میشی ...

بعضی ها ...


" آدم ها " هم مثل " خانه ها " آدرس دارند !
بعضی ها ساده و سر راست؛ مثل "نبشِ خیابان چهارم، پلاک بیست"
بعضی ها ظاهرا ساده، ولی پیدا نکردنی؛
انگار که یک‌ چیزی توی آدرسشان جا افتاده باشد، مثلا اسم شهر و فقط نوشته باشد "خیابان امام خمینی، پلاک یک" ...خیابان امام خمینی را که همه ی شهرها دارند! خب توی کدامشان...؟؟
بعضی آدم‌ ها را می‌شود پیدا کرد، ولی پیچ درپیچند...میدان را که پیدا کردی باز باید سرِ میدان بقیه‌اش را از یک نفر بپرسی...
کوچه را هم که نشانت می‌دهد می گوید "باز جلوتر بپرس"!بعضی ها تهِ کوچه‌ی بُن بست اند...
پیدایشان که کردی و باهم چایی خوردید و مهمانی تمام شد، چون آنطرفشان به هیچ کجا باز نیست، از همان راهی که آمدی باید برگردی...!بعضی آدم ها هم هنوز از خودشان "پلاک" ندارند؛ با پلاکِ دیگران پیدا می شوند...! خیابان و کوچه از خودشان است، ولی باز هم تهِ آدرسشان نوشته:" روبروی پلاک ۲۲ "

پی نوشت: آدرس تو چیه؟

 

"میلاد کبیری شندی"

متن زیبا و مفهومی (حواسمون نیست)

درست مثل عینکی که ساعت‌هاست رو چشممونه اما حواسمون نیست و به شکل احمقانه‌ای داریم دنبالش می‌گردیم...!

درست مثل گوشی موبایلی که توی جیبمونه ولی یهو یادمون میره و هُرری دلمون میریزه که ای‌وای گوشیم کوووو ...!

درست مثل خودکاری که تو دستمونه ولی به خاطرش همه‌ی میز و کتاب و دفتر رو می‌ریزیم به هم و کلافه‌ی‌کلافه میشیم از نبودنش...!

درست مثل همه‌ی اینا میمونیم

یه وقت‌هایی ...!

یه آدم‌هایی!

یه کسایی!

یه چیزهایی!

بعضی وقت‌ها اونقدر بودنشون کنار ما ساده و ثابت و بدون منت هست که هیچ سنگینی خاصی روی ما نمیندازن ...!

اونقدر بدون ادا و اطوار و سیاست و دغدغه پا به پامون هستن که ما یادمون میره یکی کنارمونه، یکی باهامونه ...!

و اونوقت به شکل احمقانه‌ای دنبال کسی مثل اون می‌گردیم...

کلافه‌ی نبودنش میشیم...

غمگین میشیم...گلایه می‌کنیم و...


بعضی‌ها اونقدر بودنشون خوب و مطمئنه که وجودشون عادی میشه! هستن، ولی به‌مرور بودنشون رو فراموش می‌کنیم!

وزنشون رو به هیچ می‌گیریم!

درست مثل عینکی که ساعت‌هاست رو چشممونه ولی حواسمون نیست و به شکل احمقانه‌ای دنبالش می گردیم ...!

ای کاش #بیشتر_حواسمون_به_اطرافیانمون_باشه 

 

 

اشعار عاشقانه - برمودا

شب که می شود ،
به جای خواب،
تو به بند بند وجودم می آیی
و من می خندم،
بغض می کنم،
بالشم که خیس شد
عقربه ساعت که به
صبح نزدیک شد،
 نه! تو هنوز هم
خیال رفتن نداری!
و این قصه هر شب ادامه دارد ...

"برمودا "

می رسد روزی که بی هم می شویم !

 

می رسد روزی که بی هم می شويم 
يک به يک از جمع هم کم ميشويم 
مي رسد روزی که ما در خاطرات 
موجب خنديدن و غم می شويم 
گاه گاهي يادِ ما کن عزيز 
می رسد روزی که بی هم می شويم!

...........

"قدر لحظات باهم بودن را بدانیم ،

شاید فردا دیر شده باشد !

و چه غم انگیز است آن"فردا" !

 

 

بوی محرم ...

 

هر ساز که با سوزِ تو دمساز شود
چون پنجره ای رو به جنون باز شود
از شدّتِ غربت ، کمرش می شِکند
آن جمعه که با ماهِ تو آغاز شود

"میلاد کبیری شندی "

" السلام علیک یا اباعبدالله الحسین "

 

 

جملات زیبا از میلاد کبیری شندی

روزها ساعت ها دقیقه ها و ثانیه ها

برای آنهایی که شادهستند بسیار کوتاه است،

برای آنهایی که نگرانند بسیار سریع است!

برای آنهایی که چشم انتظارند بسیار آهسته و کُند است!

برای آنهایی که غمگینند بسیار طولانیست!

اما برای آنهایی که عاشقند وجود ندارد !

 


" میلاد کبیری شندی "