یکی از اشعار عزیز دولت آبادی ( درویش )
ته بودم ز سر کوی تو ، باز امده ام
ناز کن ، ناز که بس طالب ناز آمده ام
ناز کن ، ناز که بس طالب ناز آمده ام
همچو پروانه که پروا نکند از آتش
به سر کوی تو با سوز و گداز آمده ام
چشم پوشیده ام از عاقبت محمودم
به تماشای رخ ماه ایاز آمده ام
ای رخت قبله ی صاحبنظران تبریز
پیش محرابیی ابرو به نماز آمده ام
ترک آ ن تورک جفا پشه نگویم هرگز
دست من گیر که از بهر نیاز آمده ام
گوشه ی چشم عنایت بفکن بر "درویش"
که به کوی شه درویش نواز آمده ام
شعر از : عزیز دولت آبادی ( درویش )
پی نوشت :
با تشکر از دوست خوبم : جناب حسن کیانور ( کیان ) http://www.kyanvar.com/
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۶ ساعت 14:48 توسط bermuda
|