از شعرهای دکتر علی شریعتی
چه رنج جانکاهی است گنج بودن و مجهول ماندن !
گنج بودن و در ویرا نه ها فراموش ماندن !
رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن !
علم بودن و عالم نیافتن !
زیبا بودن و نادیده ماندن ،
فریاد بودن و ناشنیده ماندن ،
نور بودن و روشن نکردن ،
آتش بودن و گرم نساختن ،
عشق بودن و دلی نیافتن ،
روح بودن و کالبدی نبودن ،
چشمه بودن و تشنه ای ندیدن ،
پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن ،
مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن ،
چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن ...
چه بگویم ؟
گنج بودن و در ویرا نه ها فراموش ماندن !
رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن !
علم بودن و عالم نیافتن !
زیبا بودن و نادیده ماندن ،
فریاد بودن و ناشنیده ماندن ،
نور بودن و روشن نکردن ،
آتش بودن و گرم نساختن ،
عشق بودن و دلی نیافتن ،
روح بودن و کالبدی نبودن ،
چشمه بودن و تشنه ای ندیدن ،
پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن ،
مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن ،
چنگ بودن و پنجه ی نوازنده ای نبودن ...
چه بگویم ؟
خدا بودن و انسان نداشتن !
"دکتر شریعتی"
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۰۹ ساعت 20:6 توسط bermuda
|