می خواهم به کف دستی حتی 

نامم را در نشان تو بجویم 

صدایت را بر می دارم 

و خورشید را تکه تکه می کنم و

می دوزم به سرانگشتی

که تو بر ژاکتم بافته ای ،

حیران می شوی

شانه ات می کنم

بغل در بغل و لالایی ات را

می پوشانم بر تن عریان باغچه،

سبز می شوی

می نشینم و پرپر می شوم

حاشیه ی باغچه ای را که تو کاشته ای

 

ایرج صف شکن