تک بیتی زیبا از حزین لاهیجی
از شاخ گل به خاک فتاد و تپید و مرد!
فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند
بسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند
فغانم گوش کن امشب،که فردا
زمن خواهی شنید افسانه ای چند
خماری نیست خونِ عاشقان را
سرت گَردم،بکَش پیمانه ای چند
به هر دفتر زکِلکِ آتش آلود
زما ماندست آتشخانه ای چند
حزین!از فوت فرصت با صد افسوس
کشیدم آه بی تابانه ای چند
حزین لاهیجی
فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت
لیک از گِله یک روز نیاسود، زبانت
فرصت، که به دست تو متاع سره ای بود
تیری ست که جسته ست ز آغوش کمانت
خم شد قدم از بار دل خود نه ز پیری
یا رب نکشد بار ، دل پیر و جوانت
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد
در دام مانده باشد، صيّاد رفته باشد
آه از دمي كه تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
خونش به تيغ حسرت يارب حلال بادا
صيدي كه از كمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناكي سازم خبر دلت را
روزي كه كوه صبرم بر باد رفته باشد
پر شور از حزين است امروز كوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد