بهترین رباعیات ایرج زبردست
در خواب چراغ تا سحر دستم بود
در خواب كليد هر چه در دستم بود
زيباتر از اين خواب نديدم خوابي
بيدار شدم دست تو در دستم بود
******
اي صبح نه آبي نه سپيديم هنوز
در شهر اميد نا اميديم هنوز
ديدي كه چه كرد ، دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال كليديم هنوز
******
اينجاست كه انتها از آغاز شب است
با بهت دقيقه ها همآواز شب است
اين واقعه را چگونه تعبير كنم
خورشيد در آسمان ولي باز شب است
******
روح سحري ، ناز دميدن داري
مثل غزلي تازه ، شنيدن داري
اي قصه ي روزهاي من بودم و تو
آنقدر نديدمت كه ديدن داري
آهم كه هزار شعله در بر دارد
صد سلسله كوه را ز جا بر دارد
من رعدم و مي ترسم اگر آه كشم
سرتاسر آسمان ترك بر دارد
******
تا بال و پرعمر به رنگ هوس است
از اوج سرازير شدن يك نفس است
آن لحظه كه بال زندگي مي شكند
در چشم پرنده آسمان هم قفس است
ما وقت نگاه را دمي دانستيم
از دانش چشم ها كمي دانستيم
كژتابي دست ها و بي مهري سنگ
ما آينه بوديم و نمي دانستيم
******
شد كوچه به كوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گريه روبرو عاشق او
پايان حكايتم شنيدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او..
******
با جمله رندان جهان هم كيشم
خيام ترانه هاي پر تشويشم
انگار شراب از آسمان مي بارد
وقتي كه به چشمان تو مي انديشم
ایرج زبردست