جیغ زد پنجره ام در شب موشک باران
و زمین خورد دلم لحظه ی پولک باران

همه جا پر شده بود از نفس قمری ها
آسمان کور شد از صحنه ی چشمک باران

خانه مان از نفس افتاده و موجی تر شد
کوچه مان کر شده بود از شب سوتک باران

خواب پروانگی دوست من پرپر شد
مادرش خسته شد از خانه ی لک لک باران

سالها می گذرد خاطره اش یادم هست
وحشت مرگ در آن لحظه ی موشک باران

همه ی کودکی ام در بغل مادر سوخت...
فکرآینده و این زندگی شک باران

کاشکی دست بشر بشکند از جنگیدن
آسمان مژده دهد: آه هم اینک باران


سراینده: پروا ربیع‌زاده