گر قطره‌ايم از آب وضويي چكيده‌ايم

گر ذره‌ايم، گِرد عبايي دويده‌ايم

 

مثل نسيم قصه دل‌هاي تنگ را

با شرح صدر، غنچه به غنچه شنيده‌ايم

 

در هم شكست گرده گردون و كوه را

باري كه ما به شانه زخمي كشيده‌ايم

 

آوازه‌مان به عالم و آدم رسيده است

هرچند خود ز عالم و آدم بريده‌ايم

 

آسان و سخت عشق سوا كردني نبود

ما نيز مهر و قهر تو در هم خريده‌ايم

 

ما را فراغ بال نداد اين زمين ولي

يك چند پلك خواب پريدن كه ديده‌ايم

 

خوابي ست تلخ اين قفس تنگ، اين جهان

پلكي به هم زنيم از اينجا پريده‌ايم

 

محمد مهدی سیار