محمد علی ساکی / دربلوغ سر به مهرغنچه هایت جاری ام
دربلوغ سر به مهرغنچه هایت جاری ام
رو به دریا می رود خیزابه ی بیداری ام
نوبه نو می گردم ازخوشخوانی رود غزل
چون قزل آلا عروس آب های ساری ام
فصل رویش با ترنمچامه های سینه سرخ
روی صخره باخزه مشغول مخملکاری ام
از هبوط آبی فواره ها قد می کشم
برمداری از فراز روشن تکراری ام
سرو می کارم که تا یادم همیشه سبز باد
لابلای خاطرات ملک استیجاری ام
خود ندیدن شیوه ی آیینه ی بی ادعاست
گفته بودی آفتاب آیینه می پنداری ام
دور گل می چرخم ودف می زنم با بال شعر
باغبان تا از تبار شاپرک بشماری ام
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۲/۱۱ ساعت 16:41 توسط bermuda
|