از آسمان ابري ام تقدير مي بارد
 
يعني - دل من سرنوشت مبهمي دارد

دستم - که عمري بي طرف بود - از تو ،بعد از اين
 
دیگر نمي خواهد که آسان دست بردارد

...
مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستي
 
آري،تو هم ، بي من دلت طاقت نمي آرد

من کوچه تنهايم ، اما در سکوت من
 
تنها تو هستي آنکه بايد گام بگذارد

چشمان اين کوچه ،همه شب کهکشان ها را
 
پيش خودش ، راه عبور تو مي انگارد

اين کوچه - گرچه کوچه اي بن بست و بي عابر -
 
مي خواهد اما ، خويش را در دست تو بسپارد :

تا بلکه لحظه لحظه اندوه خود را نيز
 
با انعکاس گام هر گام تو بشمارد

سهیل محمودی