شعر سنگ مزار هنرمندان
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید .
طلوع ۴/۷/۱۳۱۸
غروب ۲/ ۱۰ /۷۴
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید .
طلوع ۴/۷/۱۳۱۸
غروب ۲/ ۱۰ /۷۴
نسیم آسا ازین صحرا گذشتیم
سبک رفتار و بی پروا گذشتیم
به پای کوشش از دیروز و امروز
گذر کردیم و از فردا گذشتیم
کنون در کوی نا پیدا خرامییم
چو ا ز این صورت پیدا گذشتیم
رشید از ما مجو نام و نشانی
که از سر منزل عنقا گذشتیم
الا ای رهگذر کز راه یاری
قدم بر تربت ما میگذاری
در اینجا شاعری غمناک خفته است
رهی در سینه این خاک خفته است
فرو خفته چو گل با سینه چاک
فروزان آتشی در سینه خاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شبها شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
بر افکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی یاد رهی کن
در خوردن بشر،خاک از بسکه حرص دارد
از سنگ قبر هر روز دندان نو گذارد!!!!
سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست
این سنگ را کس ایکاش از جای برندارد
بهتر رود ز سیصد الحمد و قل هو الله
صاحبدلی کز اخلاص ما را به حق سپارد
ما کودکانی خاکیم،این خاک مادر ماست
زین رو بود که ما را در سینه می فشارد!!
پاداش اشک حسرت کامد به چشم عاشق
ابریست کز پس مرگ بر تربتش ببارد
ملک الشعرای بهار
پی نوشت :ملک الشعرای بهار این شعر جالب را درباره ی سنگ قبر گفته،البته سنگ
قبر خودش نیست در وصف کلهم اجمعین سنگهای قبور عالمه!!
بی تو ای بودو نبودم عمر یک لحظه بسن
پهنه ی وسیع عالم بی تو بی مه قفسن
بیت شعری که در سنگ مزار ناصر عبداللهی از سروده های خود ناصر عبداللهی
حک شده است .
همچنین این جمله پرمعنا نیز بر مزار شادروان ناصر عبداللهی حک شده است :
تا زمانی که کسی چشم انتظار توست هرگز نخواهی مرد.
ماییم که پا جای پای خود مینهیم و غروب میکنیم هر پسین
از حسین پناهی
میرزاده عشقی :
خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم
من آن نیم که به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق «عشقی» ای وطن، ای عشق پاک ما
ای آنکه ذکر عشق تو شام و سحر کنم
شعر از میرزاده عشقی - لطفن برای شادی روحش صلوات بفرستید .
شعر سنگ مزار سهراب سپهری
به سراغ من اگر میآیید
نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
شعر از سهراب سپهری - لطفن برای شادی روحش صلوات بفرستید .
شعر سنگ مزار فروغ فرخزاد :
فروغ فرخ زاد :
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
شعر از فروغ فرخزاد -
لطفن برای شادی روحش صلوات بفرستید .
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب، پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی، سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار، امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی، این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسد، مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است
از پروین اعتصامی - لطفن برای شادی روحش صلوات بفرستید .
ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید
این که خفته است در این خاک منم
ایرجم، ایرج شیرین سخنم
مدفن عشق جهانست اینجا
یک جهان عشق نهانست اینجا
آنچه از مال جهان هستی بود
صرف عیش و طرب و مستی بود
عاشقی بوده به دنیا فن من
مدفن عشق بود مدفن من
هرکه را روی خوش و خوی نکوست
مرده و زنده من عاشق اوست
من همانم که در ایام حیات
بی شما صرف نکردم اوقات
تا مرا روح و روان در تن بود
شوق دیدار شما در من بود
بعد چون رخت ز دنیا بستم
باز در راه شما بنشستم
گرچه امروز به خاکم مأواست
چشم من باز به دنبال شماست
بنشینید بر این خاک دمی
بگذارید به خاکم قدمی
گاهی از من به سخن یاد کنید
در دل خاک دلم شاد کنید
شعر از ایرج میرزا - لطفن برای شادی روحش صلوات بفرستید .
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین
گر مرا میجویی
سبزهها را دریاب با درختان بنشین
لطفن برای شادی روحش صلوات بفرستید .