عبدالرحیم سعیدی راد / تو مثل بادی و من بید سربفرمانم
تو مثل بادی و من بید سربفرمانم
مباد آنکه دمی بی تو سر بچرخانم
خراب و خستهام امشب نگاه مستت کو؟
بیا و جرعهای از عاشقی بنوشانم
ببین چگونه غم روزگار بعد از تو
دوباره مینهد آرام سر به دامانم!
ببین زمانة اکنون ـ که لایق مرگ است -
« چگونه میطلبد خونبها ز چشمانم!»
شگفت نیست که بعد از تو مثل شمعی مست
تمام خویشتن خویش را بسوزانم
تو میروی و زمین بوی مرگ میگیرد
تو میروی و من از بودنم پشیمانم!
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۹/۰۸ ساعت 0:40 توسط bermuda
|