آیه ۲۱۶ بقره
وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ
وچه بسا چیزی را ناخوشایند بدانید درحالی که خیر شما در آن است ، وشاید چیزی را دوست دارید درحالی که به ضرر شما است !
آیه ۲۱۶ بقره
وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ
وچه بسا چیزی را ناخوشایند بدانید درحالی که خیر شما در آن است ، وشاید چیزی را دوست دارید درحالی که به ضرر شما است !
از رفتن آدم ها دلگیر نشو !
آن ها مدت هاست که رفته اند ،
فقط یک روز تصمیم میگیرند
جسمشان را هم با خودشان ببرند .
" فریبا طوقانی "
حتی اگر تمام آسمانم را ابر تیره بپوشاند !
من برای لذت بردن ، صدای باران را دارم ...
" فریبا طوقانی "
امـــیدوارم ...
همہ چیز در بهترین زمان برایت اتفاق بیوفتد ...
زمانے کہ شور و شوق داری ...
وگرنہ گذر زمان همہ چیز را بی رنگ میکند ...
متن زیبای من میرم اما نمیرم نوشته ی فاطمه صابری نیا
من بغضِ آخرِ شبِ تولدِ چهل سالگیتم ...
بی حوصلگیت پشتِ ترافیک سنگین از پرحرفیایِ زنی که کنارت نشسته ،
بی خوابیِ شبِ قبلِ ماهِ عسل و خستگیِ صبحِ فرداشم،
من اون لحظهایم که دلت یهو با پلی شدنِ یه آهنگِ آشنا هُررری میریزه !
بند اومدنِ اون نفسِ راحتیام که داری وقتِ شونه کردنِ موهایِ فرخوردهیِ دخترت میکشی...
من مچاله شدن دخترت تو خودش از زورِ گریه و بالشتِ خیسشم !
ولو شدنِ تنِ نحیفش تویِ تراس و اشکهاش تو اتوبوسهای خطی جلویِ چشمِ آدمهام...
بغضهای همسرت از دوست نداشته شدن و سیگارِ لایِ انگشتهایِ پسرتم
من طعمِ آشنایِ یه خورشت قرمه سبزیام که زهر میشه به کامت...
غمِ لحظهایم که از دور میبینی دارم کنارِ کسی که دوستم داره میخندم، خوشحالم ،
نمِ اشکت از دوریِ دخترتم، وقتی داره به هوایِ کسی زودتر از موعد خونه رو ترک میکنه...
من چایِ عطریِ سرد شدهیِ یه عصرِ کسل کنندهام که تنها تو تراسِ خونت نشستی و تویِ خاطراتت دنبال یه دوست داشتن و دوست داشته شدنِ واقعی میگردی، یه لبخندِ آشنا، موهایِ فرخوردهای که انگشتاتُ لایِ پیچهاش جا گذاشتی !
"وضعِ ریههات خرابه" و غدقن شدنِ سیگارتم ، !
من تنهاییتم تو بیمارستان وقتی داری نفسهایِ آخرو میکشی !
من میـرم اما نمیــرم !!!
از کنارت میرم اما تو یادت، تو تک تکِ لحظه هایِ عمرت ،
حسرتِ بودنمُ جــا میذارم . . .
نویسنده : فاطمه صابری نیا
دکترا گفتن ۳ روز دیگه بیشتر زنده نمیمونه...
هرکاری از دستم برمیومد براش کردم
هرجا که دلش میخواست بردمش
قرض کردم تا بتونم به آرزوهاش برسونمش
روزا رو باهم خوش بودیم و میخندیدیم
شبا هم میومدیم باهم گریه میکردیم
شاید کسی تجربه نکرده باشه باهم گریه کردن رو
همه معمولا باهم خندیدن
ولی تو این ۳ روز من فهمیدم باهم گریه کردن خیلی بیشتر آرامش میده...
میرفتیم میشستیم به صدای ویالون اون نوازنده خیابونیه گوش میکردیم ، دیگه بی تفاوت از کنارش رد نمیشدیم...
خیایون هارو ساعت ۲ شب باهم قدم میزدیم ...
تا تونستیم همدیگه رو بغل کردیم و بوسیدیم...
۳ روز تموم شد و دیگه نداشتمش...
۲۳ سال نفس کشیدم و راه رفتم و کار کردم و پول درآوردم و جمع کردم، ولی فقط تو ۳ روز معنی زندگی رو فهمیدم و تو این سه روز فقط زندگی کردم
.
.
شاید یکی از ما هم ۳ روز بیشتر نباشیم
پس زندگی کنیم و قدر همدیگه رو بدونیم...
.
امیرحسین سرمنگانی
پی نوشت: آدرس تو چیه؟
"میلاد کبیری شندی"
درست مثل گوشی موبایلی که توی جیبمونه ولی یهو یادمون میره و هُرری دلمون میریزه که ایوای گوشیم کوووو ...!
درست مثل خودکاری که تو دستمونه ولی به خاطرش همهی میز و کتاب و دفتر رو میریزیم به هم و کلافهیکلافه میشیم از نبودنش...!
درست مثل همهی اینا میمونیم
یه وقتهایی ...!
یه آدمهایی!
یه کسایی!
یه چیزهایی!
بعضی وقتها اونقدر بودنشون کنار ما ساده و ثابت و بدون منت هست که هیچ سنگینی خاصی روی ما نمیندازن ...!
اونقدر بدون ادا و اطوار و سیاست و دغدغه پا به پامون هستن که ما یادمون میره یکی کنارمونه، یکی باهامونه ...!
و اونوقت به شکل احمقانهای دنبال کسی مثل اون میگردیم...
کلافهی نبودنش میشیم...
غمگین میشیم...گلایه میکنیم و...
بعضیها اونقدر بودنشون خوب و مطمئنه که وجودشون عادی میشه! هستن، ولی بهمرور بودنشون رو فراموش میکنیم!
وزنشون رو به هیچ میگیریم!
درست مثل عینکی که ساعتهاست رو چشممونه ولی حواسمون نیست و به شکل احمقانهای دنبالش می گردیم ...!
ای کاش #بیشتر_حواسمون_به_اطرافیانمون_باشه
"برمودا "
"جورج واشنگتن"
آنقدر خوبی هست،
ودر بهترین ما
آنقدر بدی هست،
که هیچ یک از ما
حق این را نداریم
که از دیگری
عیب جویی کنیم...
ویلیام شکسپیر
حسین پناهی
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت !!!
حسین پناهی
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
حسین پناهی
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
نیستیم !
به دنیا می آییم
عکس ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس ِ یک نفره می گیریم …
و بعد
دوباره باز
نیستیم
حسین پناهی