آتش نشان

 

دلم پیشِ کودکیست که منتظر است تا قهرمانش بعد از شیفتِ کاری بیاید وبغلش کند...

 

لعنت به تو ای حادثه‌ی ناگوار،
آتش‌نشانان ما ،لباس‌هایشان"ضد حریق"بود نه"ضد آوار" ...

 

 

⚫️ #آتش_نشان
⚫️ #تسلیت

 

 

جملات چارلی چاپلین

بزرگ ترين الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد.

چارلی چاپلین

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است .

چارلی چاپلین

 

§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

 

 

 

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.
چارلی چاپلین
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
 
اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.
چارلی چاپلین
 
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
 
من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم.
چارلی چاپلین
 
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
 
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.
چارلی چاپلین
 
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
 
حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است .
چارلی چاپلین
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
 
خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست . هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده است.
چارلی چاپلین
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
 
اگر روزي خيانت ديدي،بدان که قيمتت بالاست .
چارلی چاپلین

 

روز بزرگداشت صائب تبریزی

سالروز بزرگداشت صائب تبریزی

 

در سال 1392 به مناسبت سالروز گرامیداشت صائب تبریزی  بر اساس پیگیری‌های به عمل آمده با وزیر فرهنگ و ارشاد در دولت گذشته و نظر به پاسداشت صائب تبریزی مذاکراتی به عمل آمد تا روزی در تقویم ملی کشور به نام صائب تبریزی ثبت گردد، بر این اساس چون تاریخ دقیق ولادت و وفات این شاعر بلند آوازه در کشور مشخص نبود لذا بر اساس محاسبه با حروف ابجد، عدد 103 برای نام این شاعر ترسیم شد، لذا قرار بر این شد تا در صد و سومین روز سال برابر با دهم تیر ماه ، روز بزرگداشت صائب نامگذاری شود.

حبیب محبیان خواننده ایرانی در سن 63 سالگی به دلیل ایست قلبی درگذشت.

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

.

.

انوری

 
 

حبیب محبیان خواننده ایرانی در سن 63 سالگی به دلیل ایست قلبی درگذشت. 

روحش شاد و یادش گرامی
 

جایگاه قافیه در شعرهای ترکی شهریار

قافیه در شعرهای ترکی شهریار

در میان شاعران ترکی گو،کمتر کسی را می توان یافت که همچون شهریار به مسئله ی قافیه توجه کند. آوردن قوافی ترکی در اشعار عروضی نظیر آنچه در شعرهایی چون جوانک شاطر، خروس صابر، دعوا و آشتی با غم ، برای پسر عمویم میر ابوالفضل و....می بینیم، کاملا بی سابقه است.
قوافی شهریار در اشعار ترکی را به سه نوع می توان تقسیم کرد :
1. در بعضی از جاها قوافی فارسی و عربی و قوافی ترکی تقریبا به نسبت مساوی در کنار هم به کار گرفته اند.
2. در اشعاری معدود نیز قوافی فارسی - عربی حضور بیشتری دارند. از این میان می توان به غزلی که در رثای زنده یاد میر عبدالحسین خازن سروده شده، غزل «گئتمه ترسا بالاسی» و قطعه ی « در رحلت ختم رسل(ص)» اشاره کرد.
3. در بسیاری از شعرهای شهریار ، تمام یا قریب به تمام قوافی متشکل از واژه های ترکی اند. در منظومه ی «سلام برحیدر بابا» بیش از نود درصد قوافی ترکی است. در شعر بلند «سهندیه» هم بیش از هشتاد درصد قافیه ها را واژه های ترکی تشکیل می دهد.(شعر دوست،1383، : 109)

آرایه های بدیعی

آگاهی شهریار به سنت های ادبی، فقط به استفاده از اوزان و قالب های شعر کهن محدود نمی شود؛ بلکه او از آرایه های لفظی و معنوی هم استادانه بهره می گیرد. صنایع بدیعی در شعر ترکی استاد شهریار، همچون اشعار فارسی او همواره نمودی طبیعی دارند و هیچ گاه به تکلف و تصنع نمی انجامد. شاعر از میان صنایع معنوی به تشبیه، استعاره، تشخیص، تمثیل، تلمیح وتضاد به عنوان عوامل تصویرساز توجه ویژه دارد. دیوان ترکی شهریار مشحون از آرایه های لفظی و معنایی گونه گون است. همین ویژگی کم مانند است که در پایان هر شعری از شهریار ، مخاطب را به آغاز ارجاع می دهد و ذهن او را در ابتدای شعر مستقر می کند که در این نوشتار به نمونه هایی از آنها بسنده می کنیم :

تشبیه:

تشبیه در لغت، مانند کردن چیزی به چیز دیگری است در یک یا چند صفت ؛ اما در اصطلاح علم بیان ، تشبیه، ادعای همانندی و اشتراک چیزی با چیز دیگر است در یک یا چند صفت .(همایی ، 1354، : 230)

تشبیه مطلق :

تشبیه مطلق یا صریح آن است که چیزی را به چیزی تشبیه کنند بدون هیچ قید و شرط .(همان ، : 235)
« یاشیل گؤزلر چراغ تکین یاناردی » (دیوان ترکی،:20)
چشمان سبز او مانند چراغ درخشید (ثروتیان، : 98)
****

تشبیه مرکب :

تشبیه مرکب آن است که دو طرف تشبیه دو چیز یا بیشتر باشد .( همایی، : 234)
« بیچین اوستو، سونبول بیچین اوراقلار
ائله بیل کی، زولفو دارار داراقلار» (دیوان ترکی، : 6)
«وقت درو به سنبله چین داس ها نگر
گویی به زلف شانه زند شانه ها مگر» (ثروتیان، : 51)
****

تشبیه مجمل :

تشبیهی است که وجه شبه در آن ذکر نشده باشد. (پاشایی پایدار ، 1385، : 36 )
« سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول» (دیوان ترکی، :104)
« تو در این شب مهتابی سروی باش که به گردش درآمده است» (ثروتیان، :61)
**** استعاره در اصل همان تشبیه است؛ اما تشبیه فشرده، یعنی تشبیه را آنقدر فشرده می کنیم تا فقط یک قسمت از آن باقی بماند و از دو رکن تشبیه تنها یک رکن آن بر جای باشد، یا مشبّه و یا مشبّه به. ( شمیسا،1374، : 78)

استعاره مرشحه :

آن است که با استعاره ی مصرحه اموری را ذکر کنند که با مستعار منه مناسبت داشته باشد و خاصیت این عمل تأکید تشبیه است .(همایی ، 1354، :253 )
« باشدان آچ یایلیغی افشان ائله سوسن، سونبول
سن بیزیم بایرامیمیزسان، قیشی یاز ائیله میسن» (دیوان ترکی، :101)
«روسری از سر بر گیر و سوسن و سنبل را بیافشان
تو عید مایی؛ زمستان را بهار کرده ای» (ثروتیان، : 37)
****

استعاره ی مصرحه :

آن است که فقط مشبه به در لفظ آمده و منظور گوینده مشبه است .( همایی ، 1354، :250)
« آغ گؤیر چین، آغ قانادین آچارسان
دام – دیوار دان بیر قووزانیب اوچارسان
اولدوز لانیب باکی دئیه قاچارسان.......» (دیوان ترکی، : 47)
«ای کبوتر سفید ! بال های سپیدت را می گشایی
از در و دیوار ها می گذری و پرواز می کنی
ستاره ای می شوی به سوی باکو پرواز می کنی» (شعر دوست، : 146)
****

استعاره مکنیه :

در این استعاره مشبه، به علاوه ی یکی از وابسته های مشبه به وجود دارد.( پاشایی پایدار،1385 ،:37)
« روزگارین دگیر مانی فیرلانیر
مخلوق اونون دیشلرینه توللانیر....» (دیوان ترکی، : 33)
« آسیاب روزگار می چرخد
مردم روی دندانه های آن پرتاب می شوند....» (شعر دوست، : 146)
از ویژگی هایی که شهریار را به سبک هندی پیوند می دهد، توجه اش به دو صنعت تشخیص و تمثیل است. مخاطب شاعر در منظومه های «سلام بر حیدر بابا » و « سهندیه» کوه های حیدر بابا و سهند است. در منظومه ی حیدر بابا، شاهد قدرت کم نظیر شهریار در به کارگیری صنعت تشخیص هستیم، به گونه ای که بسیاری از خوانندگان حیدر بابا هنوز تصور می کنند این منظومه برای پیرمردی روشن ضمیر و فرزانه سروده است و نه یک کوه ! در اینجا دو نمونه را که متضمن صنعت تشخیص است ، باز می خوانیم :
« آغ بولو تلار کوینکلرین سیخاندا» (دیوان ترکی، :2)
« بفشار ابر پیرهن خود را به مرغزار» ( ثروتیان، :47)
****
« آغاجلاردا آللاها باش ایردی» (دیوان ترکی، : 5)
«سر خم کند به محضر حق هر گل و گیاه» (مشروطه چی، : 48)
صنعت تمثیل (اسلوب معادله) در اشعار سنتی شهریار ( به ویژه غزل ها) ضمن تأثیر بر جریان تشکیل و تکوین تصویر ، به تعمیق معنا نیز یاری می رساند و تمثیل آن است که شاعر در ضمن شعر خود ضرب المثلی آورد.( سلطانی نجف آبادی ،1382، :249)
«گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
دریایه آخار، بللی دی چایلارین ، آخاری » (دیوان ترکی، : 100)
« اشک ها از هر سو که جاری می شوند، مرا نشانه می گیرند
اینکه رودها به سوی دریا جاری می شوند ، طبیعی است» (ثروتیان، :60 )
ایجاد تقابل معنایی با استفاده از واژه های متضاد هم در اغلب موارد منجر به شکل گیری تصاویری زیبا و طبیعی می شود و مقابله آن است که دو مصرع یا دو بیت یا دو جمله یا دو عبارت به ترتیب با همدیگر تضاد و طباق داشته باشند. (سلطانی نجف آبادی، 1382 :260)
« یاخشی پیسدن آغیزدا بیر داد قالار» (دیوان ترکی، :13)
«از نیک و بد، طعمی در دهان می ماند و بس» (مشروطه چی، : 49)
****
« مرده شیرین نامرده چوخ آجی دی » (دیوان ترکی، : 19)
«با مرد شهد بود و به نامرد زهر بود» (ثروتیان، :60)
آشنایی ژرف استاد شهریار با آیات، روایات و قصص قرآنی، همچنین اساطیر و داستان ها باعث شده در اشعار فارسی و ترکی خود تلمیحات زیبایی را به کار بندد. تلمیح از صنایعی است که نه تنها در توسعه ی تصویر خیال و تقدیس معنا مؤثر است؛ بلکه پیوند زدن شعر به سنت ها و باورهای ملی و مذهبی ، به آن اصالت می بخشد و تلمیح در اصطلاح بدیع آن است که گوینده در ضمن کلام به داستانی یا مثلی یا آیه و حدیثی معروف اشاره کند.( همایی، 1371: 328)

کشتی و توفان حضرت نوح (ع):

« بیرخبر چاتدی منه نوح نبی قارغیشی تک
ایچریمده بیله سن قوپدو نه طوفان رستم» (دیوان ترکی، :77)
«خبری به من رسید چون نفرین حضرت نوح (ع)
ای کاش می دانستی در دلم چه طوفانی به پا شد» (مشروطه چی، :60)
****

حضرت موسی (ع) و طور:

«گل چیخاق طور تجلایه، سن اول جلوه ی طور
من ده موسی کیمی اول طوره، تجلایه گلیم» (دیوان ترکی،:105)
« بیا بر فراز طور تجلا صعود کنیم، تو جلوه ی طور باش!
من نیز مانند موسی (ع) به تجلی آن طور بیایم» (مشروطه چی، : 59)

داستان حضرت سلیمان (ع) و مور :

« قاریشقا کیمی دئو نژادی قیمیلدیر
کی خاتم چیخیبدیر سلیمان الیندن » (دیوان ترکی، : 228 )
«نژاد دیو چون موران در هم می لولند
که خاتم از انگشت سلیمان به در آمده است» (شعر دوست، : 148)
یکی از ویژگی های اشعار شهریار، تجانس حروف و الفاظ است که کلام شاعر را آهنگین تر و دلنشین تر ساخته است. طبع و قریحه ی روان و آشنایی با موسیقی شاید عوامل اصلی پدید آورنده ی این ویژگی باشند. (شعر دوست،1383، :139)
کاربرد تجنیس بدون توجه و تعمد بر حسب طبیعت موسیقی و آهنگ است که در ذهن شاعر باعث تتابع کلماتی با صداهای مشترک شده است ، همچنانکه در بسیاری از ضرب المثل ها و کلمات قصار و اصطلاحات موجود در زبان ها نیز به چنین رابطه ای بین کلمات بر می خوریم .(میر صادقی،1373، :52) نمونه های بسیاری از انواع جناس در شعر های ترکی شهریار به چشم می آید. جناس زاید و مزیل پر بسا مدترین گونه ی جناس در دیوان ترکی شاعر است .در اینجا به اختصار به چند نوع جناس اشاره می شود:

جناس زاید:

آن است که دو رکن متجانسش در اول یا در آخر یا در وسط، نسبت به دیگری حرف یا حروفی اضافه داشته باشد. (سلطانی نجف آبادی،1382،:51)
« آغرین آلیم، منیم باغریم چاتلادی» (دیوان ترکی، :54)
«دردت به جانم من دیگه زهره ترک شدم» (مشروطه چی، :60)
***
« من علی اوغلویام آزاده لرین مردی، مرادی» (دیوان ترکی،:72)
«من فرزند علی(ع) هستم ،آ ن مقتدا و مراد آزادگان» (شعر دوست، :148 )

جناس تام:

جناسی است که ارکان متجانس آن در گفتن و نوشتن و حرف و حرکت و نقطه یکسان و تنها در معنی اختلاف داشته باشند.(سلطانی نجف آبادی،1382، : 44)
« ناز بالاسان، بیرک ده نازین یوخ » (دیوان ترکی،:54)
«بچه نازی هستی که برای کسی ناز نمی کنی» (مشروطه چی ،:106)
****

جناس مرکب:

آن است که یکی از ارکان متجانسش مرکب و دیگری ساده باشد. (سلطانی نجف آبادی،1382،:65)
« اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
گئج گلمه دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری» (دیوان ترکی،:99)
«همه شب در حال شمردن ستارگان به انتظار یار نشسته ایم
یار دیر کرده است و باز شب از نیمه گذشته است» (مشروطه چی،:90)
****

جناس لاحق:

آن است که دو کلمه ی متجانس آن در یکی از حروف اول یا وسط غیر از حرف اخر اختلاف داشته باشند.(سلطانی نجف آبادی،1382،:79)
« آرازی سرین گؤردوکده اومار
خزری درین گؤردوکجه جومار» (دیوان ترکی،:79)
«وقتی می بیند ارس سرد است ،(آب) می خواهد
وقتی خزر را ژرف می یابد ،هجوم می آورد» ( شعر دوست، : 149)
****

جناس مطرف :

آن است که دو رکن متجانس آن فقط درحرف اخر اختلاف داشته باشند.(بهزادی،1380، :87)
« قارا بختین یئنه اوزو آغ اولسون
یاردا بیزدن یاد ائله ییب ساغ اولسون» (دیوان ترکی، :47)
«باز روی بخت سیاه سپید باد
زنده باد یار که یاد ما کرده» (شعر دوست، : 149)
*****
اشتراک حروف در واژه های یک مصراع یا بیت ، گونه ای از جناس است که هر چند شاعران متقدم بدان توجه داشته اند ؛ اما در بدیع سنتی مورد بی اعتنایی قرار گرفته است. در شعر های ترکی شهریار، نمونه های این جناس کم نیست :
« قوی قوزولار آیین شایین اوتلاسین
قویونلارین قویروقلارین قاتلاسین» (دیوان ترکی، :28)
«بگذار بره های تو آسوده تر چرند
وان گله های فربه تو دنبه پرورند» (ثروتیان، : 65)
تکرار همخوان «ق»، به عنوان یک عامل آهنگ زای درون وزنی عمل کرده است. یا تکرار هم خوان های «س» که هم از نظر آواشناختی و هم از نظر املایی صوری برخی ویژگی های مشترک دارند :
«سئللر سولار شاققیلداییب آخاندا» (دیوان ترکی ، : 1)
«حیدر بابا چو ابر شخد غرد آسمان» (ثروتیان ، :47)
مجموع این صنایع که همه به گونه ای بر خاسته از تجانس لفظی اند ، بار موسیقیایی شعرهای شهریار را مضاعف ساخته است .
نتیجه گیری
لطف سخن شهریار و چیرگی بی نظیر او در سرودن شعر به دو زبان «فارسی- آذری» شهرت ویژه ای به این پیر آستان عرفان بخشیده و شهرتش از فراسوی مرزهای جغرافیایی ایران به سرزمین های دیگر ره گشوده و سخنان دل نشین او روشنی بخش دل شیفتگان معرفت الهی گشته و همین نکته است که شهریار را در میان اقران و شاعران معاصر ممتاز و بی نظیر نموده است.

تصویر استاد شهریار باکلمات وحروفات اشعارحیدربابایه سلام توسط ساقی

عکس استاد شهریار با سید علی ساقی

(کسی که تصویر ساخته شده با حروفات را به وجود آورده است )

هاتف اصفهانی

 

به گردون می‌رسد فریاد یارب یاربم شب‌ها

چه شد یارب در این شب‌ها غم تاثیر یارب‌ها

به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم

ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلب‌ها

هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو

به شکرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لب‌ها

ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت

ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالب‌ها

جدا از ماه رویت عاشقان از چشم تر هر شب

فرو ریزند کوکب تا فرو ریزند کوکب‌ها

چسان هاتف بجا ماند کسی را دین و دل جایی

که درس شوخی آموزند طفلان را به مکتب‌ها

 

هاتف اصفهانی

مطالب و اشعار ارسالی شما

همراهان و دوستان گرامی ؛

 

از این پس می توانیـــد مــطالب و اشـــــــــعار خودتان را به ایـن پست

ارسال نمایید ، تا به نام خودتان در این سایت درج گردد ...

محل دریافت مطالب شما در قسمت بالای صفحه این امر اختصاص

یافته است .

 

با تشکر مدیریت سایت گنجینه

مشکل بلاگفا و توضیحات برای ادامه ی کار

با درود فراوان خدمت دوستان و همراهان عزیز!

 

در یک ماه اخیر مشکلاتی که برای بلاگفا پیش آمد ( ظاهرا در انتــــــــقال سرورها) همه ی

وبلاگهای بلاگفا از کار افتاد و همین امر باعث شد که امکان به روز کردن وبلاگ میسر نشود .

حالا هم که بلاگفای محترم با نسخه پشتیبان شروع مجـــدد داشته صدها پست این وبلاگ

حذف شده است . در واقع همه وبلاگها تا تاریـــــخ 1 اسفند 92 به عقب برگشته و این برای

شخص من یک فاجعه بود که هیچوقت انتظارش را نداشتم !

 

طبق فرمایشات مدیریت بلاگفا شاید بقیه وبلاگ هم برگـــردد . ما هم منتظریم در چند روز

آینده چه پیش بیاد ... اگر پستها ریکاوری شد ، که چه بهتر ! اگـــر هم این اتفاق نیفتاد باز

در خدمتتون هستیم با شروع تازه ...

 

مدیریت وبلاگ گنجینه ی بهترین شعرها

گنجینه بهترین شعرها

 

 

  برای مشاهده اشعار شاعران بر روی لیست های زیر کلیک کنید :

 

 لیست شاعران معاصر   لیست شاعران کهن   اشعار شاعران خارجی
  سایر شاعران بخش یک   سایر شاعران بخش دو   سایر شاعران بخش سه

              

وبلاگ " گنجینه بهترین شعرها " دوساله شد


http://www.30cd.biz/upload_pic/1384090285.gif

وبلاگ " گنجینه بهترین شعرها " دوساله شد .

90/11/1 روزی است که این سایت شروع بکار کرد و اکنون با گذشت دوسال از عمرش

خوشبختانه توانسته است با داشتن روزانه حدود 5000 بازدید و کسب رتبه 4000 کشوری

به عنوان یکی از وبلاک های مطرح عرصه ادبی بشمار آید .

سالروز تولد وبلاگ گنجینه ی بهترین شعرها را خدمت تمامی طرفداران این وب تبریک

می گوییم  ....           مدیریت وب

طنز در اشعار قیصر امین پور


طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. شعرهای قیصر، سرشار از تفکر و تلنگر است، اندیشه‌هایی که برخاسته از ذات پاک اوست و بی‌سرشت پاک، هیچ گاه چنین لطیفه‌های معنوی، در وجودش قد نمی‌کشید؛ تفکری که گاه جامه جدیت بر تن می‌کند و گاه با تلنگر طنز به سمت تو می‌آید، با تو همراه می‌شود، در کنارت می‌نشیند و بر آن است تا بیدار شوی و جاده عروج را گم نکنی!...

طنز در کلام قیصر شاعرانه است، بدین معنا که شاعر با نگاهی شاعرانه و اولویت قرار دادن آن، جلوه‌هایی از طنز را می‌آفریند. طنزی که او خالق آن است، هم در شعر‌های سنتی او پیداست هم در سپیدواره‌ها و نیمایی‌های او. در آثار قیصر طنز بیشتر به صورت ابیات یا مصرع‌هایی، در میان سایر ابیات و مصراع‌های غیرطنز خود را می نمایانند.

در شعر قیصر، با نگاهی گذرا می‌توان مفاهیم طنز را در سه حیطه قرار داد. او گاه حالات، افکار، و دل‌مشغولی‌های شخصی خویش را به طنز بیان می‌کند؛ گاه در لحظه گفت‌وگو با کسی که به نظر، بسیار دوستش دارد، نکته‌هایی طنزآمیز مطرح می‌کند و در بسیاری از موارد، جلوه‌های طنز در شعر قیصر را می‌توان در حیطه اجتماعی بررسی‌کرد.

1 ) قیصر، طنز و حدیث دل

قیصر شاعری است که «بی‌محابا مهربان می‌شود» و این مهربانی‌اش به حدی است که همه دل‌مشغولی‌های خویش را ساده و روان با مخاطب خویش در میان می‌نهد. او اهل پنهان‌کاری نیست، هر چه در دلش جاری است، نصیب قلمش کرده و سفیدی سطر سطر لحظه‌ها را با هجمه کلامش خط‌خطی می‌کند. این قبیل دل‌مشغولی‌های طنزآمیزِ او را می‌توان در شعرهای «سفر ایستگاه، فراخوان، خیال کمال، حاصل تحصیل، تنها تو می‌مانی، حرف آینه‌ها، جرئت دیوانگی و رفتار من عادی است» خواند و به تماشا نشست.

او در شعر «سفر ایستگاه»، اولین شعر از مجموعه شعر «دستور زبان عشق» به عبور زمان و زندگی اشاره کرده و از قطاری سخن می‌گوید که رفته است. او آنگاه با حسرتی به حال و قال خویش می‌اندیشد که، منِ مخاطب از سادگی شاعر خنده‌ام می‌گیرد،که شاعر با وجود عبور قطار، سال‌ها همچنان در ایستگاه قطار منتظر ایستاده است:

و من چقدر ساده‌ام
که سال‌های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته
تکیه داده‌ام!

قیصر گاه در شعرهایی کوتاه با ایجاز تمام، با همه جدی بودن شعر، آنچنان به آفرینش طنز می‌پردازد که، خواننده در یک آنِ طنزگونه در بند می‌شود.

قیصر در شعر «حرف آینه‌ها»، تصویری از خود را به تماشا می‌سپارد که خود هم، باور ندارد که تصویر او باشد! چرا که آن تصویر را در سطح آینه‌ای دیده که با برخورد آه، خاکستری شده است و حتی موهای سپیدش را هم خاکستری نشان می‌دهد و این در حالی است که، او می‌داند موهایش سپید شده‌اند. با این احوال، او وقتی این خطوط سربی و خاکستری رنگ را بر پشت گوشش می‌بیند، با طنزی که برخاسته از ایهام و کنایه است به مخاطب می‌گوید:

وقتی خطوط سربی
سطح شقیقه‌های مرا با شتاب
هاشور می‌زنند
دیگر نمی‌توانم
این تارهای روشن را
آرام پشت گوش بیندازم
خوب است حرف آینه‌ها را
این بار
پشت گوش بیندازم

قیصر در شعر «جرئت دیوانگی» به نظر دیوانگی را عامل توفیق می‌داند و می‌گوید:

انگار
این سال‌ها که می‌گذرد
چندان که لازم است
دیوانه نیستم

او در ادامه همین شعر، در یک بازی زبانی، برای نام کوچک خود «قیصر» و برای نام خانوادگی خود «امین‌پور» حال و روز خوشی را نمی‌بیند. این بازی زبانی قیصر، کمی حال و هوای طنز را با خود به همراه دارد:

حس می‌کنم که انگار
نامم کمی کج است
و نام خانوادگی‌ام نیز
از این هوای سربی
خسته است

قیصر بر این باور است که در روزگار سربی ما، «قیصر» با آن همه فخامت خویش، متزلزل نشان می‌دهد و «امین‌پور» هم، با حضور ناامنی‌ها و دغل‌کاری‌ها، به سختی نفس می‌کشد!

یکی از شعر‌های قیصر که با طنزی زیر‌پوستی همراه است، شعر «رفتار من عادی است» می‌باشد. شاعر در این شعر با توصیف‌هایی از خود، تصویرهایی را به تماشای مخاطب می‌سپارد که برای مخاطب، دیدن آن تصاویر نشان دهنده اوضاع نامساعد و دیگرگون شاعر است. شاعر در این شعر با سنگ‌ها آواز می‌خواند و از شبی صحبت می‌کند که کاملا تعطیل بود و پس از سی سال تازه می‌فهمد که رنگ چشمانش میشی است و نام کوچکش دیگر آن هیبت گذشته را ندارد! او گاهی برای یک یادبود کوچک، یک روز کامل جشن می‌گیرد و گاهی... اما با این همه حالت‌هایِ شگفت، ادعا می‌کند که رفتار من دیگرگونه نیست، رفتار من عادی است! بخش‌هایی از این شعر را با هم می‌خوانیم:

... این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می‌پرستم
از جمله دیشب هم
دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جوراب‌هایم را اتو کردم
تنها – حدود هفت فرسخ – در اتاقم راه رفتم
با کفش‌هایم گفت‌وگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم...
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت‌ ‍ آور نیست...
اما
غیر از همین حس‌ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است

2 ) قیصر، طنز و مخاطب آشنا

قیصر، گاه در سرودن شعرهای خویش، با لحن و کلامی خاص با مخاطب خویش به گفتگو می‌نشیند و لحظه‌هایی می‌آفریند که گاه به طور کامل جدّی‌اند و گاه تصویرهایی از طنز را در کلام خویش به تماشا می‌سپارد. قیصر در این بخش از شعرها، با مخاطب آشنای خویش سخن می‌گوید و با او از سطرهایی به گفت‌وگو می‌نشیند که همراه موهایش سیاه می‌شوند؛ از همه حرف دلش می‌گوید و اینکه آیا همه حرف‌هایش را با او بزند یا نه! و... در هر صورت رنگ طنز را در این‌گونه از اشعارش به وضوح می‌توان به تماشا نشست.

شاعر در شعر «سطرهای سفید»، بیش‌تر با ریتم کلام خود تصاویر و مضامینی می‌آفریند که جنبه طنز دارند. شاعر در این شعر اشاره دارد که:

واژه واژه
سطرسطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گیسوان من سفید می‌شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه‌های دفترم سیاه می‌شوند

او ضمن بیان حرف بالا در آغاز شعر، با بیانی طنزآمیز از مخاطب خویش می‌خواهد که به جای شمردن موهای سفید سرش، بهتر است تعداد شعرهایش را بشمارد؛ چرا که با سرودن هر شعر، یک تار از موهای سرش هم سفید شده است:

خواستی که با تمام حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته رشته بشمری
گفتمت که دست‌های مهربانی‌ات
در ابتدای راه
خسته می‌شوند
گفتمت که راه دیگری
انتخاب کن:
دفتر مرا ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن!

قیصر در شعر «همه حرف دلم» باز از همین ریتم و آهنگ کلام به همراه بافت پرسشی شعر، شوری در نگاه مخاطب می‌آفریند و با بیان مصراع‌هایی دلنشین، لبخند را بر لبان مخاطبش می‌نشاند!

او در آغاز شعر می‌سراید:

حرف‌ها دارم، اما... بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو! خدا را ! بزنم یا نزنم؟

آنگاه ادامه می‌دهد:

همه حرف دلم با تو همین است که "دوست..."

این مصراع را می‌گوید، اما به سرعت به ذهنش می‌رسد که باز از مخاطبش بپرسد که:

چه کنم؟ حرف دلم را بزن یا نزنم؟

و باقی بیت‌های این غزل که بسیار خواندنی و شنیدنی‌اند:

عهد کردم، دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار درچشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست، همه عمر در این تردیدم: بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

در شعر «همزاد عاشقان جهان ”¹3 ”؛» از کتاب «دستور زبان عشق»، شاعر با محبوب خود وارد کتابخانه‌ای شده‌است. آنها بی‌صدا مطالعه می‌کنند و گاهِ ورق زدن برگ‌ها، نگاهشان با نگاه به هم، در سالن مطالعه سر و صدایی برپا می‌کنند و دیگران را وادار به «هیس!»:

ما بی‌صدا مطالعه می‌کردیم
اما کتاب را که ورق می‌زدیم
تنها
گاهی به هم نگاهی...
ناگاه
انگشت‌های «هیس!»
ما را
از هر طرف نشانه گرفتند

او با بیان این سطرها، انگار نگاهی دیگر به محبوب خویش می‌کند و با لبخندی خطاب به او می‌گوید:

انگار
غوغای چشم‌های من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه رعایت نکرده‌بود!

و در این‌جاست که لبخندی در لفاف شیطنتی دوست داشتنی به سمت منِ خواننده می‌آید و من هم همراه شاعر می‌خندم....

سخن آخر

دنیای طنز دنیای غریبی است! دنیایی که همه وجودت را به بهت می‌کشاند، بیدارت می‌کند تا فراتر از همه رذیلت‌ها و در جهت آسمانِ رستگاری گام پیش نهی...

قیصر امین‌پور نامی آشنا برای همه اهالی شعر و ادب است. از خیلی‌ها سخن درشت شنید، اما بی‌گمان به کسی سخن درشت نگفت و لحن شعرش خود گواهی است محکم بر این نگاه!

در شعر قیصر، طنزها لباس یکرنگی برتن دارند، با تو صادقانه به گفت‌وگو می‌نشینند و با همه سادگی خویش ناگهان در زیر پوستت می‌دوند، بلندت می‌کنند و آنگاه دستت را گرفته و تو را به سمت کوچه‌هایی می‌برند تا نشانت دهند که درد یعنی چه؟... و در یک کلام، طنز در شعرهای قیصر، طنزهای زیرپوستی، طنزهای ناگهانی‌اند!قیصر انسان ناب بود و تنها از یک انسان ناب، شعر ناب می‌تراود و شعر ناب، تنها، یکی از حسن‌های اوست! برای شناخت اندیشه او و همه زوایای وجودش، باید احوال و آثارش را درست نگریست و به دقت مطالعه کرد. به امید آنکه ناگهان زود دیر نشود و حسرتی همیشگی بر نهاد ما نماند!


برای دیدن اشعار قیصر امین پور کلیک کنید .

اشعار معروف شاعران فارسی گو

در زندگی روزمره ما شعرهایی وارد زبان محاورهمان شده اند که از فرط تکرار جزء جدا نشدنی ادبیات گفتاری ما هستند. در گزارش زیر برخی از این شعرها را مرور می کنیم.

به كجا چنین شتابان؟ (محمدرضا شفیعی كدكنی)

نفسم گرفت از این شب، دَرِ این حصار بشكن... (محمدرضا شفیعی كدكنی)

حال همه‌ی ما خوب است اما تو باور مكن (سید علی صالحی)

من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه كسی برخیزد؟ (حمید مصدق)

...باغچه‌ی كوچك ما سیب نداشت (حمید مصدق)

و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود (قیصر امین‌پور)

لبخند تو خلاصه‌ی خوبی‌هاست... (قیصر امین‌پور)

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم / ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم... (قیصر امین‌پور)

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را؟ (شهریار)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا (شهریار )

بغض چندین ساله‌ی ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد (محمود اكرامی)

باز این چه شورش است كه در خلق عالم است؟ (محتشم كاشانی)

مرغ سحر ناله سر كن / داغ مرا... (ملك‌الشعرای بهار)

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو / شرح دهم غم تو را نكته به نكته مو به مو (طاهر قره‌العین)

با هر چه عشق / نام تو را می‌توان نوشت (محمدرضا عبدالمكلیان)

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه (ابراهیم حسن‌بیگی)

زندگی کردن من مُردنِ تدریجی بود / آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم (فرخی یزدی)

باز باران با ترانه / با گهرهای فراوان... (گلچین گیلانی)

زندگانی، خواه تیره، خواه روشن / هست زیبا! هست زیبا! هست زیبا! (گلچین گلیلانی)

صد دانه یاقوت، دسته به دسته / با نظم و ترتیب یك‌جا نشسته (مصطفی روحماندوست)

از خواب گِران، خواب گِران، خواب گِران خیز! (اقبال لاهوری)

از خون جوانان وطن لاله دمیده (عارف قزوینی)

داد معشوقه به عاشق پیغام / كه كند مادر تو با من جنگ (ایرج‌میرزا)

آه دست پسرم یافت خراش! / آخ پای پسرم خورد به سنگ! (ایرج‌میرزا)

بیا ره‌توشه برداریم / قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم (مهدی اخوان ثالث)

لحظه‌ی دیدار نزدیك است / باز من دیوانه‌ام مستم (مهدی اخوان ثالث)

پادشاه فصل‌ها؛ پاییز! (مهدی اخوان ثالث)

قاصدك هان چه خبر آوردی؟ (مهدی اخوان ثالث)

هوا بس ناجوانمردانه سرد است (مهدی اخوان ثالث)

و این من‌م! / زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد (فروغ فرخزاد)

پرواز را به خاطر بسپار (فروغ فرخزاد)

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد (فروغ فرخزاد)

تنها صداست كه می‌ماند (فروغ فرخزاد)

صدا كن مرا / صدای تو خوب است... (فروغ فرخزاد)

باد ما را خواهد برد (فروغ فرخزاد

نبسته‌ام به كس دل، نبسته كس به من دل... (سیمین بهبهانی)

دست‌به‌گوش و فشرده‌پلک و خمیده / یک‌سره جیغی بنفش / می‌کشد (هوشنگ ایرانی)

گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود (محمدعلی بهمنی)

تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌كنم سهم كمی نیست... (محمدعلی بهمنی)

دل من یه روز به دریا زد و رفت... (محمدعلی بهمنی)

این جا برای از تو نوشتن هوا کم است... (محمدعلی بهمنی)

به سراغ من اگر می‌آیید / نرم و آهسته بیایید / مبادا كه ترك بردارد / چینی نازك تنهایی من (سهراب سپهری)

آب را گل نكنیم (سهراب سپهری)

خانه‌ی دوست كجاست؟ (سهراب سپهری)

و خدایی كه در این نزدیكی‌ست... (سهراب سپهری)

زندگی چیزی نیست كه لب طاغچه‌ی عادت از یاد من و تو برود (سهراب سپهری)

چشم‌ها را باید شست... (سهراب سپهری)

زندگی آبتنی كردن در حوضچه‌ی اكنون است (سهراب سپهری)

گاه زخمی كه به پا داشته‌ام / زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است (سهراب سپهری)

كار ما نیست شناسایی راز گل سرخ (سهراب سپهری)

دل خوش سیری چند؟ (سهراب سپهری)

بزرگ بود و از اهالی امروز بود (سهراب سپهری)

به كجای این شب تیره / بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را (نیما یوشیج)

تو را من چشم در راهم شباهنگام (نیما یوشیج)

آی آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید! / یك نفر در آب دارد می‌سپارد جان (نیما یوشیج)

می‌تراود مهتاب / می‌درخشد شبتاب... (نیما یوشیج)

غمِ این خفته‌ی چند / خواب در چشم تَرَم می‌شكند... (نیما یوشیج)

هر كه باشی و به هر جا برسی / آخرین منزل هستی این است (پروین اعتصامی)

عشق را ای كاش زبان سخن بود (احمد شاملو)

روزگار غریبی‌ست نازنین (احمد شاملو)

كه خاموشی / با هزار زبان / در سخن است (احمد شاملو)

تو بزرگی مث شب.. (احمد شاملو)

من درد مشترك‌م / مرا فریاد كن (احمد شاملو)

اگر كه بیهده زیباست شب / برای چه زیباست؟ / شب / برای كه زیباست؟ (احمد شاملو)

مرا تو بی‌سببی نیستی / به‌راستی / صلت كدام قصیده‌ای / ای غزل؟ (احمد شاملو)

آی عشق! / آی عشق! / چهره‌ی آبی‌ات پیدا نیست (احمد شاملو)

نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شكفت / در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر... (احمد شاملو)

بی‌تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم... (فریدون مشیری)

یاد آر ز شمع مرده یاد آر (علی‌اكبر دهخدا)

در این سرای بی‌كسی كسی به در نمی‌زند (هوشنگ ابتهاج، سایه)

با منِ بی‌كسِ تنهاشده یارا تو بمان / همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان (هوشنگ ابتهاج، سایه)

ای عشق همه بهانه از توست / من خامشم این ترانه از توست (هوشنگ ابتهاج، سایه)

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا / سایه‌ی او گشتم و او برد به خورشید مرا (هوشنگ ابتهاج، سایه)

نشود فاشِ كسی آنچه میان من و توست / تا اشاراتِ نظر نامه‌رسانِ من و توست (هوشنگ ابتهاج، سایه)

گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم / پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست (هوشنگ ابتهاج، ‌سایه)

عشق شادی‌ست، عشق‌ آزادی‌ست / عشق آغاز آدمی‌زادی‌ست (هوشنگ ابتهاج، سایه)

این فصل را با من بخوان باقی فسانه‌ست / این فصل را بسیار خواندم عاشقانه‌ست (علی معلم دامغانی)

وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم / شكستی و نشكستم، بریدی و نبریدم (مهرداد اوستا)

گرامیداشت حسین پناهی

مراسم بزرگداشت مرحوم حسین پناهی با حضورخانواده او، عصر دیروز برگزار شد.

مجله مهر نوشت : نهمین سالگرد درگذشت حسین پناهی بازیگر و شاعر شنبه 27 مهر ماه با عنوان «گل بی منت بارون» با حضور خانواده این هنرمند فقید و جمعی از چهره ها و علاقمندان این هنرمند در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.


در این مراسم که افرادی همچون قادر آشنا مدیرکل هنرهای نمایشی، اتابک نادری رییس مجموعه تئاترشهر، مسعود جعفری جوزانی، فردوس کاویانی، مهدی صباغی، خسرو احمدی، عظیم موسوی، وحید لک و جمعی از مسوولان فرهنگی استان کهگیلویه و بویر احمد هم حضور داشتند، در کنار سخنرانی ها و شعرخوانی ها، قطعه نمایشی «ن و نازی» به کارگردانی سعید معظمی، اجرای چند قطعه با همراهی گروه موسیقی موسسه دارینوش، اجرای یک قطعه موسیقایی لری به خوانندگی ایرج رحمان‌پور، اجرای بخشی از نمایشنامه "چیزی شبیه زندگی" نوشته حسین پناهی و بازی لیندا کیانی، سهیلا گلستانی و ندا مقصودی هم اجرا شد.

حضور دختر و پسر مرحوم حسین پناهی از جمله  حاشیه های جالب این مراسم بود.

از مرحوم پناهی یک فرزند پسر به نام «سینا» و دو دختر به نامهای «آنا» و «لیلا» به یادگار مانده است.

تصاویر حضور فرزندان مرحوم پناهی در این مراسم را ببینید:



 

زیبایی و خلاقیت در اشعار محمد علی رستمی

عنوان مقاله : زیبایی و خلاقیت در اشعار محمد علی رستمی

به قلم : علی ذوقی

 

دریافت نواهای دل انگیز روح انسان را جلا داده و باعث تاثیرات مثبت در افکار و کنش های او می شود .

در طبیعت هیچ چیز بی ریتم نیست حتی بهم خوردگی هم ریتمی دارد و به دنبال این است که ریتمی به خود گیرد در شعر این را به وزن تعبیر می کنیم یکی از هنرهای سراینده شعر نمودن وزن است شعر بی وزن و قافیه به مثابه انسانی است که پوشش و آلایش ندارد !

محمد علی رستمی شاعری توانا که آینده  از او زیاد خواهد شنید ضمن استفاده از ریتم و آهنگ در اشعار فارسی و ترکی خودش با بهره گیری از تکنیک های امروزی شعری متفاوت و متمایز ارائه می دهد .

او حتی با ترکیب شعر کلاسیک و نو معجونی تازه و گوارا پدید می آورد که اگر کسی با دریافتی متفاوت از این معجون بنوشد مست و مدهوش شده و متفاوت بودن اشعار این شاعر نو پرداز را به خوبی درک خواهد کرد .

اهمیت اشعار رستمی تنها در صلابت شعر و احاطه شاعر به شگردهای بیانی و تصویری خلاصه نمی شود بلکه نگاه عمیق و تازه ای که به مسائل انسانی و عاطفی در آثار او موج می زند بیانگر نگرش خاص شاعر به پویایی و تقابل با دنیای هستی با استفاده از اصول کاربردی را می توان مثال زد او  حتی با توانمندی و یافتن اوزان بکر و جدید ثابت می کند که چند قدم بیش از زمان خود می اندیشد .

نگرش نوستالوژیک شاعر و دستیابی به عناصر پیوندی باعث بروز نوآوری اشعارش شده و با صلابتی که در نوع بیانش مشهود است دیدگاه آرمانی او نمود پیدا می کند :

ای کاش زمین شوق تکامل کند ... ای کاش

خود جوش شود در پی امداد نباشد

با قحطی و آواره گی و جنگ ستیزد

عمری که فنا رفته و برباد نباشد

 

وجود تصاویر تلمیحی بجا و شایسته :

چرا گیتی چنین زایید ما را

که "عشق آسان شد" آسان نیامد

و یا :

من و نی از نیستان دور ماندیم

نیستان دود شد باران نیامد

شاعر در یک ارتباط افقی از دنیای متفاوت لسان الغیب دریچه ای به دنیای عرفانی مولانا باز می کند و زیرکانه دو دنیای متفاوت را با هم پیوند می زند و در ادامه ثابت می کند که با حکایت های بحث برانگیز عرفانی آشناست .

او با استفاده از اعجاز کلامی تصاویر محکم و مسیری روشن فرا روی خواننده گذاشته و با رمزها و کنایه ها او را به دنیای عارفانه هدایت می کند .

ز اول مشت من وا شد که خالیست

نوشتم « آب – بابا » نان نیامد

سرودن اشعار موزون و بی نقص با تفکری ستودنی :

داد از من تو ، گر سخن از داد نباشد

می شد که زمین شاهد بیداد نباشد

قانع نشده چشم من از باغ تو هرگز

سیبی که به رنگش نگرم شاد نباشد

وزن تشخیص داده شده (مفعول مفاعیل مفاعیل فعلن – هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف ) با برازندگی صد در صد نشانگر این است که شاعر در بکارگیری و چینش کلمات توانایی قابل توجهی دارد .

نکته بارز دیگر این است که رستمی ضمن مقید بودن به رعایت وقواعد و قوانین ادبی و تبعیت از دنیای ادبی مدرن و امروزی با نو آوری و خلاقیت بیگانه نیست ...

کنون که خیر و شر ما به جای هم شَتک زده

کسی درون این دلم نشسته ناخنک زده

شود فدا تمام دل ، فقط بگوید او چرا

به روی زخم کهنه ام یواشکی نمک زده

رستمی با تخلص وصال در سرودن اشعار ترکی نیز ید طولایی داشته و با بهره گیری از صنایع ادبی بی بدیل شعرهای ترکی فوق العاده زیبایی خلق کرده است که برخی از آنها ار سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش شده است .

وجود استعارات – جناس و دیگر آرایه ها زبان شیرن مادری او  را شیرن تر نیز کرده است به طوری که نگارنده با این که تلاش زیادی انجام دادم تا از شعر های ترکی ایشان به فارسی ترجمه نمایم ولی دیدم خیلی سخت است و شیوایی شعر از بین می رود .

به عنوان  مثال :

شئعر قالمیشدی یازیلسین

یئنه سنسیز

ایسته میردیم یازیلا

دوردو قلم اوینادی منسیز

قلبیم آرام تاپامیردی

توکوم سؤزلری بیر یول یئره سنسیز

 بیر باخیشلا منه باخدین

کی دوزولودین کاغازین اوستونه منسیز

او باخیشدان داها گوردوم

اوزوی سؤزلره یازدین

بیلمه دیم اوردا کی سؤزلر

یاداکی سؤزده کی گؤزلر

منی پوزدی

سنی یازدی ...

و یا شعر دیگری از استاد رستمی :

دایانیب یولومون قاطاری سنسیز

اوچوبدور کونلومون قاراری سنسیز

هله ده یانارام کئچن گونلره

دوزمه دین تانییام باهاری سنسیز

منبع :

http://mah114.persianblog.ir/