ماننــد طـرز فكـر شمــا چنــدش آوريــم

اين واقعيتی است كه از سگ هم نجس تريم

خــوكيـم و وحشيـانه تــر ازكارهايتـان

در منجـلاب هــرزگــی خــود شناوريم

تنها وظيفه من وتـو بار بـــردن اسـت

فرقـی نــدارد اينكه الاغيـم يا خريــم

ديريست كاه و يونجه به ما ديـر مي رسد

جفتک زنان بـــه صاحب خود گرم عرعريم

مـن را به زيـر گام مبادا لگــد كنيــد

كـرميم ودرتفــاله تان غــوطــه وريم

آه ای شغال ! ما سگ زرديم، گوش كن

گفتنـد ازقـديم ، كـه با هــم بـــــــرادريم

 

علی اکبر یاغی تبار