روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد


آدمی گه راه خود را می نهد سوی بساتین
گاه سوی دوزخ این جان عزیزش خوار دارد


گاه در باغ جنان می شد روان در کوی دلبر
گه ز مهجوری عیان جان خودش تیمار دارد


عاشق و معشوق را حایل نباشد در دو عالم
جان خود را چون حجاب این آدمی در کار دارد


هست یکتا جلوه معشوق در چشمان عاشق
آدمی در بوستان یک دلبر و دلدار دارد


راه ما قانع شدن باشد به انوار خدایی
کز تجلی های او جان ها نشان از یار دارد


در طریق عشق هر کس راه خود دارد ولیکن
در طریقت راه ما صد جلوه دشوار دارد

 

پی نوشت :

بیت اول شعر ، سروده ی قائم مقام فراهانیست

و بقیه ی شعر متعلق به آقای سید ابوالقاسم علوی نائینی است .