سلبی ناز رستمی / می ترسم نکند بیایی و هیچ خطی روی دیوار نباشد!
هربار که فکر می کنم
تو پشت در ایستاده ای
ساعتم را می خوابانم
به هفت سینی که هر سال
سین سیب و سکوت را گاز می زند
و زغالی که هر شب
آمدنت را
بر دیوار مه گرفته ی اتاقم
بالا می کشد.
سی سال و اندی
از اول فروردین می گذرد
و هر سال
سکوت،
سهمِ من و ماهی سرخی ست
که با زنگ ناگهانی ساعت
بی حال می شود!
هر بار که فکر می کنم
تو پشت در ایستاده ای
پابرهنه تر از ماه و ماهی
لیز می خورم روی شکوفه هایی
که از کناره های دامنم می ریزند
و هر بار که به بهانه ای
از لحظه هایم می زنم
فکر می کنم به کفش دوزکی
که هیچ فاصله ای
با پاهای تو ندارد...
می ترسم نکند بیایی
و هیچ خطی روی دیوار نباشد! ...
سلبی ناز رستمی
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۴/۲۴ ساعت 10:10 توسط bermuda
|