دارد به نیم می رسد این شب، کجاست پس؟

جان در پیِ درآمدن این لب کجاست پس؟

 

سرمایِ دی گرفته تن و خانه یِ مرا

خشکم زده است، شعله ای از تب کجاست پس؟

 

من گشته ام تمامِ جهان را و راه ها

بن بست بوده اند مرتّب، کجاست پس؟

 

کهنه کتابِ زندگی ام شد ورق ورق

یک لب برایِ خواندنِ مطلب، کجاست پس؟

 

از استخوان دوباره تراشیده ام قلم

خون در رگم که نیست، مرکّب کجاست پس؟

 

راهِ مرا به چوبِ فلک کرده ای عوض

برگشته ام به حلقه یِ مکتب، کجاست پس؟

 

یک چایِ تلخِ عاشقیِ تازه رویِ میز

شیرین شوکرانِ لبالب کجاست پس؟

 

جز عشق نیست در وصیت نامه ام، فقط...

نه! بگذریم، پیکِ مقرّب کجاست پس؟



من گوش بوده ام همه تن خنده را ولی

یک شانه وقفِ گریه مخاطب کجاست پس؟

 

 

مجید معارف وند