آن روزها کـــــه شرط بقا قیل و قال بود

عاشق ترین پرنده ی سرش زیر بال بود

«حافظ ! دوام وصل میسر نمی شود»

سرگرمــی پرنده ی بدبخت فــــال بود

یک مرد در میــــان آیینــه ســــال ها

با یک نفر شبیه خودش در جدال بود

تدبیر چیست ؟ راه کدام است ، دوست کیست

این حرف هـــا  همیشه  برایش  ســـوال  بــــود

از  میــــوه ی  درخت  اساطیــــری  پـــدر

سیبی رسیده بود به دستش که کال بود

از ما زبان توبه گشودن بعید نیست

از او مرا ببخش شنیدن محــال بود

در پاسخ نشان رفیقت کجاست ؟ گفت

حرفـــی نمــی زنــــم بنویسید لال بــود

بر سنگ قبر او بنویسید جای اسم

این مرد ، روی گردن دنیــــا وبال بود

 

محمد سلمانی