اشعار پروا ربیع زاده
ای که از خاطر چشمان تو بیرون شده ام
من زلیخا شدنم را به تو مدیون شده ام
لطف آن قهوه ی چشمان تو بوده است که من
صاحب این همه آرایه و مضمون شده ام
شعر یعنی همه جا نام تو برده است لبم
یعنی از حادثه ی عشق تو موزون شده ام
چه شده باغ تو را، فصل گل آرایی من؟
که من از قهر بیابان تو دلخون شده ام
این همه میوه ی ممنوعه که خوردند همه
تا رسیده است به من، پیش تو مظنون شده ام
مجرمم کرده ای و حکم تو صادر شده است...
تا تو را دید دلم ناقض قانون شده ام...
جرمم این بود که شبگرد خیابان توأم؟
مدتی هست که از عشق تو مجنون شده ام
سنگسارم نکن این گونه که من مدتهاست
زیر آوار تمنای تو مدفون شده ام
" سیده پروا ربیع زاده"
۱۳۹۹/۳/۱۳
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۶/۰۴ ساعت 19:21 توسط bermuda
|