ترجمه شعری زیبا و معنادار از ناظم حکمت
ناظم حکمت :
برف بند آورده بود راه را
تو نبودی
زانو زدم مقابلت
و محو تماشایت شدم
با چشمان بسته ....
کشتی ها نمی گذرند !
و هواپیماها پرواز نمی کنند !
تو بودی !
در مقابلت تکیه داده بودم به دیوار
حرف زدم - حرف زدم - حرف زدم
با دهان بسته !
تو نبودی !
با دستانم لمست می کردم
و دستهایم
بر صورتم می لغزید .....
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۲۴ ساعت 16:58 توسط bermuda
|