ميان عشق و اسارت هزار فرسنگ است

 

شیما شاهسواران احمدی :

چگونه بی تو بگويم كه هر چه بادا باد
كه می‌كند غم عشق تو ريشه از بنياد

چقدر سر به هوايی و سركش و مغرور
به سرو تكيه زدم قامتش فريبم داد

تو باد بودی و من برگ دير فهميدم
هزار برگ خزان می‌‌روند اگر بر باد

انار كال درختان پناه‌شان شاخه‌ست
انار تا برسد شاخه می‌رود از ياد

هميشه ميوه‌ی شيرين به خاك می‌افتد
مرا نچيدی و اين ميوه از دهان افتاد

چه بی‌ثمر به دل سنگ تيشه می‌كوبم
عوض شده‌ست زمانه عوض شده فرهاد

ميان عشق و اسارت هزار فرسنگ است
كه هر كه دل به كسی داد می‌شود آزاد

گناه - معروفترین شعر نجمه زارع

گناه - معروفترین شعر نجمه زارع

خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم....
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!

سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم - عاری از گناه -

شعر آتش شهوت کارو دردریان

شعر آتش شهوت کارو دردریان


تو ای مادر اگر شوخ چشمی‌ها نمی‌کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی‌کردی

کنون من هم به دنیا بی نشان بودم
پدر آن شب جنایت کرده‌ای شاید نمی‌دانی

به دنیایم هدایت کرده‌ای شاید نمی‌دانی
از این بایت خیانت کرده‌ای شاید نمی‌دانی