هركاج يادگار بهاري ست ديدني
اما به چشم تيز تبرها بريدني

بايد به چشم ‌هاي تو ايمان بياورند
چون آيه‌هاي سوره ياسين شنيدني

عطر تنت پريد پس از كوچ كردنت
عطر تن تو مثل پرستو پريدني

رعدم كه داد مي‌زنم و گريه مي‌كنم
چون قطره‌هاي هق هق باران چكيدني

برشاخه ميوه قسمت خاك است يا كلاغ
دستم به تو نمي‌رسد، اي سيب چيدني

شیما شاهسواران احمدی