شعرهای دبستانی خاطره انگیز / روستایی . انار

شعرهای دبستانی خاطره انگیز :

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می‌گشودم

می‌رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی.

------------------------

 

صد دانه یاقوت

دسته به دسته

در پوششی نرم
یکجا نشسته
هر دانه ای هست
خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی
در سینه آن

یاقوتها را
پیچیده با هم

در پوششی نرم

پروردگارم
هم ترش و شیرین
هم آبدار است

سرخ است و زیبا

نامش انار است

"مصطفا رحماندوست"

شعر کودکانه ی آفتاب مهتاب

 

آفتاب مهتاب چه رنگه
چه قدر هر دو قشنگه
يكی روشنی روز
يكی نور شب افروز
يكی طلای زرده
يكی نقره سرده
يكی پرتو خورشيد
به روی خاك پاشيد
يكی از ماه زيبا
بتابد بر همه جا
آفتاب مهتاب چه رنگه
چه قدر هر دو قشنگه

شعر کودکانه اتل متل

 

اتل متل حسنی تو خواب راه می رفت

داشت دوباره به خونه ماه می رفت

پیاده بود او ؟ نه بابا سواره

سوار چی ؟  قایق ابر پاره

تند و سریع به خونه ماه رسید

ستاره شد صورت ماه رو بوسید

حسنی حالا تو باغ آسمونه

دلش می خواد کنار ماه بمونه

 

شعر کودکانه "مادر بزرگ "

مادر بزرگ وقتی اومد خسته بود

چارقدشو دور سرش بسته بود

صدای کفشش که اومد دویدم

دور گلای دامنش پریدم

بوسه زدم روی لپاش

تموم شد خستگی هاش . .

اشعار کودکانه  برای دانش آموزان پیش دبستانی

 

شعر کودکانه دریا :

 با موج و با باد    

می آید از دور

با داد و فریاد

طوفانی و سرد

خاکستری رنگ

امروز با ما

دارد سر جنگ

دنبال دعواست ،

با این هیاهو !

بیچاره ماهی ،

می ترسد از او

 

شعر کودکانه زنبور طلایی :

    ای زنبور طلایی    

 نیش می زنی بلایی پاشو پاشو بهاره

گل وا شده دوباره پاشو پاشو بهاره

گل وا شده دوباره

 ای زنبور طلایی

 نیش می زنی بلایی پاشو پاشو بهاره

 عسل بساز دوباره پاشو پاشو بهاره

 عسل بساز دوباره

 

شعر کودکانه نهنگ و دریا :

 دریاچه آبی رنگه        

توش ماهی و نهنگه

ماهی رو موج می شینه

نهنگ اونو می بینه

می گه نهنگ پرزور

یه وقت نری راه دور

شب که بشه، جای شام

می خورمت هام و هام

ماهیه از روموجا

می پره توی دریا

شناکنون می ره

به یک جای دور

جا می مونه

نهنگ چاق و مغرور

اشعار کودکانه  برای دانش آموزان پیش دبستانی

آی حلزون شاخكی!
كجا می ری یواشكی؟
جلو میری یواش و ریزه،ریزه
پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه
خالهای دونه دونه،دونه داری
به روی پشت روی خود یه لونه داری
ساكتی و خجالتی و تنها
بمون توی باغچه خونه ما.

شاعر : مهری ماهوتی

 

شعر کودکانه پدربزرگ و مادر بزرگ :

پدر بزرگ خوبم
همیشه مهربونه
وقتی كه پیشم باشه
برام كتاب می خونه

مادر بزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا می پزه
خوشمزه و لذیذه

وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی كم ندارم.

شاعر : جواد محقّق

 

سپیده زد، سپیده
وقت سحر رسیده
خاموش شده ستاره
صبح اومده دوباره

***
خروس پر طلایی
با پاهای حنایی

قوقولی قوقو میخونه
تو کوچه و تو خونه
اذان میگن دوباره
از مسجد و مناره
***
بابام پامیشه از خواب
میره لب حوض اب
می شوید او دست و رو
با اب میگیره وضو
تمیز و پاکیزه باز
میاد سر جا نماز
***
من هم کنار بابا
نماز می خوانم حالا

اشعار کودکانه

شب اومد و ستاره
رو آسمون نشسته
نه یك ، نه ده ، نه صدتا
هزار هزار تا دسته

ستاره توی شبها
چراغ آسمونه
مثل گل و بنفشه
تو باغ آسمونه

یك كمی این طرفتر
ماه قشنگ و زیباست
دلش گرفته امشب
برای اینكه تنهاست


شاعر : علی اصغر نصرتی

شعر کودکانه از محمود کیانوش

شعر کودکانه آفتاب مهتاب از محمود کیانوش :

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!

یکی روشنی روز، یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده، یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید، به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا، بتابد بر همه جا

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!

 

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!

یکی روشنی روز، یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده، یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید، به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا، بتابد بر همه جا

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!

 

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!

یکی روشنی روز، یکی نور شب افروز

یکی طلای زرده، یکی نقره سرده

یکی پرتو خورشید، به روی خاک پاشید

یکی از ماه زیبا، بتابد بر همه جا

آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!

محمود کیانوش

شعر معروف باز باران از گلچین گیلانی

گلچین گیلانی

به یاد شعر های زیبای دوران کودکی

باز باران
با ترانه
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه
من به پشت شیشه تنها
ایستاده
:
در گذرها

رودها راه اوفتاده
.
شاد و خرم

یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
:

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی
با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
می دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه
می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله
می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی
می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی
هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم

می سرودم
:

" روز ! ای روز دلارا
!
داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان
!
" این درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان
!

" روز ! ای روز دلارا
!
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد
... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره

آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا


بس دلارا بود جنگل

به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران

می شنیدم اندر این گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن
-
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا !

شعر کودکانه / رنگ روزهای هفته

شعر کودکانه / رنگ روزهای هفته :

هفت تا پرنده با هم تو لونه ای نشستند
مثل روزهای هفته هر یک به رنگی هستند

شنبه به رنگ پائیز همیشه زرد رنگه
یکشنبه رنگ سبزه مثل چمن قشنگه

دوشنبه نارنجیه رنگ قشنگ خورشید
سه شنبه ها بنفشه گل بنفشه خندید

چهارشنبه آبی رنگه به رنگ آب دریا
پنج شنبه رنگ نیلی چون آسمان شبها

جمعه به رنگ قرمز رنگ گلای زیبا
شادی کننید بخندید بازی کنید بچه ها

شعر کودکانه شاپرک

روی انگشت بهار شاپرک می خندد
بال هایش را، باز می کند، می بندد

شاپرک می داند که بهار آمده است
بر سر کوه، نسیم باز چادر زده است

از هوا انگاری بوی گل می بارد
شاپرک در چشمش آسمانی دارد

چشمه می جوشد باز مثل آواز بهار
شاپرک می داند هست آغاز بهار

شاپرک بالش را لحظه ای می بندد
عکس او در چشمه مثل گل می خندد

شعر کودکانه حمید هنر جو

شعر کودکانه حمید هنر جو :

آخر قصه چی می‌شه؟

کی می‌ره و کی می‌مونه؟

یه برگ خسته تا کجا

اسیر باد و بارونه؟

 

به من بگو کی می‌رسه

میوه‌ی کال آرزو؟

واسه‌ یه بارم که شده

حقیقتو بهم بگو

 

چشمای تو بهم می‌گه

تو تا همیشه زنده‌ای

پر بزن از تو قاب عکس!

بگو هنوز پرنده‌ای ...

 

اینو ولی خوب می‌دونم

سکوت تو یعنی صدا

بخون دوباره از وطن

چکاوک شهید ما

 

این روزا باز تازه شده

حرف و حدیث سفرت

دنبال عکس تازه‌ان

روزنامه‌ها از پسرت ...!

 

عکستو می‌بینم، ولی

عکس تو رفتار می‌کنم

ازت خجالت می‌کشم

خودم رو تکرار می‌کنم

 

اسم تو اما تا ابد

یه پنجره به بودنه

یه آسمون ساده با

ستاره‌های روشنه

 

من و تو و یه قاب عکس

بازم سکوت، بازم نگاه

یه شال سبز، یه قمقمه

یه کوله‌پشتی و کلاه

 

یه ذره خاک و یه پلاک

یه دونه ساعت مچی

آخر قصه چی می‌شه؟

من که نفهمیدم، تو چی؟

بهترین شعر لالایی از مریم حیدر زاده

مریم حیدر زاده :

لالا لالا گل ریحون

دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی

تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش

چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت

تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه

گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا

سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره

بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم

چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله

نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه

فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا

میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟

ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته

نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه

تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم

نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب

واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه

کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب

سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم

چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه

خودم دور تو میگردم

شعر کودکانه - شعر زمستان

شعر زمستان (کودکانه)

گلوله گلوله برف میاد

سرد هوا زمستونه

سرمای بی حد هوا

تن ادمو می لرزونه

برف که میاد از اسمون

سفید می شه درختچه ها

شادی داره صفا داره

بازی توی پس گو چه ها

وقتی زمستون می رسه

همش بخاری روشنه

باید پوشید لباس گرم

که وقت سر ما خوردنه

شعر کودکانه - شعر مربوط به تابستان

شعر کودکانه - شعر مربوط به تابستان

آمده فصل تابستان

با خورشید فروزان

 

تیر و مرداد،شهریور

می آیند با تابستان

 

تابستان گرمِ  گرم است

آفتابش داغ و سوزان

 

اما من دوستش دارم

چون تعطیل است دبستان

 

تابستان فصل كوشش

تابستان فصل كار است

 

بر شاخه ی درختان

میوه های آبدار است

 

میوه ی آبدار و شیرین

نعمت پروردگاراست