قناعت می‌کنم با دردچون درمان نمی‌یابم ،
تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم !
" سعدی "

 

.

.

اولش یکم سخته کم کم اما ، عادت میکنی ...
به صبح‌هایی که
به محض باز شدن چشات ، نخواد به کسی صبح بخیر بگی ،
عادت میکنی به کسی رو نداشتن واسه خریدن نازت !!
یاد میگیری خیلیا ممکنه بیان ،
ولی آخرش به‌جز خودت هیچکی برات نمی مونه !
خودتو غرق کار میکنی،

غرق درس، غرق زندگی ...
میترسی که نکنه یه‌وقت بیکار بشی و یادت بیاد چقدر تنهایی ...
چقدر دنیات خالیه؛ چقدر هیچکس نیست ...
ولی میدونی !
مهم اینه که ، بلاخره عادت میکنی !
بلاخره یه روز میاد که زندگی هرچی مُشت میزنه،
تو دیگه دردت نمیاد!
فقط بهش لبخند میزنیو رد میشی ...