شیما شاهسواران احمدی :

چگونه بی تو بگويم كه هر چه بادا باد
كه می‌كند غم عشق تو ريشه از بنياد

چقدر سر به هوايی و سركش و مغرور
به سرو تكيه زدم قامتش فريبم داد

تو باد بودی و من برگ دير فهميدم
هزار برگ خزان می‌‌روند اگر بر باد

انار كال درختان پناه‌شان شاخه‌ست
انار تا برسد شاخه می‌رود از ياد

هميشه ميوه‌ی شيرين به خاك می‌افتد
مرا نچيدی و اين ميوه از دهان افتاد

چه بی‌ثمر به دل سنگ تيشه می‌كوبم
عوض شده‌ست زمانه عوض شده فرهاد

ميان عشق و اسارت هزار فرسنگ است
كه هر كه دل به كسی داد می‌شود آزاد