تمــام سهم  من از شعـــر گفتن را غـــزل کرده

کسی که چشم هایش پای در کفش اجل کرده

همیشه شعــرهایم شک برانگیزند، انگاری

همین ابیات من را شهره ی اهل محل کرده

ترنجی نیست اما یوسفی خون کرده این دل را

شنیدم قصه ی مارا ، کسی ضرب المثل کرده

شنیدن کـی بود مانند دیدن؛هــان؟! ولی گفتند

خدا چشم تو را جامی پر از "شیر" و "عسل" کرده

نسیمـی  آمد  و  آورد  تک بیتی  ز  شعرت  را

همان بیت ات که دل را ارگ بر روی گسل کرده:

###

((دلم را برد بانویی،چه بانویی ... همانی که

تمام سهم من از شعر گفتن را غزل کرده))

 

فاطمه السادات مظلومی