تاراج

خنده بر اشک پدر، خون برادر تا کی
خانه بر هم زدن شادی مادر تا کی

موج سبز است که افراشته قامت چون سرو
تیشه بر ریشه ی این سرو تناور تا کی

قفس آکنده از آواز قناری، تا چند
آسمان خالی ز پرواز کبوتر، تا کی ؟

دست مرگ است به تاراج بهار آمده است
شاهد غارت این باغ صنوبر تا کی

 

زمزمه عشق

با زمزمه ای زعشق لبریز شدی
تو نیز شهید خشم چنگیز شدی
در برکه ای از نور فرو رفتی، آه!
خورشید نبودی، گلم، آن نیز شدی

 

تن زخمی

یک زمزمه از عشق به لب هایت بود
خورشید چراغ راه شب هایت بود
در لایه ای از مرگ تو را پیچیدند
آن شب که تنت ، زخمی تب هایت بود

 

ترانه

نوشتم بر گل مهتاب ، با درد
سفر کردی به همراه گل زرد
سراسر رنگ اندوه است این دشت
گل من با بهار رفته برگرد

سیروس اسدی