اشعار خاص رسول یونان
این ابرها را
من در قاب پنچره نگذاشتهام
که بردارم
اگر آفتاب نمیتابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمندهی توام
خانهام
در مرز خواب و بیداریست
زیر پلک کابوسها
مرا ببخش اگر دوستات دارم
و کاری از دستم برنمیآید
..................
رسول یونان
من در قاب پنچره نگذاشتهام
که بردارم
اگر آفتاب نمیتابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمندهی توام
خانهام
در مرز خواب و بیداریست
زیر پلک کابوسها
مرا ببخش اگر دوستات دارم
و کاری از دستم برنمیآید
..................
رسول یونان
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ ساعت 13:59 توسط bermuda
|