روزی که سر به کوه و بیابان گذاشتم
بردم به دوش پیکرم و جان گذاشتم

بانگ رحیل چون که شد از کاروان بلند
شوق وصال کشتم و هجران گذاشتم

بگرفتم از تو جان دگر، ای مسیح عشق
تا لعل لب به حنجر عطشان گذاشتم

در باغ لاله‌های تو داغ دلم شکفت
مرهم ز عشق بر دل سوزان گذاشتم

کردم به تن لباس صبوری که سفر
اما دریغ جسم تو عریان گذاشتم

پیمان عشق با تو بستم به کربلا
هستی خویش بر سر پیمان گذاشتم

سرگشته چون نسیم شدم در دیار شام
گنج تو را به کوثر ویران گذاشتم

از آب دیده تا دهمت شست و شو حسین(ع)
جویی برت، ز دیده گریان گذاشتم

خورشید طلعت تو، به نی کرد تا طلوع
سر از پی‌ات به ناله و افغان گذاشتم

بلبل صفت به گلشن از کین، خزان تو
آوای غم به یاد بهاران گذاشتم

رفتم ولی ز قصه خود تا به روز حشر
«عنقا»صفت، فسانه به دوران گذاشتم

 

عباس عنقا