شعر ترانه "غم و شادی " از تورج نگهبان
شعر ترانه (غم و شادی) از تورج نگهبان :
غم که با شادی، هم آغوشی نداره، گريه کن، گريه که خاموشی می آره
بذار امشب، نکنم اشکهام رو پنهون، کی می گه، مستی فراموشی می آره
دل سرد سرده، همه رنج و درده، چشمهام يه درياست، بس که گريه کرده
حالا که توی ابر چشمهام، بارون غم نهفته
توی شوره زار قلبم، گل های غم شکفته
بازم می خواد چشمهای من، مرواريد بارون کنه
غم تا می آد به خونمون، شهر رو چراغون کنه
آسمون قلب مرا، ابرای غم گرفته، گريه پنهونی، مگه دردهام رو درمون کنه
دل سرد سرده، همه رنج و درده، چشمهام يه درياست، بس که گريه کرده
غم که با شادی، هم آغوشی نداره، گريه کن، گريه که خاموشی می آره
بذار امشب، نکنم اشکهام رو پنهون، کی می گه، مستی فراموشی می آره
دل سرد سرده، همه رنج و درده، چشمهام يه درياست، بس که گريه کرده
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۲۱ ساعت 16:0 توسط bermuda
|