ته بودم ز سر کوی تو ، باز امده ام
ناز کن ، ناز که بس طالب ناز آمده ام


همچو پروانه که پروا نکند از آتش
به سر کوی تو با سوز و گداز آمده ام


چشم پوشیده ام از عاقبت محمودم
به تماشای رخ ماه ایاز آمده ام


ای رخت قبله ی صاحبنظران تبریز
پیش محرابیی ابرو به نماز آمده ام


ترک آ ن تورک جفا پشه نگویم هرگز
دست من گیر که از بهر نیاز آمده ام


گوشه ی چشم عنایت بفکن بر "درویش"
که به کوی شه درویش نواز آمده ام

شعر از : عزیز دولت آبادی ( درویش )

 

پی نوشت :

با تشکر از دوست خوبم : جناب حسن کیانور ( کیان )  http://www.kyanvar.com/