شهریار شفیعی :

امشب هر دو گرفتاریم

تو قندت را می سابی

من کشکم را

کِل کشیدن های مادرت

آسمان بالای سرم را می شکافد

زنهای فامیل

وظایف تو را نسبت به شوهر آینده ات

به گوشت نجوا می کنند

در گرما گرم چشمک زدن زنها

داماد برای بردن عروس می آید

امشب باید به سهراب بگویم

عشق، دیگر صدای فاصله ها نیست

عشق، صدای فنرهای تخت است.  

شهریار شفیعی